بررسی بازی 007 First Light

سال‌ها بود که جای خالی یکی از کاریزماتیک‌ترین شخصیت‌های دنیای جاسوسی در صنعت ویدئو گیم احساس می‌شد و چه کسی بهتر از استودیوی IO Interactive می‌توانست این جالی خالی را پر کند؟

جیمز باند؛ مردی که آوازه‌ی او لرزه بر تن دشمنان ملکه و بریتانیا می‌اندازد؛ شخصیتی که پشت کت و شلوار اتوکشیده‌اش هنوز هم همان آدم زخم‌خورده و احساسی‌ای است که همیشه وظیفه را نسبت به زندگی شخصی‌اش اولویت قرار می‌دهد و بهای تصمیماتش را می‌پردازد. اما این بار با همان جیمز باند آشنای سینما روبرو نیستیم؛ همانطور که از نام بازی هم پیداست، First Light ما را به دورانی می‌برد که ۰۰۷ افسانه‌ای هنوز متولد نشده و جیمز تنها یک افسر نیروی هوایی بریتانیا است که اصلاً فکرش را هم نمی‌کند که روزی پایش به سرویس مخفی باز شود.

داستان بازی از جایی شروع می‌شود که جیمز باند به عنوان یک افسر تازه‌کار در حین یکی از ماموریت‌های نه‌چندان خطرناک، درگیر ماجرایی می‌شود که اصلاً روحش هم خبر ندارد که در پشت آن چه چیزهایی نهفته است. در حین این ماموریت، هلیکوپتر جیمز و افرادش در ایسلند سقوط می‌کند و هیچکس جز او زنده نمی‌ماند؛ در طی تلاش برای زنده ماندن در این شرایط طاقت‌فرسا، شخصی مرموز از MI6 با او ارتباط برقرار می‌کند و از او می‌خواهد که هرطور شده،‌ دارایی MI6 که در این جزیره سقوط کرده را ردیابی کند. ولی از آنجایی که جیمز باند به اطاعت از دستورات مشهور نیست، کار خودش را می‌کند و تصمیماتش باعث می‌شود تا M او را برای برنامه‌ی جدید تعلیم مامورهای دو صفر (۰۰) انتخاب کند.

با ورود جیمز باند به برنامه MI6، شاهد معرفی شخصیت‌های نام آشنایی هستیم که بیشتر آن‌ها را در فیلم‌های به‌یادماندنی این شخصیت دیده‌ایم؛ ولی شخصیت‌هایی دیگری نیز در بازی حضور دارند که شاید اولین باری است که نام آن‌ها را می‌شنویم. مثلاً مامور قدیمی و باسابقه MI6 به نام John Greenway که یکی از اصلی‌ترین همراهان جیمز در طول بازی به شمار می‌رود و حقیقتاً حضورش نه بیخودی اضافه است و نه روی مخ شما می‌رود؛ کاملاً به اندازه. از طرفی اما از پتانسیل بعضی از شخصیت‌ها مثل Cressida یا Monroe که حضور پررنگی در بخش‌های آغازین بازی دارند استفاده نشده و این موضوع شاید کمی در ذوق بزند. حالا که داریم که از شخصیت‌ها صحبت می‌کنیم، همینجا اشاره کنیم که ایفای نقش تیم بازیگری First Light، مخصوصاً پاتریک گیبسون (Patrick Gibson) در نقش جیمز باند فوق‌العاده بوده و این بازیگر ایرلندی به خوبی از پس وظیفه سنگینی که بر دوشش بوده برآمده است. مدل صحبت، حرکات و تیکه‌های طعنه‌داری که جیمز در سرتاسر بازی می‌اندازد، همه به بهترین شکل ممکن اجرا شده‌اند و اصلاً حس نمی‌‌کنیم که مثلاً جای بازیگر بزرگی مثل دنیل کریگ به عنوان جیمز باند در بازی خالی است.

بعد از یک بخش آموزشی طولانی که به نظرم بیش از حد هم طولانی بود،‌ بالاخره جیمز باند راهی اولین ماموریتش می‌شود و تازه می‌توانیم آن جادوی ویژه IO Interactive در ساخت بازی‌های جاسوسی معمایی را ببینیم. طراحی محیط‌های بازی از هتل پرجزئیات ماموریت اول گرفته تا شهر خیره‌کننده اَلف (Aleph) تا حتی خود آزمایشگاه Q، همگی عالی کار شده‌اند. گرافیک بصری بازی و دقت در جزئیات را در تک‌تک محیط‌ها می‌توانیم ببینیم و این نشان می‌دهد که استودیو سازنده حتی یک قدم هم از هیتمن جلوتر رفته و کاری می‌کند که مدام دست‌تان روی دکمه اسکرین شات برود.

از طرفی گرافیک فنی بازی هم برخلاف انتظارات در اکثر نقاط بازی عملکردی بی‌نقص دارد؛ با این که در تریلرهای بازی شاهد افت فریم‌‌های عجیب و غریب در محیط‌های شلوغ و انفجارها بودیم، در نسخه نهایی خبری از افت فریم‌ها نیست و در تجربه‌ای که داشتم شاید در حد دو تا سه صحنه بازی با مشکل مواجه شد. 007 First Light در بخش‌های فنی دیگر مثل طراحی صورت شخصیت‌ها، نورپردازی و هوش مصنوعی هم می‌درخشد و به لطف موتور بازی‌سازی Glacier، شاهد خلق صحنه‌هایی بودیم که تا مدت‌ها در یادها می‌ماند. بد نیست اشاره‌ای هم به این داشته باشیم که در برخی از بخش‌های بازی، دشمنان واقعاً ناشیانه و احمقانه عمل می‌کنند و بعضی وقت‌ها هم هوش سرشار آن‌ها ناگهان فعال می‌‌شود. بعضی وقت‌ها با این که کاملاً در زاویه دید دشمنان هستید، آن‌‌ها تصمیم می‌گیرند که کاملاً شما وجود خارجی ندارید و دقیقاً چند ثانیه بعد از پا درمی‌آیند. این عدم تعادل در هوش مصنوعی دشمنان در بعضی از ماموریت‌ها بازی می‌‌تواند حسابی اذیت‌کننده باشد.

بدون شک یکی از نقاط قوت بازی، گیم‌پلی نسبتاً متفاوت آن است که می‌‌توانیم آن را ترکیبی از چند بازی مختلف بدانیم؛ خب طبیعتاً سازنده‌ها الهام زیادی از بازی قبلی خودشان برای ساخت این بازی گرفتن، اما تفاوت این دو اثر را کاملاً می‌توانیم حس کنیم. در جیمز باند خبری از حمل کردن بدن بی‌جان دشمنان به یک اتاق و تلنبار کردن آن‌ها نیست و یا دیگر نمی‌توانید لباس هرکسی را که می‌خواهید به تن کنید؛ اینجا ماجرا فرق می‌کند و جیمز باند استراتژی‌های دیگری دارد. بعضی از ماموریت‌های بازی را می‌توانید حتی بدون شلیک یک تیر هم تمام کنید؛ البته بعضی وقت‌ها حتی اگر بخواهید هم نمی‌‌توانید از اسلحه خود استفاده کنید، حتی با وجود این که کاملاً آماده است. این نکته دقیقاً یکی از ویژگی‌هایی است که جیمز باند را برای من جذاب می‌کند. ۰۰۷ تازه‌کار داستان ما قرار نیست یک قاتل بی‌رحم باشد که هرکسی که از راه رسید را بکشد؛ او در پایان روز به هر حال مامور قانون است و کشتن، آخرین راه او. این موضوع کاملاً در خدمت داستان بازی است و به واقع‌گرایانه‌تر شدن اتفاقات بازی کمک زیادی می‌‌کند.

در بیشتر بخش‌های بازی تا زمانی که دشمنان به روی شما اسلحه نکشند و Moneypenny در گوش شما اجازه استفاده از کلت معروف‌تان را ندهد، خبری از صحنه‌های اکشن بزرگ نیست و باید با دست خالی خودتان را از مخمصه‌ای که گیر کرده‌اید نجات دهید. اما به محض صادر شدن دستور معروف License to Kill، می‌توانید هرج و مرج به پا کنید. گان‌پلی بازی با این که در اواخر بازی نقش پررنگ‌تری دارد بسیار جذاب است و لذت تیراندازی را موقعی که اسلحه در دست می‌گیرید می‌‌توانید حس کنید. در یکی از ماموریت‌های بازی که دیگر همه چیز لو رفته است و می‌توانید از تمام سلاح‌هایی که می‌بینید استفاده کنید، واقعاً حس کردم که دارم آنچارتد را در قالب این بازی تجربه می‌کنم. حس نوستالژی نسخه چهارم کاملاً در صحنه‌‌های شلوغ بازی حس می‌شود و این موضوع اصلاً یک نکته منفی نیست، بلکه نشان می‌دهد که جیمز باند می‌تواند یک جاسوس تمام عیار باشد که هم در فاز مخفی‌کاری خوب عمل می‌کند و هم تیرانداز بسیار ماهری است. یکی از نکات منفی بازی را در نبردهای تن‌به‌تن می‌توانیم پیدا کنیم؛ موقع درگیری شما می‌توانید با اجسام مختلف دشمنان را بی‌هوش کنید یا مثلاً آن‌ها را به دیوار بکوبید و کلی کار دیگر، اما در نهایت انیمیشن‌هایی که برای این بخش طراحی شده نسبتاً محدود است و فقط با چند انیمیشن متفاوت بیشتر، این بخش هم می‌‌توانست بی‌نقص باشد. بد نیست به این موضوع هم اشاره کنیم که بخش رانندگی این بازی نه جذابیت چندان خاصی دارد و نه حوصله‌سر‌بر است، بلکه فقط حضور دارد تا کمی گیم‌پلی بازی از تکراری بودن دور بماند.

برای جلو بردن مراحل به صورت مخفی‌کاری، جیمز باند تنها نیست و طیف وسیعی از گجت‌ها به لطف دپارتمان Q در اختیار او قرار گرفته‌اند. یکی از این گجت‌ها، ساعت هوشمند او است که قابلیت‌های زیادی روی آن سوار می‌شوند؛ از توانایی هک اشیا الکتریکی مختلف برای پرت کردن حواس دشمنان گرفته تا استفاده از یک سم خاص برای خراب کردن حال آن‌ها برای مدتی محدود. این قابلیت‌ها کم‌کم در طول بازی بیشتر می‌شوند و مثلاً با اضافه شدن لیزر می‌توانید از روش‌های مختلفی برای پیشروی در بازی استفاده کنید. نکته مهمی که در بازی دیده می‌شود،‌ تنوع انتخاب‌هایی است که برای انجام یک کار در اختیار دارید. شما می‌توانید برای رسیدن به یک اتاق خاص، یا خودتان را جای شخص دیگری جا بزنید، کارت ورود را از نگهبانان بدزدید یا کلاً از یک در مخفی وارد آنجا شوید. توانایی جدید بلوف زدن در اینجا بسیار کاربردی و البته بامزه است و جالب اینجاست که طیف وسیعی از دشمنان حرف‌های جیمز باند را باور می‌کنند، البته برای مدتی کوتاه. با این حال انقدر وقت دارید که بخواهید کار مورد نظرتان را انجام دهید.

ترکیب همه نکاتی که تا الان به آن‌ها اشاره کردیم، هویتی جذاب و متفاوت از جیمز باند را می‌سازد که می‌توانیم او را یکی از بهترین نسخه‌های «آخرین امید MI6» بدانیم؛ IO Interactive یکی از بهترین داستان‌های نوشته شده در بین بازی‌های خودش را با آغازی متفاوت برای جیمز باند تحویل‌مان می‌دهد که شاید انتظارش را نداشتیم بتواند انقدر جذب‌مان کند. داستان بازی را در این نقد اسپویل نکردیم چون پیچش‌های داستانی زیادی دارد که بهتر است خودتان آن‌ها را تجربه کنید.

در نهایت باید گفت که 007 First Light دقیقاً همان شروعی است که این مجموعه برای ورود به دنیای گیم به آن نیاز داشت؛ IO Interactive به جای تکرار همان فرمول همیشگی که سال‌ها از جیمز باند در سینما دیدیم، شجاعت به خرج داد و داستان شکل‌گیری این افسانه را روایت کرد. داستان درگیرکننده، آزادی عمل نسبتاً بالا و سیستم مخفی‌کاری عمیق و گرافیک فنی و بصری زیبای بازی باعث می‌شوند که این اثر در اکثر بخش‌ها بدرخشد و نقص‌ها تا حد زیادی پنهان بمانند. 007 First Light ثابت می‌کند که هنوز هم نام باند، جیمز باند، می‌تواند برای هر مخاطبی جذاب باشد و این تازه آغاز راه است.

امتیاز بازی‌سنتر - 9

9

امتیاز بازی‌سنتر

نقاط قوت: داستان جذاب و متفاوت از سری جیمز باندگرافیک بصری چشم‌نواز و دقت بالا در جزئیاتایفای نقش عالی پاتریک گیبسون به عنوان باند جوانآزادی عمل بالا برای جلو بردن مراحلبلوف زدن و دروغ‌های ناشیانه!نقاط ضعف: هوش مصنوعی نه‌چندان قوی دشمنانتکراری شدن انیمیشن‌ها در نبردهای تن به تن

User Rating: 3.53 ( 3 votes)
خروج از نسخه موبایل