بررسی بازی Deer & Boy

زمین پلتفرمهای 2.5 بعدی از آثاری به یادماندنی پر شده که هر یک به شکلی جای خود را در قلب گیمرها باز کرده‌اند. بازی‌هایی نظیر Little Nightmares، Limbo و Inside با فضاسازی تاثیرگذار، گیمرها را به محیط‌هایی ناشناخته می‌برند که هر کدام داستانی برای گفتن دارد. روایت تاریک و تلخ این آثار که با کمک محیط پیش می‌رود، امضای آن‌ها محسوب می‌شود. این در کنار دشمنانی که برای مدتی طولانی در خاطرمان می‌مانند و پازل‌هایی که زمین اطراف را به خود درگیر می‌کنند، این بازی‌ها را به یکی از مهم‌ترین آثار پلتفرمر تبدیل کرده. در اینجاست که Deer & Boy وارد می‌شود. اثری جدید در پلتفرمرهای 2.5 بعدی که علی‌رغم گیم‌پلی مشابه به دیگر آثار این سبک، تصمیم گرفته تا در زمینه داستان، مسیری متفاوت در پیش بگیرد.

توسعه‌دهندگان این اثر، از جهان غمگین و افسرده آثار یاد شده فاصله گرفته تا به قول خود، داستانی دلگرم‌کننده روایت کنند. قرار نیست عنکبوتی عظیم الجثه به شکلی فجیع ما را ببلعد یا آشپزی بد ترکیب، ما را به یکی از اجزای غذای‌اش تبدیل کند. یک سفر احساسی، وعده‌ای است که توسعه‌دهندگان این اثر در استدیو Lifeline Games به گیمرها داده‌اند. آیا Deer & Boy، تجربه‌ای موفق است که میان پلتفرمهای 2.5 بعدی مطرح شده یا در انتهای صف آثار نامدار این سبک بازی‌ها به فراموشی سپرده می‌شود؟
Deer & Boy داستان رابطه یک گوزن، از کودکی تا بزرگ‌سالی، با یک پسربچه است. در بخش داستان، فرصت‌های زیادی از دست رفته. عناصری در داستان این بازی نقش دارند که در صورت تاکید بر آن‌ها، می‌توانستند این بخش را برجسته‌تر و ارزشمندتر کنند. اما توسعه‌دهندگان بازی تصمیم گرفته‌اند تا بیش‌تر از هر چیزی، روی برانگیختن احساسات مخاطب تمرکز کنند. گویی که آن‌ها بیش‌تر به دنبال وارد کردن مخاطب خود به یک مجلس ختم بوده‌اند نه چیز دیگر. لحظاتی وجود دارد که داستان Deer & Boy، به یک اثر سوررئال شایسته تقدیر نزدیک می‌شود. اما درست در این لحظه‌ها، توسعه‌دهندگان تمرکز اصلی خود در داستان را به ما یادآوری می‌کنند. برخی از عناصر داستانی Deer & Boy آن‌قدر جذاب‌اند که در یک سوم پایانی بازی، مخاطب را به همراهی با بازی برای تجربه پایان‌بندی داستان‌اش قانع می‌کند. اما در آخر، بازی با کنار گذاشتن سایر لایه‌ها، بستن با عجله پرونده آن‌ها و هدر دادن پتانسیل بالای داستان، نشان می‌دهد که درآوردن گریه گیمر، برای‌اش مهم‌تر از هر چیز دیگری است. در نهایت با اثری طرفیم که ضعیف شروع می‌شود، قوی و امیدوار کننده ادامه می‌دهد و در نهایت، به شکلی ناامید کننده پایان خود را رقم می‌زند. این سبب شده تا داستان Deer & Boy در میان برخی از بزرگ‌ترین نام‌های سبک پلتفرمر، گم شده و به فراموشی سپرده شود.
در سبک پلتفرمر 2.5 بعدی آثار بسیاری وجود دارند که بدون حتی یک کلمه دیالوگ، از آغاز تا پایان، حرف‌های بسیاری می‌زنند. در چنین آثاری، فضاسازی نقشی پررنگ ایفا می‌کند. هرچند داستان Deer & Boy برعکس آثار با کیفیت رقیب، حرفی برای گفتن ندارد، اما فضاسازی آن شایسته تقدیر است.
گرافیک هنری Deer & Boy شامل قاب‌هایی مینیمال و متنوع است. قدم زدن در دشتی در دل شب یا دویدن در زمین‌هایی که از برف پوشیده شده، به خوبی حس و حال آن لحظه را به گیمر منتقل می‌کند. تکنولوژی فنی سنگین روز در اینجا غایب بوده و بازی نیز نیازی به آن ندارد. قرار نیست تا ده‌ها اشعه مختلف خورشید از لابه‌لای برگ‌های درخت، روی پوست گوزن داستان بتابد و جنس لباس شخصیت‌ها را چندین متر دورتر از نمایش‌گرهای‌مان تشخیص دهیم. تجربه Deer & Boy، اصلی مهم در صنعت بازی‌های ویدیویی را به ما یادآوری می‌کند: اهمیت و قدرت گرافیک هنری، از تکنولوژی‌های سنگین فنی، بیش‌تر است.

آن‌چه تاثیرگذاری فضاسازی Deer & Boy را بیش‌تر و احساس شخصیت‌ها را در طول سفرشان برجسته‌تر می‌کند، موسیقی با کیفیت بازی است. همه چیز، از لحظاتی که خطر شخصیت‌ها را تهدید می‌کند گرفته تا قدم زدن آرامش بخش در کنار یک رودخانه، با نواهای دوست‌داشتنی همراهی می‌شود. قرار نیست در این اثر، توضیحات کسی را بشنویم تا به احساسات‌اش پی ببریم. در عوض، موسیقی زبان شخصیت‌ها شده و به خوبی حس و حال هر قاب را توضیح می‌دهد. این عنصر، قوی‌ترین بخش Deer & Boy محسوب می‌شود. چراکه برعکس تمام عناصر دیگرش، از صفحه شروع بازی تا تیتراژ پایانی، با قدرت و بدون افت کیفیت عرضه می‌شود. اما در نهایت نباید فراموش کرد که Deer & Boy یک رمان گرافیکی نیست. هنگامی که به یاد می‌آوریم که این اثر یک پلتفرمر 2.5 بعدی مبتنی بر پازل است، بزرگ‌ترین نقاط ضعف آن، همچون نورهای اتومبیلی که در تاریکی شب مستقیم به صورت‌مان برخورد می‌کند، آزارمان می‌دهد.
بخش عمده‌ای از Deer & Boy را می‌توان تنها با کمک یک دست بازی کرد. کافی است که با یک انگشت آنالوگ را به یک جهت نگه داریم و هر چند ثانیه یک‌بار نیز، دکمه‌ای دیگر را فشار دهیم تا شخصیت از روی موانع بپرد یا با محیط تعامل داشته باشد. تعقیب و گریز با تهدیدهای منحصر به هر بخش نیز در بازی وجود دارد. چیزی شبیه به آنچه در Little Nightmares دیدیم. با این تفاوت که در Deer & Boy با تنش کم‌تری طرفیم و دشمنان نیز برعکس نمونه‌های‌شان در Little Nightmares به یادماندنی نبوده و صرفا برای افزایش سرعت بازی و حرکت به بخش دیگر قرار گرفته‌اند.

بخش‌ عظیمی از بازی به شبیه‌ساز پیاده‌روی خلاصه می‌شود که خسته‌کننده‌ترین قسمت آن به شمار می‌رود. دویدن از قابی به قاب دیگر، شاید در چند دقیقه اول با مشاهده مناظر جذاب و متنوع، آزار دهنده نباشد، اما به سرعت ارزش خود را از دست می‌دهد. این روند به خصوص با ورود به بخش‌های زیرزمینی و تاریک، جادوی مناظر زیبا را نیز از دست داده و صرفا به فرآیندی تکراری برای پیشروی در بازی و تجربه پایان داستان تبدیل می‌شود. در بخش‌هایی، بازی آن‌قدر خسته‌کننده می‌شود که مجبور به خاموش کردن نمایش‌گرهای‌مان و کنار گذاشتن کنترلر می‌شویم. البته در دقایق آخر، مکانیک‌هایی متفاوت و جدید را تجربه می‌کنیم، در حالی‌که بخش عمده‌ای از تجربه این اثر، شبیه به دویدن در یک بیابان خشک، خالی از محتوا به نظر می‌رسد.
عنصر دیگر گیم‌پلی Deer & Boy، یعنی پازل‌ها نیز حرف چندانی برای گفتن ندارد. اکثر پازل‌های بازی فاقد چالش بوده و صرفا شامل رفت و برگشت‌های زمان‌بر، قرار دادن اشیا در جای مناسب برای بالا رفتن از آن‌ها و زدن دکمه‌هایی برای باز کردن درها، به شکلی ساده و ابتدایی است. همچون سایر عناصر گیم‌پلی، این بخش نیز فاقد هرگونه چالش معنادار است. برخی از پازل‌ها با هدایت گوزن و فرستادن او به نقاطی است که دست دیگر شخصیت داستان به آن نمی‌رسد. در اینجاست که هوش مصنوعی آزاردهنده، خود را نشان می‌دهد.

موقعیت‌های بسیاری وجود دارد که در آن، باید بارها فرمان هدایت گوزن را تکرار کنیم تا بالاخره تصمیم به انجام آن بگیرد. توسعه‌دهندگان، این موضوع را ناشی از خوی حیوانی و وحشی گوزن می‌دانند.اما این موضوع بیش‌تر شبیه به باگ است تا آن‌چه سازندگان این اثر گفته‌اند؛ چراکه این مشکل در پازل‌های پایانی بازی که شخصیت دیگری در آن نقش دارد نیز مشاهده می‌شود. بیش‌تر فرامین را باید دو تا سه‌بار تکرار کرد تا بالاخره دیگر شخصیت بازی به انجام آن قانع شود. در کل،  به سختی می‌توان جایی در گیم‌پلی بازی پیدا کرد که توسعه‌دهندگان، آن‌را به خوبی اجرا کرده باشد.

البته کنترل بازی، حداقل هنگامی شخصیت اصلی را کنترل می‌کنیم، به خوبی عمل می‌کند. این ویژگی مثبت سبب شده تا به راحتی بتوان از روی موانع پرید یا از آن‌ها بالا رفت و جعبه‌ها را تکان داد و بدون دردسر، صحنه‌های تعقیب و گریز را پشت سر گذاشت.
Deer & Boy، مجموعه‌ای از فرصت‌های از دست‌رفته است. در هر گوشه از این اثر، نقاطی یافت می‌شود که وعده یک اثر خوب را می‌دهد. اما Lifeline games با نادیده گرفتنش، مسیری دیگر را انتخاب کرده‌اند. در زمینه داستان، عناصر بسیاری وجود دارد که می‌توانست کیفیت نهایی را چندین درجه ارتقا دهد. اما تمام این عناصر، همچون گاری از جنس طلا که باری از آهن حمل می‌کند، به ابزاری گران‌قیمت تبدیل شده که در خدمت هدف نهایی بازی، یعنی دریافت گریه در آمده. هدف نهایی داستان، نه تنها پتانسیل سایر عناصرش، بلکه هیجان بالای شکل گرفته در پایان بازی را نیز هدر داده.

هم‌چون داستان، در گیم‌پلی نیز با مجموعه‌ای از فرصت‌های از دست رفته طرفیم. این اثر می‌توانست با تعقیب و گریزهای هیجان انگیز و پازل‌هایی با چالش بیش‌تر، نه تنها تجربه بازی را از خسته‌کننده شدن دور نگه دارد، بلکه رابطه پسر بچه و گوزن را به چیزی معنادارتر از آنچه هست، تبدیل کند. اما در نهایت با اثری طرفیم که با موسیقی جذاب، صرفا چند قاب زیبا را نشان‌مان داده و در زمینه گیم‌پلی حرف چندانی برای گفتن ندارد.
در نهایت Deer & Boy میان آثار با ارزش پلتفرمر 2.5 بعدی مبتنی بر پازل، چیزی برای ارائه ندارد و به اثری ابتدایی در این زمینه محدود می‌شود. اگر برای اولین بار قصد تجربه اثری با این ویژگی‌ها دارید، Deer & Boy می‌تواند گزینه‌ای خوب برای شروع علاقه‌مندی به این ژانر باشد.

امتیاز بازی‌سنتر - 6

6

امتیاز بازی‌سنتر

نقاط قوت: گرافیک هنری ساده اما تاثیرگذارموسیقی با کیفیت در تمام لحظات بازیکنترل روان شخصیت اصلینقاط ضعف: داستان ناامیدکننده‌ای که پتانسیل بالای آن به هدر رفتهگیم‌پلی سطحی و فاقد هرگونه چالشهوش مصنوعی ضعیف گوزن داستاناین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS5 بررسی شده است

User Rating: Be the first one !
خروج از نسخه موبایل