داستان بازی جی تی ای وایس سیتی

GTA: Vice City

داستان GTA Vice City با میزگردی بین روسای مافیای ایتالیایی/آمریکایی آغاز می‌شود ؛ میزدگردی که حول محور آزاد شدن یکی از بدنام‌ترین اعضایشان از زندان است. در ادامه داستان کامل بازی را می‌توانید مطالعه کنید و یا نسخه ویدیویی آن را در کانال یوتوب بازی سنتر مشاهده کنید.

برای تماشای داستان بازی در یوتوب کلیک کنید

لیبرتی سیتی 1986

«تامی ورستی» ؟

هیچ وقت فکر نمی‌کردم از زندان آزادش کنند

از دردسر دوری می‌کنه تا مردم یادشون بره

وقتی تو محله‌ها راه بره مردم هم یادشون میاد و این برای کسب و کار خیلی بده

خب ، باید چی کار کنیم «سانی» ؟

سانی فورلی

ملیت : ایتالیایی/آمریکایی
سن : 40 سال

مثل رفیق قدیمی باهاش رفتار می‌کنیم و سرش رو بیرون شهر گرم می‌کنیم ؛ خوبه ؟

ما در مورد گسترش کسب و کارمون سمت جنوب صحبت کرده بودیم درسته ؟

وایس سیتی این روزها به معدن طلا تبدیل شده

کلمبیایی‌ها ، مکزیکی‌ها ، لعنتی حتی اون کوبایی‌ها مهاجر هم یه سهمی از این شهر برداشتند !!!

اما همه کسب و کار اونجا حول محور مواد هست

هیچ کدوم از خانواده‌ها سمت این آشغال (مواد) نمی‌رند

زمان داره تغییر می‌کنه

خانواده‌ها نمی‌تونند بیخیال این تجارت بشند اونم وقتی که رقبامون دارند پول‌ها رو جارو می‌کنند

در نتیجه ما به یه نفر اونجا (وایس سیتی) نیاز داریم تا برامون کارهای کثیف رو انجام بده

و یه سهم خوشگل از اونجا عایدمون کنه

رابطمون اونجا کیه ؟

«کن روزنبرگ» همون وکیل کودن

اون چه طوری می‌خواد افسار ورستی رو نگه داره ؟

نیازی نداریم این کار رو بکنه

ما ، (تامی) رو تو وایس سیتی آزادش میذاریم و یک مقدار بهش پول میدیم تا کارش رو شروع کنه

یه چند ماه بهش فرصت بدیم

بعدش میریم اونجا و باهاش ملاقات می‌کنیم تا بیینیم چی کار کرده

فرودگاه بین المللی اسکوبار ، وایس سیتی

پس از اتمام میزگرد و مشخص شدن مقصد تامی ، او به همراه دو نفر از اعضای گروه فورلی به وایس سیتی می‌رود و در آن جا کن روزنبرگ از آن‌ها استقبال می‌کند.

لنگرگاه وایس سیتی

تامی و دو عضو دیگر خانواده فرولی از ماشین پیاده می‌شوند تا معامله مواد به سرانجام برسد.

ویک ونس

ملیت : جمهوری دومینیکن
سن : 30 سال

تامی ورستی

ملیت : ایتالیایی / آمریکایی
سن : 35 سال

در یک طرف ماجرا ویک ونس شخصیت اصلی وایس سیتی استوریز حضور دارد و همان موادی را حمل می‌کند که به همراه برادرش دو سال پیش بدست آورده بودند. در طرف دیگر هم اعضای خانواده فورلی که ویک دو سال پیش با تعدادی از آن‌ها وارد درگیری شده بود.

مواد دستته ؟

مواد درجه یک صد درصد کلمبیایی دوست من

بذار ببینم

پولا کجاست ؟

فکر کنم معاملمون نهایی شده دوست من

ناگهان افرادی ناشناس ، ویک و دو عضو خانواده فورلی را می‌کشند. تامی و کن روزنبرگ فرار می‌کنند و لنس هم با هلیکوپتر فلنگ را می‌بندد.

محله وایس بیچ ، بیرون دفتر کن

کن روزنبرگ

سن : 33 سال
ملیت : آمریکایی

کن از شدت استرس نمی‌داند چه کار کند ولی تامی به او می‌گوید فعلا استراحت کند تا ببیند صبح باید به چه خاکی بر سرشان بریزند. تامی هم به هتل Ocean View می‌رود. از شدت خستگی نای ایستادن ندارد اما ناگهان سانی با او تماس می‌گیرد. سانی کمی با تامی خوش و بش می‌کند و می‌گوید 15 سال مثل برق و باد گذشت. سپس در مورد معامله می‌پرسد اما تامی می‌گوید برای آن‌ها تله گذاشته بودند و «هری» و «لی» هم کشته شده‌اند.

بگو که داری شوخی می‌کنی ؛ بگو که پول هنوز دستته

نه سانی ، پول دست من نیست

اون پول من بود تامی ، پول من

بهتره من رو به فنا ندی تامی چون من آدمی نیستم که کسی بخوای به فناش بده

صبر کن سانی

من بهت شخصا قول می‌دم که پول و موادت رو برگردونم

سانی کمی خیالش راحت می‌شود ولی به تامی هشدار می‌دهد که حواسش جمع باشد و اگر این گند را فرد دیگری می‌زد تا الان مرده بود. تامی که 15 سال در زندان بود و حالا هم در چنین مخمصه‌ای افتاده تلفن را به گوشه‌ای پرت می‌کند و سپس به سمت دفتر کن می‌رود.

کن به شدت مضطرب است و استرسی وحشتناک به جانش افتاده.

بهم میگه برو بخواب

من کل شب روی این صندلی نشسته بودم و داشتم قهوه می خوردم

این یه فاجعست ، ما به فنا رفتیم مرد

به من گوش کن تامی این وحشی‌ها میاند اینجا و گردن منو می‌زنند ، این مسخرست

من نرفتم مدرسه حقوق تا به این وضع بیفتم ، اوکی. حالا بهم بگو چه غلطی باید بکنم ؟

خفه شو ، بشین سرجات و ریلکس باش. من بهت میگم چی کار کنی

تو باید بفهمی کیا مواد ما رو بالا کشیدند. بعدش من اونا رو می‌کشم

این ایده خیلی خوبیه ، ایده عالیه یعنی. بذار فکر کنم

آهان ، یه ژنرال بازنشست شده هست. ژنرال «خوان گارسیا کورتز»

اون کمک کرد تا معامله رو جوش بدم

کن به تامی میگه که کورتز یه مهمونی تو بندرگاه گرفته و همه آدم‌های کله گنده وایس سیتی اونجا جمع میشند. کن به تامی دعوت نامش رو میده و ازش میخواد قبل از رفتن به مهمونی حداقل لباسش رو عوض کنه چون خیلی تیپش ضایعست. کن به تامی ادرس یه خیاطی به اسم رافائل رو میده تا تامی قبل از رفتن به مهمونی با یه تیپ درست و حسابی اونجا بره. تامی به حرف گوش میده. میره یه کت شلوار درست حسابی میگیره و رهسپار مهمونی ژنرال کورتز میشه.

ژنرال خوان گارسیا کورتز

سن : 56  سال
ملیت : نامشخص (اهل آمریکای مرکزی)

متوجه شدم که شما از طرف آقای روزنبرگ تشریف آوردید

امیدوارم که مشکلات اخیر آسیبی به سلامت جسمی و ذهنیش نزده باشند

تامی خودش رو به ژنرال معرفی می‌کنه و  به اون میگه دنبال محموله‌ای هست که از دستش رفته اما ژنرال بهش میگه در مورد این داستان باید در زمان مناسب تری با هم صحبت کنند. ژنرال دختر خودش یعنی مرسدس رو به تامی معرفی می کنه   و در اونجا تعدادی از شخصیت‌های مهم شهر که در کشتی پدرش حضور دارند رو به تامی نشون میده. در میان همین صحبت‌هاست که  یه مهمون ناخونده از راه میرسه :

ریکاردو دیاز

سن : 44 سال
ملیت : کلمبیایی

مرسدس که از دیاز خوشش نمیاد از تامی درخواست میکنه او رو به مقصدی مشخص برسونه. تامی بعد از اینکه مرسدس رو به مقصد می رسونه پیش کن برمگیرده تا ببیند باید چه خاکی تو سرشون بکنند

خب ، امیدوارم اوقات خوبی رو سپری کرده باشی چون من از استرس دارم خل میشم. چی گیرت اومد ؟

تعداد خلافکارا تو این شهر بیشتر از خلافکارای تو زندانه. ما باید یه سرنخ از خیابونا به دست بیاریم.

باشه ؛ بذار فکر کنم ، بذار فکر کنم

فهمیدم

یه پسر انگلیسی هست  که تو صنعت موسیقی کار می کنه و از اون نچسباست

اسمش «کنت پاول» هست

از اون فضول‌هاست و از بیشتر اتفاقات وایس سیتی مطلع هست

در نتیجه اگه کسی بدونه محل تقریبی 20 کیلو کوکایین کجاست قطعا اونه.

اون همیشه تو مالیبو  (یه کلاب شبانه در وایس سیتی) می‌پلکه

کنت پاول

سن : 21  سال
ملیت : بریتانیایی

تامی خودش رو به مالیبو می رسونه و حسابی کنت پاول رو می ترسونه. کنت اونجا بهش میگه ممکنه یه آشپز که توی یکی از هتل‌های اوشن درایو کار میکنه بدونه ماجرای مواد شما از کجا آب میخوره. تامی خیلی زود سراغ آشپز میره. در حد مرگ کتکش میزنه و تلفنش رو برمیداره. اینجاست که یکی از شخصیت‌ مشهور وایس سیتی رو میبنه.

لنس ونس

سن :  32 سال
ملیت : جمهوری دومینیکن / آمریکایی

هی ، ریلکس باش من همون چیزی رو میخوام که تو میخوای داداش

راستی و اون چیه ؟

پول تو و مواد برادر مرده‌ام. متاسفانه ولی تو سرنخی – اشاره به آشپز – که داشتیم رو ساکت کردی

اتفاق پیش میاد. حالا بزن به چاک

هی ، هی حالا نمی‌خواد تکی قهرمان بازی دربیاری

اینطور که من میبینم ما دو رفیقیم تو یه شهر عجیب و غریب. باید هوای همدیگرو داشته باشیم

تامی علاقه‌ای به کار کردن با لنس نداره اما حضور آشپزهای دیگه باعث میشه نظرش رو عوض کنه. لنس به تامی یه تفنگ میده و هر دو تاشون خیلی زود فلنگ رو میبندند. تامی به سمت هتلش میره و اونجا پیاده میشه.

من برم ببینم چی دستگیرم میشه ولی حواسم بهت هست تامی.

تامی بعد از اولین دیدارش با لنس میره تا دوباره یه سر به کن بزنه اما قبل از اون تلفن آشپز زنگ میخوره

هی لئو فکر کنم برای محموله دیاز یه خریدار پیدا کردیم

باید باهاش یه قرار بذاری

الان کجایی ؟

حالت خوبه لئو ، صدات متفاوت به نظر می‌رسه

فقط بهم بگو کجایی

تو کدوم خری هستی ؟ گوشی رو بده به لئو

لئو یه مدتیه که رفته. اون منو گذاشته مسئول کاراش

لعنت بهت مرد

بعد از این مکالمه تامی میره سراغ کن.  کن خوابه ولی تامی اونقدر در محکم میبنده که کن بهش میگه داشته خودش خیس میکرده. کن میگه که سانی و مابقی فورلی به خاطر اینکه اونا پول رو از دست دادند حسابی شاکیند. برای همین تا زمانی که پول رو بدست اوردند باید یه سری کاری براشون انجام بدند. جورجیو فورلی به اتهام کلاه برداری قرار هست 5 سال بیفته زندان. برای همین تامی باید بره سراغ اعضای هیئت منصفه و طوری اونها رو بترسونه که علیه جورجیو شهادت ندند. تامی سراغ ماشین دو تا از اعضای هئیت منصفه میره و اونا رو طوری میترسونه که زندانی کردن جورجیو رو تو خوابشون ببینند.  بعد از این کار سانی به تامی زنگ میزنه بهش میگه سریعتر پولش رو پیدا کنه تا کلاهشون تو هم نره و تامی هم بهش قول میده که به زودی پول رو پیدا می‌کنه. تامی بعد از تلفن سانی دوباره میره سراغ کن و اونجا با یه یکی از بزرگترین ساختمان سازها و دلال‌های ریل استیت به اسم آوری کرینگتون آشنا میشه.

تامی ، این «اوری کرینگتون» هست ، فکر کنم قبلا تو مهمونی (اشاره به مهمونی کورتز) با هم آشنا شدید

اوری کرینگتون

سن :  51 سال
ملیت : آمریکایی

اوری یه پیشنهاد برامون داره

ببینم ما الان نباید حواسمون به چیزهای دیگه باشه ؟

من دارم تلاش می‌کنم دشمنانمون رو دور نگه دارم پس میشه یکم به منم فضا و آزادی عمل بدی ؟

من داره دهنم سرویس میشه و حتی اگه قرار باشه تا آخر هفته بمیریم دوست ندارم فکر کنم که فقیر مردم

جفتتون آروم باشید

اوری به تامی میگه که یه کمپانی کوچیک به اسم Spand Express یه زمین با موقعیت فوق العاده داره که اونو نمیفروشه. اوری  که خیلی دنبال این زمین هست از تامی میخواد تا دم مقر کمپانی بره با راه انداختن هرج و مرج کار و بار اونا رو تخته کنه. تامی اول میره لباس فروشی رافائل و لباس کارگرای Spand Express رو می پوشه. تامی میرسه جایی که کارگرا در حال اعتصاب هستند. با چهارتا از کارگرا دعوا می کنه و بعدشم کامیونای اونا رو از بین میبره تا اوری بتونه زمینی که میخواد رو به چنگ بیاره. بعد از این کار یه چهره آشنا بهش زنگ میزنه

سلام ، دارم با آقای ورستی صحبت می‌کنم ؟

آره

من کورتزم. تو در مهمونی من شرکت داشتی

آره خاطرم هست

آقای ورستی حادثه خیلی بدی در مورد معامله شما اتفاق افتاد

میدونم

میخوام بدونی آدمای من دارند همه تلاششون رو می‌کنند تا متوجه بشند چه چیزی باعث این اتفاق شده

اگه دوست داشتی با من خصوصی صحبت کنی می‌تونی تو قایق تفریحیم پیدام کنی. خوبه ؟ روز خوبی داشته باشید آقا

بعد از این تلفن تامی به محل ملاقات جدیدش با اوری میره. اوری این بار هم مشکلش خرید یک سری زمین هست ، مشکلی که اوری با رقیب رو در روش داره. اوری از تامی میخواد برای حل این مشکلش رقیبش که رو از سر راه برداره. اون هم با رفتن به زمین گلفی که این رقیب در اونجا مشغول بازی کردنه. تامی میره لباس گلف میخره و بعد میره باشگاه گلف. اول از شر بادی گاردها خلاص میشه و بعدش هم رقیب اوری رو میکشه و بعدش هم برمیگرده دوباره سراغ اوری. دلال ساختمونی که به لطف تامی داره روز به روز قوی تر میشه. اما جاه طلبی اوری تمومی نداره و این بار میخواد تامی یه لطف دیگه در حقش انجام بده.

ببین پسر من یه مشکل دارم و دیدم تو می‌تونی بهم کمک کنی

من که سازنده نیستم

خب منم بیشتر روی قدرت ویران سازیت حساب باز کردم

اوری به تامی میگه یه ساختمون در حال ساخت جلوی زمین های اوری قرار داره و از تامی میخواد با یه هلیکوپتر کوچیک کار ساخت و ساز اونجا رو نابود کنه. اینجاست که تامی در یکی از سخت ترین ماموریت‌های GTA سوار ون کنترل از راه دور هلیکوپتر میشه. بمب ها رو در جاهای مشخص شده میذاره و یکی از مهم ترین پروژه های در حال توسعه وایس سیتی رو نابود میکنه.

بعد از تموم شدن کار تامی و اوری ، شخصیت اصلی ما سراغ کورتز میره.

آقای ورستی

ژنرال

مرسی که اومدی. لطفا بشینید. خرچنگ میزنی ؟

نه ممنون

خجالت میکشم که باید اعتراف کنم یکی از دلایل مشکلات مشترکمون مردی هست که من قبلش بهش اعتماد داشتم ، مردی که اختیار زبون خودش رو نداره.

من سالهاست که در شرایط سخت دارم از گونزالس حمایت میکنم اما حالا حماقت و بی کفایتش به سطح جدیدی رسیده.

تنها راه اینه که تو گونزالس رو بکشی

اون کسی هست که این کار رو انجام داده  (خراب کردن معمامله مواد) ؟ چون فقط پول برای من مهمه

برای این محبتت بهت پاداش میدم. بعدش با هم پول‌هات رو پیدا می‌کنیم.

تامی راضی میشه و به پنت هاوس گونزالس  میره که با توجه به قسمت قبل میدونیم مدت هاست که از کورتز به طور پنهان دزدی میکنه و وفاداریش بیشتر به دیاز هست.

من اون دهن گندت رو میبندم

تامی محافظ‌های گونزالس رو کشته و بعد کار این خلافکار رو با اره برقی تموم میکنه.

تامی بعد از انجام این کار به سراغ کورتز تا بتونه بالاخره نشونی از پول‌های گمشدش پیدا کنه اما کورتز براش یه پیشنهاد دیگه داره

این کارا منو به پولم نزدیک تر نمی‌کنه

تامی دوست من. ما دیگه تو لیبرتی سیتی نیستم. ما اینجا در وایس سیتی کارهای به شکلی متفاوت انجام میدیم.

کورتز از تامی میخواد تا به پاساژی در وایس سیتی بره و از یک رابط فرانسوی یه چیپ مخصوص رو تحویل بگیره. اما نیروهای ویژه فرانسوی که به دنبال دستگیر کردن رابط بودند از راه سر می رسند و تامی مجبور میشه از دستشون فرار کنه و با تعقیب کردن رابط ، چیپ رو به زور ازش بگیره و اونو دست کورتز برسونه. بعد از انجام این لطف تامی برای پیگیری مشکل اصلیش بار دیگه سراغ کورتز میره

توماس ممنون که اومدی

منو ببخش که یکراست میرم سراغ کسب و کار

دیاز از من خواسته تا روی یه معامله تجاری  کوچک نظارت کنم

باید امیدوار باشیم مثل دفعه قبلی نشه

دقیقا به همین خاطر من به تو فکر کردم

کورتز برای معامله بین دیاز و کوبایی‌ها از تامی میخواد تا از دیاز محافظت کنه. تامی برای این کار میره به یکی از پارکینگ‌های وایس سیتی ، جایی که کورتز براش یه اسلحه قدرتمند کنار گذاشته. تامی اسلحه رو برمیداره و یهو لنس جلوش سبز میشه. تامی به لنس میگه به جای اینکه مدام تعقیبش کنه در این معامله به کمکش بیاد و اینطوری با ماشین لنس سر قرار میرند. بعد از ملاقات دو طرف تامی و لنس به بالای دو تا ساختمون روبروی هم میرند تا اگه مشکلی پیش اومد ، دیاز دست خالی نباشه. معامله در حال خوب پیش رفتنه که یهو گروه خلافکاران هاییتی از راه می رسند و اینطوری یه اتیش بازی درست و حسابی راه می افته.

بعد از کشتن هاییتی ها ، دو تا موتور از راه می رسند و پول دیاز رو میدزدند. لنس کار یکشون رو میسازه اما فردی که پول دستش هست فرار می کنه. تامی سوار بر موتور میشه و کار اون یکی رو هم تموم میکنه و با پولا پیش دیاز برمیگرده. دیاز از تامی تشکر میکنه و میگه به زودی میبینتش. دیاز خیلی زود با تامی تماس میگیره.

تامی ، ریکاردو دیاز هستم. خواستم برای اینکه هوای منو داشتی ازت تشکر کنم.

من از اون کورتز عوضی در موردت سوال کردم و اون گفت تو اصل جنسی. چرا به من سر نمیزنی.

من به آدمی مثل تو نیاز دارم. اطرافیان من همشون یه مشت احمقند. من یه کاری می‌کنم که به معنای واقعی کلمه پولدار بشی.

تامی که میدونه دیاز یکی از قدرتمندترین افراد مقیم وایس سیتی به سراغش میره تا شاید بتونه درپایی از پولش پیدا کنه. تامی به محض اینکه وارد عمارت دیاز میشه ، اونو میبینه که به خاطر شرط بندی روی اسب بازنده حسابی عصبی شده.

این عوضی کیه ؟

تامی ورستی. تو که منو میشناسی

منو ببخش که یکم مضطربم. هیچ وقت به یه اسب اعتماد نکن.

تو کارت خوبه. از این به بعد برای من کار می‌کنی

من برای پول کار می‌کنم

همانطور که گفتم رفیق تو از این به بعد برای من کار می‌کنی. حالا خفه شو. یه خائن به من خیانت کرده.

اون فکر می‌کنه من نمی‌دونم چه قدر باید پول درآرم ؛ اما دزدیدن 3 درصد دقیقا مثل دزدیدن 100 درصد پوله.

دیاز از تامی میخواد تا سراغ فرد خائن بره و جایی که پول‌ها رو مخفی کرده رو پیدا کنه. تامی به خونه اون فرد سر میزنه و خائن بعد از دیدن تامی پا به فرار میذاره. تامی دنبالش میکنه اما این کار به اون سادگی که فکرش رو میکرد نیست. خائن فرار میکنه و تامی هم با وسپا دنبالش می افته. هر چند تامی در نهایت نمی‌‌تونه فرد خائن رو بکشه اما جایی که در اون پول‌ها رو پنهان کرده رو پیدا می‌کنه.

تامی که جا رو پیدا کرده پیش دیاز برمیگرده که حسابی اعصابش خرده. دفعه قبلی تلویزیون رو شیکوند و حالا تلفن و کوزه رو می ترکونه. تامی و لنس سوار بر هلیکوپتر میشند تا دخل اعضای خلافکاری Sharks رو بیارند و پول دیاز رو بهش برگردونند.

تو اینجا چه غلطی می‌کنی

ببین من این ور اون ور پرس و جو کردم و تابلو که دیاز وسط معامله ما پریده و داداش منو فرستاده اون دنیا

اون تو رو هم میکشه.

 من از پس دیاز برمیام

نه ، به من گوش کن. من به دیاز رسیدگی می‌کنم.

اون داره کم کم بهم اعتماد می‌کنه

یه چیز ذهن منو به خودش مشغول کرده. چرا بهت میگه «کوینتین»

نمی‌دونم. البته من همیشه دوست داشتم بهم بگند «کونتین ونس»

ونس ؟ تو اسمت «لنس ونس» هست ؟

هی به اندازه کافی تو مدرسه سر این اسم مسخرم کردند

بعد از اینکه تامی ، لنس رو به خاطر اسم و فاملیش دست میندازه ، به سمت جزیره Prawn میرند تا کار اعضای Sharks  رو یکسره کنند.

اونا به محلی که تامی قبلا پیدا کرده می‌رند و تامی شروع میکنه به تیراندازی با اسلحه سنگین.

بعد از تیراندازی ، لنس تام رو جلوی عمارت پیاده میکنه. تامی مابقی اعضای شارکس رو میکشه و تو بالا پشتبام پول‎‌ها رو پیدا میکنه. بعدش لنس تامی رو سوار میکنه و پولا رو تحویل دیاز میده.

تامی برای اینکه ارتباط قدرتمندش رو با دیاز حفظ کنه باز هم به خونه این خلافکار سر میزنه. دیاز به تامی میگه که عاشق قایق های پرسرعت  هست و باید پرسرعت ترین قایق وایس سیتی برای اون باشه. برای این کار تامی مامور به دزدیدن قایقی میشه که در لنگرگاه وایس پورت وجود داره و متعلق به یکی از اربابان مواد مخدر کاستا ریکایی هست. تامی به وایس پورت میره و بعد از کشتن چندین خلافکار دستش به قایق می رسه و با وجود اینکه پلیس به دنبالش هست موفق میشه قایق رو به خونه دیاز برسونه. تامی میخواد هر طور که شده سر از نقشه های دیاز دربیاره و بفهمه پولش کجا رفته در نتیجه بازهم سراغ این خلافکار بی اعصاب میره که طبق معمول در حال ترکوندن یکی از وسایل خونش هست.

بیا بیرون پلاستیک به درد نخور

داری این کار رو با من میکنی ؟

فکر کردی کی هستی ؟ تو یه تیکه پلاستیک آشغالی

لعنت بهت

این ویدیو فیلم مورد علاقم رو خورد

چی کار می‌تونستم بکنم ؟

احتمالا به برق وصل نیست

چی ؟

لعنتی. مهم نیست من می‌تونم صدتا دیگه از اینا بخرم

دیاز به تامی میگه که یه دلالی هست که هر ماه با قایق میاد سمت وایس سیتی و مواد زیادی رو به فروش می رسونه. اون از تامی میخواد تا قایق پرسرعت رو برداره و زودتر از مابقی رقبای دیاز مواد رو تحویل بگیره و اونو به دستش برسونه. تامی ولی قبل از سوار شدن دوباره لنس رو می بینه و اونا با کمک هم به سمت قایق فروش مواد میرند.

خب تامی ما که می‌دونیم دیاز معاملمون رو بهم زده

پس چرا داریم براش پادویی می‌کنیم ؟

هر چی الان بیشتر یاد بگیرییم بهتره تا موقعی که شهر رو گرفتیم نیاز به یادگیری چیزی نداشته باشیم

مرد من خیلی با استایلت حال می‌کنم ، واقعا جسورانست

تامی بقیه رو شکست میده و موادها رو تحویل می‌گیره. بعدش هم وارد نبرد مسلح با مابقی قایق‌ها میشه. لنس تامی رو به خونه دیاز می‌رسونه و اینطوری این زوج بیش از هر زمانی خودشون رو نزدیک به تاج و تخت دیاز می‌بینند.

بعد از عملی کردن نقشه دیاز ، تامی سراغ کورتز میره و به نظر میرسه او هم فکر می کنه دیاز بوده که پولای تامی رو بالا کشیده.

دیاز خیلی ازت راضیه و می‎‌خواد دوباره ببینتت

این چیز خوبیه ؟

قطعا ؛ البته کم کم دارم به این نتیجه می‎‌رسم که دیاز باعث ضرر بزرگ ما شده

چی باعث شده که اینو بگی ؟

دیاز در اینجا از تامی میخواد تا یک تانک رو براش بدزده ، تانکی که دیاز براش یه خریدار دست به نقد داره.

تامی تانک رو میدزده و اینطوری لطف بزرگی به کورتز میکنه.

بعد از این لطف ، تامی یه بار دیگه سراغ ایوری کرینگتون میره تا ببینه این دلال بزرگ ملک و املاک چه نقشه جدیدی تو سرش داره

تامی ایشون «دونالد لاو» هستند ، دونالد ایشون «تامی ورستی» هستند

آخرین هفت تیرکشی که این اطراف اومده

دونالد فقط خفه شو و گوش کن. شاید یه چیزی یاد گرفتی

هیچ چیزی به اندازه جنگ بین گروه‌های خلافکاری قیمت ملک و املاک رو سریع پایین نمیاره

البته به جز یه بلای طبیعی یا بلاهایی که تو انجیل اومده یا یه چیزی تو این مایه‌ها (اشاره به بلاهایی که در کتب عهد جدید مسیحیان بهش اشاره شده) اما خب اینا ربطی به کیس ما نداره

متوجه چیزی که میگم میشی چهار چشمی عوضی ؟

به تازگی رییس گروه خلافکاری هاییتی مرده. مثل اینکه خلافکاران کوبایی دخلش رو آوردند هرچند هیچ کس از این قضیه مطمئن نیست

مگه اینکه ما یه کاری کنیم تا مطمئن بشند. تو باید مثل اعضای کوبایی‌ها لباس بپوشی

برو اونجا مراسم ختمشون را نابود کن.

متوجه شدی دونالد

تامی به حرف اوری گوش می‌کنه و میره از فروشگاه لباس کوبایی‌ها رو می‌خره. بعدش هم یکراست میره یکی از اعضای گنگ هاییتی‌ها رو میکشه و اینطوری یه نبرد بزرگ رو بین این دو گروه راه میندازه. اوری به هدفش میرسه اما تامی نمی‌دونه که به زودی خودش هم قاطی جنگ بین این دو گروه میشه. تامی به نزدیکی محل اقاتمش میرسه که یهو تلفنش زنگ میخوره

هی لئو ، یه کاری برات دارم

من لئو نیستم

هی اگه لئو بدونه تلفنش دست تو هست قطعا میکشتت

شاید لئو همین الان هم مرده باشه. شاید من لئو رو کشتم و تلفنش رو برداشتم. تا حالا به این موضوع فکر کردی عوضی ؟

تو لئو رو کشتی ؟ معلومه حسابی جنم داری. میخوای برای من کار کنی ؟

بیا دم کافه پدرم که در لیتل هاوانا هست و اونجا رو در رو صحبت می‌کنیم

تامی بعد از صحبت کردن با مرد ناشناس به سراغ کنت پاول میره و متوجه میشه که لنس بدون هماهنگی با تامی رفته سراغ دیاز اما ادمای دیاز اونو گرفتند و میخواند دخلش رو بیارند. تامی سریع از مالیبو کلاب میاد بیرون و میره تا لنس رو نجات بده. تامی خیلی سریع خودش رو به جانک یارد میرسونه و با اسنایپ شروع میکنه به تیزاندازی به ادمای دیاز. و بعد از کشتن تعدادی زیادی از افراد دیاز بالاخره لنس رو نجات میده. تامی از دست لنس حسابی شاکیه چون حالا دیاز میدونه که اونا به فکر سر به نیست کردنش هستند اما لنس میگه که دیاز برادرش کشته و تامی نباید انتظار دیگه ای ازش داشته باشه. تامی لنس رو بیمارستان میرسونه و در راه به این فکر میکنه که چه طوری دخل دیاز رو بیاره.

حالت که بهتر شد بیا دم پل جزیره استار تا همو ببینیم. اوکی ؟

اوکی ، فهمیدم.

بعد از رسوندن لنس به بیمارستان تامی پیغامی رو از کورتز دریافت می کنه و در ادامه متوجه میشه که فرانسوی ها به دنبال بازپس گیری تکنولوژیشون از او هستند. در نتیجه کورتز هم مجبور میشه از وایس سیتی فرار کنه اما قبل از هر چیزی تامی باید با افراد کورتز جلوی فرانسوی‌ها رو بگیره. فرانسوی‌ها از طریق خشکی ، آب و هوا به تامی و کورتز و افرادش حمله می کنند تا وایس سیتی شاهد یه اتیش بازی دیگه باشه. با این حال تامی از پس همه اونا برمیاد و در نهایت کورتز جون سالم به در میبره.

توماس تو به خوبی از من محافظت و به من خدمت کردی

اما حالا باید قبل از اینکه ما آب‌های آزاد برسیم ازمون جدا شی

کورتز قایق سریعشو به عنوان تشکر به تامی اهدا می‌کنه و از او می‌خواد در غیابش از دخترش مرسدس محافظت کنه. تامی بعد از دریافت قایق و مقداری پول کورتز رو ترک می‌کنه و به دیدار لنس میره اما قبل از رسیدن به لنس ، کنت پاول بهش خبر میده که برای سرش تو وایس سیتی جایزه گذاشتند. تامی توجهی نمی‌کنه و به سمت محل قرارش با لنش حرکت میکنه.

من یه تعدادی سلاح عقب ماشین دارم

لعنت بهت. اینا رو از کجا گیری آوردی ؟

برای روز مبادا کنارشون گذاشته بودم

خوشت اومد ؟

آره خوشم اومد

تامی و لنس شروع می‌کنند به قلع و قمع کردن افراد دیاز و از پشت عمارت وارد بخش اصلی می شوند.

دیاز. من اومدم کسب و کارت رو ازت بگیرم

تامی احمق تو به من خیانت کردی. من به زودی می‌کشمت

تامی با تیراندازی به سمت دیاز او را نقش برزمین می‌کند

تو عوضی احمق

خونه زیبای من

ببین چی کار کردی

این برای برادرم

من بهت اعتماد کردم تامی

بگو شب بخیر آقای دیاز

بعد از کشتن دیاز حالا تامی و لنس به عنوان جدیدترین خلافکاران عالی رتبه وایس سیتی شناخته می‌شوند

ما باید این دکور اینجا رو عوض کنیم. باید یه کاری کنیم قدیمی تر به نظر بیاد

من نمی‌تونم این ظاهر رو تحمل کنم. تامی نظر تو چیه ؟

تو وکیل من هستی روزنبرگ نه مسئول دکوراسیون خونم. گرفتی ؟

گوش کنید

الان زمان اون رسیده که این شهر رو مال خودمون کنیم. همه چیز اون بیرون در انتظار ماست

باید نواحی مختلف رو تحت تصرف خودمون دربیاریم

تا وایس سیتی بفهمه ما بازیگرای جدیدی هستیم که سر کار اومدند. می‌فهمی که چی میگم ؟

چیزی که تو تامی بهش نیاز داری یه نما مشروع  هست یعنی ملک و املاک.

؟؟؟؟

ما باید از اهرم قدرت استفاده کنیم یا اینکه بیخیال همه کارهای سختی بشیم که تا اینجا انجام دادیم

کسب و کارهای محلی می‌دونند که دیاز مرده و دیگه پولی برای محافظت پرداخت نمی‌کنند.

باید ازشون رشوه بگیریم.

رشوه ، بیخیال رشوه. من بهشون نشون میدم از کی بترسند

من 5 دقیقه دیگه برمی‌گردم

تامی به مرکز خرید عظیم وایس سیتی میره و برای اینکه نشون بده رییس کیه ، شیشه همه مغازه‌های بزرگ رو پایین میاره و نشون میده رییس کیه

بعد از این کار اوری با تامی تماس میگیره و دوباره بهش یادآور میشه که حالا بهترین وقت برای خرید امکان مختلف و زدن تو کار ملک و املاکه.

خبر پادشاهی تامی در وایس سیتی به گوش خلافکارای لیبرتی سیتی هم میرسه و سانی با تامی تماس میگیره

تامی منو یادته ؟

سلام سانی

درسته ، سانی. ما رفقای قدیمی هستیم.

تو هیچ وقت چیزی برای من ننوشتی. زنگی نزدی. نمیخوای دیگه با هم رفیق باشیم ؟

من مشغول راست و ریس کردن کارها بودم. سانی تو اینجا خیلی از من پشتیبانی نکردی

هوم ، پس تقصیر منه ؟ خب ما شنیدیم که اونجا حسابی سرت گرمه

سرت گرمه کشتن رییس مافیای مواد مخدر ، سرت گرمه گرفتن شهر

ما رو فراموش نکن تامی چون من بهت اطمینان میدم من تو رو فراموش نکردم

بعد از تهدید سانی ، تامی سراغ لنس میره تا ببینه تا در اولین روزهای پادشاهیش در وایس سیتی چی داره میگذره

لنس به مانند روزهای قدیمی همراه ویک مشغول خوش گذرونی هست به تامی میگه که Front Page Café  حاضر نمیشه سهم اونا رو پرداخت کنه و برای محافظت به خلافکارای محلی پول میده. تامی از دست لنس که مشغول خوش گذرونی هست عصبی میشه و همراه با دو تا از افرادش به سمت کافه میره تا اونا رو شیر فهم کنه. تامی بعد از کشتن دو تا از محافظ‌های کافه با رییس اونجا صحبت میکنه. رییس کافه بهشون میگه که از یه شرکت محافظتی به اسم DBP Security خدمات میگیره هرچند حالا مجبوره دوباره به تامی پول بده. تامی که میخواد به همه نشون بده همه کارست به سمت مقر DBP Security میره. تعدادی از محافظین رو میکشه تا اینکه دو تا از محافظا با موتور فرار می‌کنند. تامی اون دو محافظ رو هم میکشه و پیغامش رو می رسونه.

بعد از انجام این ماموریت لنس بهش زنگ میزنه

تامی ما باید در مورد یکسری چیزها با هم حرف بزنیم

مشکل چیه لنس ؟

مشکل تویی دوست من. من احساس می‌کنم تو سهم منصفانه‌ای به من نمیدی

از اون بدتر اینکه تو من رو جلوی افرادمون خجالت زده کردی و من نمی‌تونم این رو تحمل کنم.

لنس اینطوری که فکر می‌کنی نیست. داری اشتباه میکنی

تامی من پادو یا شاگردت نیستم

لنس گند نزن تا هیچ مشکلی  با هم نداشته باشیم. اگه من گند زدم می‌تونی هر وقت خواستی بهم حمله کنی و از دستم عصبی بشی.

تامی من همه کاری برات انجام دادم. ولی تو مثل احمقا با من رفتار می‌کنی. این کار رو نکن

لنس من بهت صدمه نمی‌زنم یا از پشت بهت خنجر نمی‌زنم ؛ باشه ؟

فقط سخت نگیر.

گوش می‌کنی ، به من اعتماد کن.

می‌شنوم تامی اما نمی‌تونم بیشتر از این تحمل کنم.

لنس اینطوری نباش حالا دارم بهت اخطار میدم.

می‌شنوی صدام رو. ریلکس باش یه چند روز مرخصی بگیر باشه ؟ بعدش باهات صحبت می‌کنم.

تامی کمی در شهر به گشت و گذار میپردازه و بعدش رهسپار خونه جدیدش میشه و در اونجا لنس رو میبینه که با یکی از افرادشون در حال بحث کردنه. لنس به تامی میگه که مایک بمب گذاری ناموفقی در  Tarbrush Café داشته و حالا پلیس‌ها هم کافه و هم کل پاساژ رو محاصره کردند و این موضوع می‌تونه باعث نابود کردن همشون بشه. تامی پیشنهاد می‌کنه که لباس پلیس رو بدزدند و اینطوری وارد پاساژ بشند و نقششون رو کامل کنند. لنس پیشنهاد می‌کنه که پلیس‌ها رو به گاراژ بکشونند و اینطوری لباس و ماشینشون رو صاحب بشند. تامی کمی قبل از گاراژ به پلیس تیراندازی می‌کنه و اینطوری اونها رو رهسپار تله می‌کنه. تامی و لنس با لباس پلیس راهی پاساژ بزرگ وایس سیتی می‌شند که توسط پلیس‌ها محاصره شده. تامی با موفقیت بمب گذاری می‌کنه و Tarbrush Café منفجر میشه اما حالا لشگری از پلیس‌ها به دنبالشون افتادند. تامی طی یک تعقیب و گریز هیجان انگیز از دست پلیس ها و فرار میکنه و بعد از رسیدن به خونش و خلاص شدن از دست لباس پلیس این ماموریت رو به سرانجام میرسونه. با اینکه به نظر می رسه لنس و تامی دوباره روابطشون رو مستحکم کردند اما لنس نشانه‌های عجیبی از خودش بروز میده و در همین رابطه به تامی زنگ میزنه

تامی ، منم لنس. تامی دهنت رو ببند چون من وقت به اندازه کافی ندارم که حرف بزنم

من به چیزی که میخوای بهم بگی علاقه‌ای ندارم. چرا باید علاقه داشته باشم وقتی تو به من اهمیت نمیدی ؟

باید یکم بیشتر هوای من رو داشته باشی. به من سهم منصفانه‌تری بدی. میدونی که ؟

تامی ، ببین منو ببخش میدونی

کل زندگیم مردم به من ریاست کردند و باهام مثل یه بچه کوچیک رفتار کردند.

برادر هم با من همین رفتار رو میکرد. خواهش می‌کنم مرد با من این کار رو نکن.

من باید برم

لنس سال‌های زیادی چشم انتظار مدیریت بود اما حتی وقتی ویک برادرش هم به یکی از مافیای اصلی شهر تبدیل شد نتونست جایگاه دلخواهش رو پیدا کنه و حتی حالا هم با وجود شراکت با تامی نمی‌تونه باید چه طور رفتار کنه. تامی اهمیتی به رفتار لنس نمی‌ده و به سراغ یکی دیگه از افراد مشهور وایس سیتی میره ، به ملاقات اومبرتو روبینا. سردسته کوبایی‌های وایس سیتی.

امبرتو روبینا

سن :47 سال
ملیت :  کوبایی

 امبرتو کمی سر به سر تامی میذاره اما در نهایت از تامی خوشش میاد و به او میگه تا با یکی از افرادش بره قایق سواری و مهارتش در رانندگی رو ثابت کنه. تامی با موفقیت موانع رو رد کرده و خودش رو به امبرتو ثابت میکنه.

——

تامی به سراغ امبرتو میره و پدر امبرتو با قهوه از او پذیرایی می‌کنه که یهو سر و کله امبرتو پیدا میشه

امبرتو پسرم چه اتفاقی افتاده ؟

هاییتی‌ها ، من از این هاییتی‌ها متنفرم

این آخرین باری هست که با من سرشاخ  میشند

این هاییتی‌ها ، ما باید دخلشون رو بیاریم

فقط به تعدادی نیروی کمکی نیاز داریم

امبرتو از تامی میخواد تا تعداد افرادش رو سوار کنه و بره سر وقت هاییتی‌ها. تامی یه ماشین میدزده و کوبایی‌ها رو سوار می‌کنه. تامی موج اول هاییتی‌ها رو نابود می‌کنه اما تعداد اون‌ها بالاست.

ما به نیروی بیشتر از کافه نیاز داریم

تامی دخل اسنایپر هاییتی رو درمیاره و بعد از کشتن چند نفر دیگه به همراه ون امبرتو از مقر هاییتی‌ها فرار میکنه. در این بین پلیس‌ها هم به دنبال تامی می‌افتند اما اون به هر بدبختی که شده خودش رو به کافه پدر امبرتو رسونده و ماموریتش رو به پایان می‌رسونه.

قدم بعدی تامی و امبرتو برای مبارزه با هاییتی‌ها  خراب کردن معاملشون با گروه شارکس هست. امبرتو هنوز بابت اینکه در بخش قبلی مجبور شده بود از  دست هاییتی‌ها فرار کنه عصبی هست و به همین خاطر تامی و دست راستش یعنی ریکو رو مامور می‌کنه تا معامله بزرگ هاییتی‌ها و شارکس رو خراب کنند. تامی به سراغ ریکو میره تا کار رو یکسره کنند. ریکو تامی رو سر قرار میبره و تامی هم با اسلحه همه هاییتی‌ها رو از بین میبره. تامی بعد از کشتن اعضای شارکس کیف های حاوی مواد و پول ها رو برمیداره و با وجود اینکه پلیس به دنبالش هست موفق میشه کیف ها رو به امبرتو برسونه.

تامی حالا به یک هدف برای هاییتی‌ها تبدیل شده اما چی بهتر از اینکه تامی خودش به یه سلاح برای این گروه خلافکاری تبدیل بشه. سردسته هاییتی زنی مسن و البته با قدرت‌های عجیب و غریب به اسم خاله پولت.

خاله پولت

سن : 86  سال
ملیت : هاییتی

پولت یه نوشیدنی عجیب و غریب به تامی میده. یه جور شربت وودو و اینطوری تامی رو مجبور به انجام یکسری کار میکنه که اکثرشون بر علیه کوبایی‌هاست. در ابتدا او از تامی میخواد تا تعدادی از مواد اونها که پلیس ازشون گرفته رو برگردونه. تامی کیف اول رو برمیداره اما پلیس به دنبالش می‌افته. با برداشتن کیف‌های دوم و سوم تعداد پلیس‌ها بیشتر میشه حالا نه تنها پلیس بلکه مامورین SWAT ، اف بی آی و ارتش هم به دنبال تامی می‌افتند. با این حال تامی با هر بدبختی که شده موادها رو به پولت می‌رسونه.

تامی که هنوز تحت تاثیر ودو پولت نزد او برمیگرده.

اوه ببخشید ، فکر کنم آدرس رو اشتباه اومدم.

خب بهتره بیای اینجا مقداری استراحت کنی و یکم چایی بخوری

تو چیزی برای من داری تامی ؟

آره

این خونه خیلی برای من آشناست ، بوی بچگیم میده. انگار دژاوو شده

خاله پولت که باز هم تامی رو جادو کرده از او می‌خواد تا قایق‌های حمل مواد کوبایی‌ها رو براش نابوده کنه. برای این کار تامی سوار بر ونی کنار ساحل میشه و از اونجا کنترل هواپیما کنترلی حامل بمب رو بدستش میگیره و شروع میکنه به بمب انداختن رو سر کوبایی‌ها.

بعد از این ماموریت تامی برای آخرین به خاله پولت سر میزنه

سلام ، سلام ، من این اطراف دنبال یکی می‌گردم

گشنه به نظر می‌رسی تامی

من تو رو می‌شناسم ؟

ساکت باش

یه کار دیگه برا من انجام بده و اجازه میدم بری

افراد من با کوبایی‌ها وارد جنگ شدند

اما سلاحی ندارند

اما یه سورپرایز برای کوبایی‌ها در راهه

در حالی که اونا دارند تو خیابون می‌جنگند ، تو این رایفل رو بردار و بکششون

خاله پولت به تامی میگه با این کار دیگه وودو او روی تامی کار نمی‌کنه و تامی آزاد میشه.  در نتیجه تامی سلاح رو برمیداره و به بالا یکی از ساختمون‌های محل هاییتی‌ها میره. هاییتی‌ها و کوبایی‌ها در حال نبرد تن به تن هستند که تامی با اسلحه شروع میکنه به شلیک کردن به کوبایی‌ها. بعد از انجام این ماموریت خاله پولت با تامی تماس میگیره.

تامی ، تامی چرا داری برمیگردی اینجا ؟

بهت گفتم که ما دیگه نمیخوایم تو رو این اطراف ببینیم

تامی که در زمان انجام ماموریت برای هاییتی‌ها در حال خودش نبوده میره پیش اومبرتو تا از اونا انتقام بگیره. امبرتو میخواد کار هاییتی‌ها رو تموم کنه و برای این کار از تامی می‌خواد تا به انبار بزرگ مواد مخدر هاییتی‌ها بره و اونجا رو منفجر کنه. البته به نظر میرسه امبرتو هنوز هم علاقه‌ای نداره شخصا وارد نبرد بشه و ترجیح میده افرادش این کار رو براش انجام بدند.

امبرتو تو خودت چی کار می‌کنی ؟

من همینجا می‌مونم و همراه پدرم مراقب کافه هستم

می‌دونی بابام خیلی حالش خوب نیست

تامی به سمت خونه پولت میره و یکی از ماشین‌های مخصوص هاییتی‌ها رو برمیداره و به همراه یکی از افراد امبرتو خودش رو به محل قرار افراد هاییتی میرسونه. بعد از این پشت دو ماشین دیگه راه می افته و وارد کارخونه پخش مواد اونا میشه. تامی هاییتی‌ها رو میکشه و درون کارخونه سه تا بمب قرار میده و بعدش بوم. منبع اصلی درآمد هاییتی‌ها دود میشه میره هوا. امبرتو که سر از پا نمیشناسه به تامی زنگ میزنه تا ازش تشکر کنه.

تامی ، امبرتو روبینام

هی ، کافه در چه حاله ؟

اوه ، عالی ، بی‌نظیر. اینجا خبری از آدمای ضعیف نیست تامی. فقط مردهای واقعی و زن‌های زیبا.

در هر صورت می‌خواستم بهت بگم که از نظر من و پدرم تو یه کوبایی واقعی هستی.

تو خودت رو ثابت کردی مرد.

ممنون امبرتو. هیچ کسی بعد از آزاد شدن از زندان اینو بهم نگفته بود. همین دور و بر میبینمت.

بعد از این اتفاقات و تموم شدن ماجراهای نبرد بین کوبایی‌ها و هاییتی‌ها ، تامی یه سر میره سراغ کنت پاول و کنت تامی رو با گروه موسیقی  Love Fist آشنا میکنه. گروهی که تامی خوانندشون یعنی «جیز» رو در اولین دیدارش با کورتز در قایق تفریحیش دیده بود. تامی با توجه به شهرت این گروه و همچنین رفاقتش با کنت یکسری ماموریت برای اونها انجام میده. از پیدا دلال مواد براشون تا پیدا کردن یه دیوونه زنجیره ای که میخواد اعضای گروه رو بکشه. در این بین اعضای لاو فیست برای برگزاری کنسرت نیاز به کمک تامی دارند

چه طوری رفیق ، منم پائولو

ببین تامی من یادم رفت اینو بگم که ما برای برگزاری کنسرت نیاز به یکسری کمک داریم. به یه یک جور محافظت.

یه گروه موتور سوار وجود داره که «میچ بیکر» سردستشونه. اگه اونا بیایند وسط برای شهرتمون عالیه.

و اینطوریه که تامی میره سراغ میچ بیکر تا او و گروهش رو برای همکاری لاو فیست راضی کنه.

میچ بیکر

سن :  39 سال
ملیت : آمریکایی

تامی به میچ بیکر میگه که از طرف کنت پاول اومده و میخواد ببینه ایا او و گروهش حاضرند کارهای امنیتی رو برای لاو فیست انجام بدند اما میچ میگه اونا تنها در حق هم نوعان خودشون لطف انجام میدند و هر وقت تامی خودش رو ثابت کنه و یکی از اونا بشه به پیشنهاد تامی جواب مثبت میده. میچ از تامی میخواد یکسری کار براش انجام بده. در قدم اول تامی باید با یه موتور هارلی دیویدسون یه مسابقه موتور سواری رو ببره. در قدم دوم بیکر ازش درخواست یه کار دیگه میکنه اما تامی که حوصله حمالی بیخود رو نداره حرف بیکر رو رد میکنه اما میچ حرفی بهش میزنه که باعث میشه تامی نظرش عوض بشه.

من خیلی سرم شلوغه

اگه قراره یه مبارزه باشه که این ماجرا رو حل و فصل کنه باشه من هستم!

یکی از ما بودن به معنی نزاع و نبرد نیست. یکی از ما بودن در مورد خانوادست

اره ؟ خب من قبلا عضو یه خانواده بودم و راستش جواب نداد

درسته ولی این خانواده هوای اعضاش رو داره

ما از آدما نمیخوایم کارهای کثیف رو انجام بدند و بعدش هم مجبور بشند 15 سال سخت تو زندان سر کنند.

اره ، درسته من تحقیقاتم رو انجام دادم

و اینجا بزرگترین خانواده برای افراد ناجور ، طرد شده و بزن بهادر هست.

لعنت بهش. حتی بعضی از ماها توسط کشورمون بهمون خیانت شده

من زمان جنگ ویتنام زندان بودم

میچ از تامی میخواد تا بره تو شهر و دیوونه بازی دربیاره و به همه نشون بده که چه قدر از کشورش عصبانی هست.

اینطوری تامی میره بیرون بار و یه حمام خون بزرگ راه میندازه تا خودش رو به میچ ثابت کنه. بعد از انجام این کار تامی پیش میچ برمگیرده تا آخرین لطف رو حقش بکنه. میچ میگه یه گروه از موتورسوارهای محلی ، موتور میچ رو دزدیدند. تامی باید بره بهشون یه درس درست و حسابی بده و موتور میچ رو برگردونه. اونوقت هست که میچ پیشنهاد تامی و لاو فیست رو قبول میکنه. برای این کار تامی یه موتور سریع برمیداره و با یه پرش بلند به مقر موتور سوارها که پشت مغازه اسلحه فروشی هست نفوذ میکنه. تامی یه تعداد از افراد گروه موتور سوار محلی رو میکشه و بعدش هم موتور میچ رو برداشته و خودش رو به بار اونا میرسونه. بعد از این ماموریت میچ به تامی زنگ میزنه

هی ، میچم. تامی تو کارت رو به خوبی انجام دادی ؛ خیلی خوبه که موتور قدیمیم     پیشم برگشت.

به کنت پاول بگو که امنیت کنسرتش برقرار میشه

من بهت قول میدم

خودتو از دردسر دور نگه دار تامی

بعد از متعاقد کردن میچ برای تامین امنیت کنسرت ، تامی به سمت استودیو لاو فیست حرکت می‌کند.

تامی ، تامی ، اون دیونه برگشته

چه خبره ؟

اون دیوونه بیخیال لاو فیست نمیشه

تو اونو نکشتی و اون حالا برگشته

کنت و اعضای لاوفیست از تامی میخواند تا برای حفظ امنیتشون تامی لیموزین اونها رو تا کنسرت برسونه اما اونا در جریان نیستند که همون فرد روانی داخل لیموزین بمب گذاشته. فرد روانی از طریق نواری که داخل لیموزین گذاشته به اونها اطلاع میده اگه سرعت ماشینشون به کمتر از 50 کیلومتر در ساعت برسه ماشین منفجر میشه و اینطوری یکی از خنده دار ترین ماموریت‌ها GTA Vice City آغاز میشه.

جیز : تامی رفیق گروه ما رو نجات بده.

 تامی : دارم از این وضعیت خسته میشم.

جیز : فقط تا ته گاز بده

پرسی : ما باید بمب رو پیدا کنیم

دیک : نمی‌تونیم کل روز رو این اطراف بچرخیم ؟

ویلی : می‌تونیم ؛ کلی نوشیدنی داریم بخوریم

پرسی : بمب تو موتور ماشین نیست ؟ ما باید وایسیم تا پیداش کنیم.

ویلی : ما هممون میمیریم ، من میخوام مست کنم

دیک : هی اینجا یه صف هست رفیق

پرسی : جواب ما توی قفسه نوشیدنی‌ها نیست

ویلی : از سر راه من برو کنار

دیک :هی از شیشه نوشیدنی یکسری سیم اومده بیرون

اون نوشیدنی نیست ، بمب شاینه

لاو فیست : وااااااای ، این الاناست که منفجر بشه ، واااااای

پرسی : همیشه بهم میگفتند نوشیدنی خوردن آخر منو میکشه

جیز : من اینو تو تلویزیون دیدم. باید یکی از سیم‌‌ها رو بیرون بکشیم

دیک :کدوم سیم ؟

جیز : نمی‌دونم مرد ، من هیچ ایده‌ای ندارم

پرسی : ویلی یه چیزی بگو

ویلی : من تو جهنم بیس گیتار می‌زنم

جیز : تامی سریع‌تر برو رفیق

دیک : یکی یه غلطی بکنه

پرسی : نه بابا چه هوشمندانه «یکی یه غلطی بکنه» ، این دیگه چه جور مزخرفیه که میگی . من دخترایی رو دیدم که از تو با دل و جرات تر هستند

جیز : باشه قلدور خان ؛ تو یه کاری بکن

پرسی ببین مرد من با ابزار آلات کار می‌کنم و هیچ ایده‌ای در مورد خنثی کردن بمب ندارم

دیک : ویلی تو فقط بمب شاین رو با نی هورت بکش

ویلی : آره شنیدم تو این جور کارا استعداد داری

دیک : فقط به ویلی یه نی بده

یه نی ؟ این اتوبوس تور لاو فیسته

پرسی : من از کجا باید نی گیر بیارم ؟ میفهمی که چی میگم

جیز : کدوم سیم تامی ؟

تامی : همون سبزه

جیز : سیم سبزی وجود نداره یا شایدم این سبزه ؟

دیک : کدوم از این سیم‌ها از نظر شما سبزه ؟

پرسی : اوه نه ، مرگمون نزدیکه همه چیز سبز به نظر میاد

جیز : اون زمان که فرصتش رو داشتم باید می‌نداختمت بیرون

ویلی : جاه طلب

پرسی : کاپیتالیست

جیز : من سال‌هاست دارم فشار شماها رو بدوش می‌کشم

دیک : خفه شو ، تو یه کودنی

ویلی : یه دختر جیغ جیغو

دیک : باشه فقط خفن شو و سیم رو بکش

.

جیز : کدوم سیم

دیک : این سیم

پرسی : نه

جیز : مرد ما حالمون خوبه هنوز منفجر نشدیم

تامی مرد عالی بود دمت گرم

جیز : ببینم ما یه کنسرت نداریم که بهش برسیم

ویلی : ؟؟؟

لاو فیست ، لاو فیست ، لاو فیست

ویلی : کارت با اون بطری تموم نشد

بعد از خنثی کردن بمب بالاخره تامی و اعضای لاو فیست به سمت محل برگزاری کنسرت روانه میشند. در نهایت تامی اونها رو به مقصد میرسونه و اعضای لاو فیست هم از تامی بابت زحماتش تشکر می‌کنند.

CHERRY POPPER

اوری دوباره به تامی میگه که حتما بزنه تو کار خرید و فروش املاک و تامی هم به حرف اوری گوش می‌کنه و شروع می‌کنه در اطراف وایس سیتی ملک خریدند. خرید بستنی فروشی که مواد پخش می‌کنه (CHERRY POPPER  ICE CREAM). خرید یه استودیویی فیلم سازی میخره تا وارد کسب و کار سینما بشه. خرید یه لنگرگاه کوچیک برای حمل و نقل محموله‌های غیر قانونیش. خرید یه کلاب.  خرید  یه نمایشگاه ماشین. خرید تعدادی ساختمان از آسمان خراش با باند هلیکوپتر گرفته تا یه خونه ویلایی در بهترین موقعیت وایس سیتی و البته یه مجموعه تاکسیرانی برای نفوذ هر چه بیشتر در تمامی حوزه‌های حمل و نقل وایس سیتی. اما در بین خریدهای تامی دو خرید براش اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. اول خرید بزرگترین چاپخونه وایس سیتی. مجموعه‌ای که تنها سودآور بلکه ریشه در گذشته تامی داره.

Printworks

آقای ورستی ، سلام ، شما این چاپخونه قدیمی رو خریدید

آره پدرم عادت داشت روی اینا کار کنه

منم قدیم عصرها رو کنارش میگذروندم و غلتک رو تمیز می‌کردم

من می‌خواستم حرفه‌ش رو ادامه بدم اما در نهایت یه زندگی کاملا متفاوت داشتم

شما برنامه داری ماشین‌های قدیمی رو بفروشی یا نابودشون کنی

دارم فکر می‌کنم که باید یه چیزی چاپ کنیم. یه روزنامه‌ای ، مجله‌ای چیزی

به درد نمیخورند سانی. کار آشغال سطح پاییند. من همیشه آرزوی اینو داشتم که پول چاپ کنم.  اونقدرم کار سختی نیست.

میدونی من برای سال‌ها در سطح خیلی کوچیک این کار رو کردم

جدا ؟

اره اما ما به یکسری printing plate با کیفیت نیاز داریم

ارنست کلی صاحب قبلی چاپخونه به تامی میگه که شنیده یه گروه خلافکار کار جعل اسکناس وجود داره که کسب و کارشون رو از فلوریدا شروع کردند هرچند این موضوع تنها در حد شایعه است. تامی به ارنست میگه که کسی رو میشناسه که اطلاعات زیادی داره و اون کسی نیست جز  کنت پاول کنت بهش میگه یه شرکت حمل و نقل در اسکله وایس پورت وجود داره که رییسشون در مورد پول‌های جعلی و سازمان خلافکاری که انجامشون میده اطلاع داره. تامی به وایس پورت و بزرگترین کشتی باری اون منطقه میره. همه رو از دم تیغ میگذرونه و میره پیش ریسسشون و اون هم هر چی اطلاعات داره به تامی میده.

تامی به چاپخونه برمیگرده تا نقشش رو با لنس و ارنست هماهنگ کنه. تامی حالا میدونه Plates کجا تخلیه میشه : یه انبار تو وایس پورت. جایی که هلیکوپتر قرار هست محموله رو تحویل بده. تامی با اسنایپر همه نگهبانای انبار رو میکشه و از شر کسی که قرار هست با ماشین محموله رو به جای نامشخصی هم ببره خلاص میشه. تامی به چاپخونه برمیگرده و اینطوری نه تنها کسب و کار چاپ اسکانس به راه میندازه بلکه امپراتوریش رو در وایس سیتی بیش از پیش گسترش میده.

قدم بعدی و بزرگترین گام تامی برای احاطه بر وایس سیتی خرید مالیبو کلاب هست. مشهورترین و گرون قیمت ترین کلاب شهر. جایی که تامی می تونه کسب و کارهاش رو مثل یه زنجیر به هم متصل کنه.

تامی ، هی تامی ببین این عالیه یه مینی بار برای خودمون اینجا گذاشتم

ما یه بار کامل همین پایین داریم کن

باشه در هر صورت اون تخته سیاهی که گفتی رو هم نصب کردم

خب اینم از مزایای تحصیل کردن در رشته حقوق میشه : اینکه از دستورات پیروی کنی. حالا من به یه ادم برای باز کردن گاو صندوق نیاز دارم.

کن میگه که یکی رو میشناسه اما طرف تو زندانه پلیس و قرار هست به زودی به زندان سراسری منتقل بشه. در نتیجه تامی طی یه عملیات خطرناک مامور میشه که فرد مورد نظرش رو از پاسگاه پلیس ازاد کنه. تامی برای اینکه راحت کارش رو انجام بده خیلی زود وارد رختکن مقر اصلی پلیس وایس سیتی میشه و لباس پلیس به تن میکنه. تامی کارت دیجیتالی سلول ها رو برمیداره تا کم جونز یا همون مختصص گاو صندوق رو ازاد کنه. اینطوری میشه که کلی پلیس دنبال تامی و کمی می افتند. تامی با زیرکی در میره و میره فروشگاه اسپری تا رنگ و پلاک ماشین رو عوض کنه و بعدش هم کمی رو به مغازه قدیمی کمی میرسونه. نقشه تامی دزدی از بانک و کمی کسی که باید گاو صندوق رو باز کنه اما برای این کار تامی به افراد بیشتری نیاز داره.

کن که مشخصا اعتیادش به کوکایینش داره روز به روز بیشتر میشه یکم اعصاب تامی رو خرد میکنه. تامی دنبال یه تیرانداز حرفه ای میگرده و اینطوری که کم به تامی فردی رو پیشنهاد میکنه که طرفدارای gta به خوبی باهاش اشنا هستند

بهترین تیرانداز این شهر یه بابایی هست به اسم «کسیدی»

که اینطور

آره ، تو نیروی نظامی بوده یا حداقل خودش اینطور فکر میکنه

بعید میدونم هیچ وقت تو ارتش بوده اما مشخصا می‌تونه با اسلحه کار میکنه

کمی به تامی میگه میتونه کسیدی رو پشت مغازه فروش اسلحه و در محوطه تمرین تیراندازی پیدا کنه. اینطوری میشه که تامی برای اولین بار فیل آشنا میشه.

فیل کسیدی

سن :  33 سال
ملیت : آمریکایی

تو فیل کسیدی هستی ؟

چرا می پرسی

من دنبال کسی هستم که بتونه با اسلحه کار کنه منتها از اینجایی که دارم مبیبنم خیلی راضی کننده نیست

پسر جون من از 24 متری می تونم یه مگس رو از بالا سرت بزنم

واقعا

آره ، این کارا رو تو ارتش یاد گرفتم

تیراندازی به مگس تو ارتش خیلی محبوبه ؟ خدا رو شکر پول مالیات نمیدم

میخوای بامزه باشی بچه جون

بیا تیراندازی کنیم

حالا تامی باید برای راضی کردن فیل در سه مرحله مختلف به اهداف تیراندازی کنه.

تامی موفق میشه امتیاز مورد نظر رو کسب کنه و میره با فیل صحبت کنه.

خب میخوای حالا یه لطفی در حقم بکنی و با هم یه شغلی دست و پا کنیم

پسر بعد از یه همچین تیراندازی اگه بهم میگفتی زنت بشم هم من قبول میکردم.

بعد از پیوستن کمی و فیل کسیدی حالا نوبت به استخدام کردن راننده برای دزدی از بانک می‌رسد. فیل میگوید فردی را به هیل می‌شناسند. یک فرد غیراجتماعی که به شدت راننده ماهری است. با این حال هیل تنها به شرطی راضی به انجام این کار می‌شود که تامی او را در مسابقه رانندگی ببرد. تامی و هیل مسابقه را آغاز می‌کنند ، آن هم در حالی که نه تنها خودرو تامی قدرت کمتری نسبت به خودرو تامی دارد بلکه پلیس هم به دلیل رانندگی غیر مجازش به دنبالش است. با این حال تامی در نهایت موفق می‌شود هیل را برده تا تیم دستبرد از بانک تکمیل شود.

همانطور که میبینید آقایون قرار هست این راحت‌ترین پولی باشه که به جیب می‌زنیم

تامی جدا باید اینو در نظر بگیری که ممکنه دادگاهی شی

چی کشیدی مرد ؟ این اصلا یه نقشه ساده نیست

تامی همه رو آروم میکنه و میگه با توجه به نفراتی که دور هم جمع شدند نباید این دزدی کار سختی باشه. قرار میشه تامی و فیل مسئول سرقت و کار با اسلحه باشند. کمی گاو صندوق رو باز کنه. هیل بعد از دزدی رانندگی کنه و کن مسئول پول شویی. هر چهار نفر سوار بر ماشین میشند و به سمت بانک حرکت می‌کنند.

همین اطراف رانندگی کن

باشه ، تامی ، باشه

حالا هر سه نفر لباس مبدل و ماسک جیسون جمعه سیزدهم رو بر سر می کنند و اینطوری دزدی مسلح از بانک آغاز میشه.

تامی مامورا رو میکشه و با کمی به سمت گاوصندوق می رند. کمی میگه گاو صندوق یه مدل جدید هست و برای باز کردنش به یک ساعت زمان نیاز داره مگه اینکه تامی مدیر بانک رو گیر بیاره.

تو ، تو با من میای

باشه فقط شلیک نکن

تامی مدیر بانک رو نزد کمی میبره و میره تا به فیل سر بزنه

بهت گفتم دست به آژیر نزن

تیم SWAT ممکنه هر لحظه برسند

من می‌تونم از کمکت استفاده کنم تامی

تیم S.W.A.T وایس سیتی شما کاملا محاصره شدید

محاصره ؟ ها ها ها

خودشون رو خیس کردند عوضی‌های فاسد

تامی ، گاو صندوق بازه

اوکی ما پول صندوق بازنشستگی سوات رو داریم ، بریم از اینجا بزنیم بیرون

اوکی خودتون خواستید ، این آخرین شانستونه.

دارند به اینجا یورش میارند.

کاور بگیرید

لعنتی ، هیلاری کجاست ؟

هی بچه‌ها بپرید بالا من هواتون رو دارم

هیل و کمی کشته می‌شود و مابقی گروه از مهلکه فرار می کنند. آن‌ها مغازه و محل زندگی کمی می‌روند و در کنار کنت پاول و مرسدس برای این دزدی بزرگ خوشحالی می‌کنند.

حیف که کمی زنده نموند. اون آدم خوبی بود.

بعد از دزدیدن پول‌ها ، فیل به تامی زنگ می‌زنه و میگه هر کاری که داشت می‌تونه روش حساب کنه. تامی سراغ فیل میره و با یه صحنه عجیب روبرو میشه.

فیل

بدو

فیل به تامی میگه که یه دلال اسلحه مکزیکی هست که تامی می تونه محمولش رو کش بره. تامی هر ماشین دلال رو هدف میگیره و سلاح‌ها رو میدزده. بعد از گرفتن سلاح‌ها تامی دوباره سراغ فیل میره :

هی فیل اوضاع چه طوره ؟

هی تامی چه طوری خیلی وقت گذشته

قسمت میدم بیخیال اون بومب شاین شی

بو این پاک کننده رنگ‌های شیمیایی رو میدی. چشمام داره به خاطرش میسوزه

ساکت باش تامی

بیا اینجا که میخوام یه چیزی نشونت بدم تامی

ای خدا بوش رو دارم از اینجا حس می‌کنم. دارم منگ میشم

نگران نباش تامی. فقط نگاه کن.

بومب شاین منفجر میشه اما دست فیل هم به همراش از بین میره. تامی با اینکه احساس گیجی میکنه فیل رو سوار بر ماشین میکنه تا او رو به بیمارستان برسونه. تامی فیل رو بیمارستان می رسونه اما فیل که تو حالش خودش نیست میگه کلی پلیس و ویتنامی اونجا هستند. فیل از تامی میخواد تا اونو پیش یه جراح سابق ارتش ببره که به فیل به واسطه گذشتشون بدهکاره. تامی حرفش رو گوش میکنه و فیل رو پیش جراح می رسونه. بعد از انجام این کار فیل به تامی زنگ میزنه و به واسطه نجات دادن جونش از تامی تشکر میکنه.

کن به تامی زنگ میزنه و میگه یه موقعیت اضراری در چاپخونه به وجود آمده.  جایی که یه خبر بد بهش میرسه

مورد اضطراری چیه ؟

کی ؟

تامی یه سری خلافکار مافیایی اومدند اینجا و گفتند اومدند سهمشون رو بگیرند

گفتند این پول آقای فورلی هست. خیلی حس مزخرفی دارم

فورلی ؟ سانی فورلی ؟

تامی از اینکه میبینه سانی اومده تو شهری که تامی داره به امپراتورش تبدیل میشه شاکی شده و برای همین میره سراغ آدمای فورلی که میخواند از تک تک کسب و کارهای تامی باج بگیرند. بعد از اینکه تامی آدمای سانی رو میکشه ، لنس باهاش تماس میگیره

تامی منم لنس. ما یه مشکل بزرگ داریم. سریع بیا اینجا

تامی میره عمارتش و اونجا کن و لنس رو میبینه که دارند با هم صحبت می کنند. کن به تامی میگه که فورلی و دار و دستش دارند میاند اینجا تو سانی پولش رو پس بگیره. تامی به کن میگه پول سانی رو جمع کنه و به لنس هم میگه که افرادش رو گرد هم بیاره.

تامی

چیه ؟ رفیق قدیمی‌تو بغل نمی‌کنی

من 15 سال خارج ماجرا بودم

آداب خانوادگی یکم اذیتم می‌کنند

همیشه عصبی هستی تامی

بهت نگفته بودم خلق و خوت باعث میشه به دردسر بیفتی

سه میلیون تو این کیف هست

چه قدر ؟ ده نه یازده تا

اینطوری شد که بهت گفتند «قصاب هاوارد»  (اشاره به ماجرایی که تامی در آن افراد زیادی را به قتل رساند و به این لقب مشهور شد)

تو منو فرستادی تا یک نفر رو بکشم. یک نفر ولی اونا از اومدنم خبر داشتند

تامی تامی ، مراقب زبونت باش

هر کسی اونوقت فکر میکنه که تو من رو به خاطر یه موقعیت ناگوار مسئول می‌دونی

فقط پول رو بگیر

پول لعنتی رو بگیر

میدونی تامی من کاری که تونستم رو برات انجام دادم  و از روابطم استفاده کردم

من رفیقت بودم تامی.  امیدوارم بودم یکم شعور داشته باشی و بفهمی چی برای کسب و کار خوبه

من بهت اعتماد کردم تامی و تو من رو نا امید کردی

اما حداقل یه نفر تو دم و دستگاه داغونت میدونه چه طوری بیزنس کنه

درسته لنس ؟

ببخشید تامی. اینجا وایس سیتی هست و اینم بیزنس هست

تو ما رو فروختی

نه ، من تو رو فروختم تامی. تو رو فروختم

پول واقعی بالا در گاو صندوق هست

تامی ، نقشه بزرگت چی بود ؟

فکر کردی من پول غیر واقعی رو برمیدارم

نه

من فقط میخواستم قبل از کشتنت عصبیت کنم

اعضای سانی به عمارت تامی هجوم برده و میخواند با کشتن تامی همه پولش رو بدزدند اما تامی اینهمه راه نیومده تا سانی دوباره بهش نارو بزنه. تامی چند نفر از افراد سانی رو میکشه

هیچ کس نیست که از محافظت کنه تامی

تو نابود میشی عوضی خائن

تامی به بالای عمارت میره تا کار لنس رو یکسره کنه.

این آخرین رقص برای لنس ونس هست

بهت گفته بودم به اندازه کافی در مدرسه در موردش شنیدم

تو طرف اشتباهی رو انتخاب کردی لنس

و با گفتن این جمله تامی به زندگی لنس پایان میده. بعد از کشتن لنس تامی میره تا با سانی تسویه حساب کنه

تو 15 سال رو از من گرفتی سانی

و حالا باید بهاش رو بدی

تو هنوز متوجه نشدی

من مالک تو هستم تامی

اون 15 سال هم برای من بود که خرجش کنم

بگیریدش پسرا ، اون هیچ وقت هیچی نفهمید

اما تامی خیلی سریع سانی و افرادش رو به درک میفرسته

تامی

اوه خدای من تامی ، چه اتفاقی افتاده ؟

به نظرت چه اتفاقی افتاده ؟

به نظر می‌رسه کت و شلوارت رو به فنا دادی

تامی خیلی این کت و شلوارت خوب    بود ؛ چه اتفاقی افتاده

با یکی از همکارای بیزنسیم اختلاف نظر داشتم. خودت که میدونی چه طوریه

تامی ، منم اخلاف نظر دارم اما براشون نامه همراه با عصبانیت میفرستم

شاید حتی تو صندوق پستی‌شون دستشویی کنم ولی جنگ جهانی سوم راه نمیندازم

میدونی شاید تو باید روانشناسم صحبت کنی

اون لنس عوضی احمق

تامی من هیچ وقت از اون خوشم نیومد

اون آدم عصبی و زودرنجی هست ، خیلی متزلزله و خیلی خود محور. طرف یه پا عوضیه برا خودش

خوشحالم که از سر راهت برش داشتی

فکر نکنم از طرف شمال – لیبرتی سیتی – هم دیگه فشاری رومون باشه چون دیگه شمالی وجود نداره. حالا همه چیز به جنوب خلاصه میشه

وایسا ، منظورت همون چیزیه که من فکر می‌کنم ، تامی عزیزم

به نظرت چه معنی میده ؟

اینکه ما دیگه رییسیم یعنی تامی تو رییسی

میدونی کن فکر می‌کنم این شروع یه روابط کاری زیباست. تو یه نامرد توطئه چین دزد سطح پایینی و منم یه قاتل روان پریش زندان رفته و یه دلال مواد

میدونم به نظرت همین زیبا نیست ؟

و در این نقطه داستان GTA Vice City به پایان می‌رسد

خروج از نسخه موبایل