زمین پلتفرمهای 2.5 بعدی از آثاری به یادماندنی پر شده که هر یک به شکلی جای خود را در قلب گیمرها باز کردهاند. بازیهایی نظیر Little Nightmares، Limbo و Inside با فضاسازی تاثیرگذار، گیمرها را به محیطهایی ناشناخته میبرند که هر کدام داستانی برای گفتن دارد. روایت تاریک و تلخ این آثار که با کمک محیط پیش میرود، امضای آنها محسوب میشود. این در کنار دشمنانی که برای مدتی طولانی در خاطرمان میمانند و پازلهایی که زمین اطراف را به خود درگیر میکنند، این بازیها را به یکی از مهمترین آثار پلتفرمر تبدیل کرده. در اینجاست که Deer & Boy وارد میشود. اثری جدید در پلتفرمرهای 2.5 بعدی که علیرغم گیمپلی مشابه به دیگر آثار این سبک، تصمیم گرفته تا در زمینه داستان، مسیری متفاوت در پیش بگیرد.
توسعهدهندگان این اثر، از جهان غمگین و افسرده آثار یاد شده فاصله گرفته تا به قول خود، داستانی دلگرمکننده روایت کنند. قرار نیست عنکبوتی عظیم الجثه به شکلی فجیع ما را ببلعد یا آشپزی بد ترکیب، ما را به یکی از اجزای غذایاش تبدیل کند. یک سفر احساسی، وعدهای است که توسعهدهندگان این اثر در استدیو Lifeline Games به گیمرها دادهاند. آیا Deer & Boy، تجربهای موفق است که میان پلتفرمهای 2.5 بعدی مطرح شده یا در انتهای صف آثار نامدار این سبک بازیها به فراموشی سپرده میشود؟
در سبک پلتفرمر 2.5 بعدی آثار بسیاری وجود دارند که بدون حتی یک کلمه دیالوگ، از آغاز تا پایان، حرفهای بسیاری میزنند. در چنین آثاری، فضاسازی نقشی پررنگ ایفا میکند. هرچند داستان Deer & Boy برعکس آثار با کیفیت رقیب، حرفی برای گفتن ندارد، اما فضاسازی آن شایسته تقدیر است.
آنچه تاثیرگذاری فضاسازی Deer & Boy را بیشتر و احساس شخصیتها را در طول سفرشان برجستهتر میکند، موسیقی با کیفیت بازی است. همه چیز، از لحظاتی که خطر شخصیتها را تهدید میکند گرفته تا قدم زدن آرامش بخش در کنار یک رودخانه، با نواهای دوستداشتنی همراهی میشود. قرار نیست در این اثر، توضیحات کسی را بشنویم تا به احساساتاش پی ببریم. در عوض، موسیقی زبان شخصیتها شده و به خوبی حس و حال هر قاب را توضیح میدهد. این عنصر، قویترین بخش Deer & Boy محسوب میشود. چراکه برعکس تمام عناصر دیگرش، از صفحه شروع بازی تا تیتراژ پایانی، با قدرت و بدون افت کیفیت عرضه میشود. اما در نهایت نباید فراموش کرد که Deer & Boy یک رمان گرافیکی نیست. هنگامی که به یاد میآوریم که این اثر یک پلتفرمر 2.5 بعدی مبتنی بر پازل است، بزرگترین نقاط ضعف آن، همچون نورهای اتومبیلی که در تاریکی شب مستقیم به صورتمان برخورد میکند، آزارمان میدهد.
بخش عظیمی از بازی به شبیهساز پیادهروی خلاصه میشود که خستهکنندهترین قسمت آن به شمار میرود. دویدن از قابی به قاب دیگر، شاید در چند دقیقه اول با مشاهده مناظر جذاب و متنوع، آزار دهنده نباشد، اما به سرعت ارزش خود را از دست میدهد. این روند به خصوص با ورود به بخشهای زیرزمینی و تاریک، جادوی مناظر زیبا را نیز از دست داده و صرفا به فرآیندی تکراری برای پیشروی در بازی و تجربه پایان داستان تبدیل میشود. در بخشهایی، بازی آنقدر خستهکننده میشود که مجبور به خاموش کردن نمایشگرهایمان و کنار گذاشتن کنترلر میشویم. البته در دقایق آخر، مکانیکهایی متفاوت و جدید را تجربه میکنیم، در حالیکه بخش عمدهای از تجربه این اثر، شبیه به دویدن در یک بیابان خشک، خالی از محتوا به نظر میرسد.
موقعیتهای بسیاری وجود دارد که در آن، باید بارها فرمان هدایت گوزن را تکرار کنیم تا بالاخره تصمیم به انجام آن بگیرد. توسعهدهندگان، این موضوع را ناشی از خوی حیوانی و وحشی گوزن میدانند.اما این موضوع بیشتر شبیه به باگ است تا آنچه سازندگان این اثر گفتهاند؛ چراکه این مشکل در پازلهای پایانی بازی که شخصیت دیگری در آن نقش دارد نیز مشاهده میشود. بیشتر فرامین را باید دو تا سهبار تکرار کرد تا بالاخره دیگر شخصیت بازی به انجام آن قانع شود. در کل، به سختی میتوان جایی در گیمپلی بازی پیدا کرد که توسعهدهندگان، آنرا به خوبی اجرا کرده باشد.
البته کنترل بازی، حداقل هنگامی شخصیت اصلی را کنترل میکنیم، به خوبی عمل میکند. این ویژگی مثبت سبب شده تا به راحتی بتوان از روی موانع پرید یا از آنها بالا رفت و جعبهها را تکان داد و بدون دردسر، صحنههای تعقیب و گریز را پشت سر گذاشت.
همچون داستان، در گیمپلی نیز با مجموعهای از فرصتهای از دست رفته طرفیم. این اثر میتوانست با تعقیب و گریزهای هیجان انگیز و پازلهایی با چالش بیشتر، نه تنها تجربه بازی را از خستهکننده شدن دور نگه دارد، بلکه رابطه پسر بچه و گوزن را به چیزی معنادارتر از آنچه هست، تبدیل کند. اما در نهایت با اثری طرفیم که با موسیقی جذاب، صرفا چند قاب زیبا را نشانمان داده و در زمینه گیمپلی حرف چندانی برای گفتن ندارد.
امتیاز بازیسنتر - 6
6
امتیاز بازیسنتر
نقاط قوت: گرافیک هنری ساده اما تاثیرگذارموسیقی با کیفیت در تمام لحظات بازیکنترل روان شخصیت اصلینقاط ضعف: داستان ناامیدکنندهای که پتانسیل بالای آن به هدر رفتهگیمپلی سطحی و فاقد هرگونه چالشهوش مصنوعی ضعیف گوزن داستاناین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS5 بررسی شده است