تاریخچه بازی Splinter Cell

همه چیز در مورد سری بازی اسپلینتر سل

در  سال 2002 ، Ubisoft Montreal با بلند پروازی بسیار، اثری را ساخت و عرضه کرد که خیلی زود، جای پای خود را بین بزرگان این صنعت باز کرد و کمتر از 3 سال، به یکی از بزرگ‌ترین فرنچایزهای ثبت شده روی این سیاره تبدیل شد. اسپلینتر سل به یکی از پیشگامان سبک Stealth/Action بدل گشت. اکنون به مناسبت دهمین سالگرد این اتفاق بزرگ، بر آن شدیم تا مقاله ای بزرگ در خصوص این اثر بزرگ تهیه و تنظیم کنیم تا اندکی حق مطلب را به جا آوریم. این مقاله شامل تاریخچه سبک مخفی کاری، بیوگرافی کوتاه از شخصیت‌های این عنوان، ابزار و تجهیزات سم فیشر و موارد مرتبط دیگر بااسپلینتر سل  خواهد بود. پیش از آغاز مقاله پیشنهاد میکنیم بخش تاریخچه و داستان بازی ها را در بازی سنتر مشاهده کنید.

تاریخچه سبک مخفی کاری

مخفی کاری سبکی است که در آن بازیکن با انجام کارهایی مخفیانه سعی بر غلبه بر دشمن خود دارد. بازی‌های این سبک معمولاً به بازیکن اجازه می‌دهند تا با مخفی شدن، تغییر لباس و استتار یا ایجاد نکردن سر و صدا، از دید دشمن خود مخفی شوند و این وجه تمایز آن با بازی‌های اکشن است. بر خلاف بازی‌های اکشن، در بازی‌های مخفی کاری، بازیکن تشویق می‌شود تا از رویارویی مستقیم با دشمن اجتناب کند. در سالیان ابتدایی تولد صنعت بازی‌های رایانه ای، مخفی کاری بیشتر به صورت یک المان در بازی‌های سبکهای مختلف خود را نشان می‌داد و یک ژانر جداگانه محسوب نمی‌شد.از جمله اولین بازی‌هایی که در آن المان‌های مخفی کاری به کار برده شد، Castle Wolfenstein (1981) بود. بعد از آن نیز بازی‌های دیگری نظیر Beyond Castle Wolfenstein(1984)، Meal Gear(1987) و Wolfenstein 3D (1992) ساخته شدند که همگی دارای المان‌های اولیه مخفی کاری بودند. اما نقطه عطف این سبک، بدون شک سال 1998 بود. سالی که سه عنوان Tenchu : The Stealth Assassins، Metal Gear Solid و Thief: The Dark Project، پایه گذار سبک مخفی کاری مدرن شدند.

به طور کلی سیر تکاملی سبک مخفی کاری را می توان به سه بخش کلی تقسیم کرد:

پایه گذاری و عناوین ابتدایی سبک مخفی کاری

سال 1981 عنوان Castle Wolfwstein توسط Muse Software برای Apple II عرضه شد که تمرکز گیم پلی آن بر روی المان‌های مخفی کاری بود. در این بازی، بازیکنان مجبور بودند در حین فرار کردن از این قلعه، اوراق و مدارک محرمانه را نیز پیدا کنند. بازیکنان در این بازی توانایی تغییر لباس و استتار داشتند و می توانستند بدون دیده شدن در بین سربازان قدم بزنند. 3 سال بعد، Muse Software اقدام به ساخت عنوان دیگری از بازی های Wolfenstein با نام Beyond Castle Wolfenstein کرد و توانست المان‌های عنوان قبلی را یک پله بالاتر برد. اضافه شدن خنجری کوچک برای نبرد از فاصله نزدیک و تاکید بیشتر بر تغییر لباس از جمله تغییرات این عنوان بود. بازی انقلابی Wolfenstein 3D نیز در ابتدا قرار بود چندین المان جدید مخفی کاری نظیر جا به جایی و مخفی کردن اجساد (که بعداً به یکی از کلیدی ترین المان ها در بازیهای مخفی کاری تبدیل شد.) را در خود داشته باشد اما id Software تصمیم گرفت برای حفظ سرعت گیم پلی، این موارد را از نسخه اصلی حذف کند که البته این کار جان کارمک، در کنار توسعه تکنیکی Wolfenstein3D، پایه گذار یکی دیگر از محبوب ترین سبک ها یعنی شوتر اول شخص شد.
در سال 1987، هیدئو کوجیما عنوانی با نام Metal Gear را برای MSX2 عرضه کرد و در آن برای نخستین بار از المان‌های مخفی کاری در بستری Action-Adventure استفاده کرد و این عنوان را به اولین بازی مخفی کاری بر روی کنسولهای خانگی بدل ساخت.

Metal Gear نسبت به عناوین ذکر شده قبلی، تمرکز بیشتری بر مخفی کاری داشت. بازی در حالی شروع می شود که کاراکتر اصلی بازی، Solid Snake در ابتدا هیچ اسلحه ای ندارد، بنابراین مجبورید از درگیری مستقیم اجتناب کنید؛ مهمات محدود برای هر اسلحه، دیده شدن از فواصل دور توسط دشمن (با استفاده از تعریف میدان دید)، شنیده شدن صدای شلیک اسلحه، وجود دوربین های مداربسته و سنسورهای تشخیص دهنده حرکت و یک آژیر خطر که در هنگام لو رفتن اسنیک باعث میشد تمام دشمنان به تعقیب او بپردازند، از جمله المان‌های مخفی کاری این بازی بود. دنباله این عنوان، Metal Gear2: Solid Snake سه سال بعد در سال 1990 ساخته شد و تمامی نکات عنوان نخست را ارتقا داد و در واقع پایه و اساس آنچه در Metal Gear Solid های امروز می بینید را ساخت. از جمله این موارد می توان به امکان نشستن و دراز کشیدن کاراکتر اصلی، مخفی شدن زیر آبجکت های محیط مثل میز، امکان پرت کردن حواس نگهبانان و استفاده از یک رادار برای طرح ریزی پیشبرد مرحله اشاره کرد. 2 Metal Gear از نظر AI نیز به خوبی پیشرفت داشت؛ دشمنان اکنون میدان دید 45 درجه داشته و می توانستند سر خود را در هنگام گشت زنی به چپ و راست بچرخانند، همراه بازیکن از یک صفحه به صفحه دیگر بروند و صداهای گوناگونی را تشخیص دهند. این عنوان همچنین از نظر روایت داستان و گرافیک نیز بهبود قابل توجهی نسبت به عنوان قبلی داشت.
در مجموع این برهه از تاریخ که تقریبا 17 سال به طول انجامید، صرف گذار مخفی کاری از یک المان ِ درون سبکی، به یک ژانر جدید شد. اما اتفاقات اصلی در سال 1998 افتاد.

تثبیت و مدرن سازی سبک مخفی کاری

اگرچه گیم پلی مخفی کاری از دهه 80 تا اواخر دهه 90 در بازی های زیادی دیده شد، اما این سال 1998 است که با سه عنوان Tenchu: Stealth Assassin، Metal Gear Solid و Thief: The Dark Project به عنوان نقطه عطفی در تاریخ این سبک شناخته می‌شود. Tenchu چندین ماه زودتر از MGS عرضه شد و به همین دلیل به عنوان اولین عنوان مخفی کاری سه بعدی شناخته می‌شود. عنوان MGS توانست به کمک سخت افزار قدرتمند Play Station به نسبت کنسول های قبلی، ارتقای بسیار زیادی در ریزه‌کاری‌های خود ببیند و به سادگی به یک موفقیت عظیم نه تنها در سبک مخفی کاری، بلکه در تاریخ بازی‌های ویدیویی بدل شود. در واقع MGS، یکی از اصلی ترین دلایل محبوبیت حال حاضر سبک مخفی کاری است. Thief: The Dark Project نیز به عنوان یکی از بزرگترین پیشگامان سبک مخفی کاری شناخته می‌شود. این عنوان، نخستین عنوان مدرن اول شخص در این سبک و نخستین عنوانی که از سیستم تاریکی و روشنایی برای مخفی شدن از دید دشمن استفاده می‌کرد، است. در Thief و عنوان بعدی آن، Thief 2، بازیکن باید محیطهای بزرگی را برای پیدا کردن اشیای قیمتی و دزدیدن و غارت کردن آنها جست و جو می‌کرد، در حالی که این کارها را باید دور از چشمان نگهبانان انجام می‌داد. علی رقم موفقیت عظیم این عنوان نزد منتقدین، بازی های اندکی ادامه دهنده راه Thief بودند و اکثر بازیها مکانیزم مخفی شدن پشت اجسام و کاور گیری را به استفاده از سیستم تاریکی و روشنایی، ترجیح دادند.

در ادامه و با پیشرفته تر شدن سخت افزارها و تکنیکهای بازی سازی، سازنده هایی پیدا شدند که اقدام به ترکیب مخفی کاری با اکشن کردند. این سازندگان ادعا داشتند که قصد دادن اختیار به بازیکن برای پیشبرد مراحل هم به صورت اکشن و هم مخفی کاری را در سر دارند. عنوان نخست از سری بازی های Hitman در سال 2000 یکی از بهترین نمونه‌های آن است. Hitman: Codname 47 همچنین نخستین بازی سه بعدی بود که در آن از تغییر لباس برای مخفی شدن استفاده می‌کرد. همچنین می توان به عنوان کمدی-جاسوسی No One Lives Forever نیزاشاره کرد که در سال 2000 روانه بازار شد. همچون Hitman، در NOLF نیز امکان پیشبرد مراحل به صورت مخفی کاری یا اکشن، بسته به انتخاب بازیکن، وجود داشت. در کنار این دو عنوان، بازی تحسین شده Deus Ex توسط وارن اسپکتر، سازنده عنوان Thief ساخته شد که در این عنوان نیز، المان های مخفی کاری در کنار سایر المان ها در بازی وجود داشت و حق انتخاب به بازیکن داده شده بود.
سری بازی های Metal Gear نیز در سال 2001 با عنوان MGS: Sons of Liberty موفقیت گذشته را ادامه داد. از جمله مهم ترین پیشرفت های MGS2، هوش مصنوعی آن بود که برای اولین بار در تاریخ این سبک، دشمنان با یکدیگر همانند یک گروه کار می کردند؛ نگهبانان بعد از شناسایی شما، میتوانستند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. همچنین این بار شاهد تعامل طبیعی تری میان بازیکن و هوش مصنوعی بودیم. MGS2 تا مدت ها جزو بهترین نمونه های AI در صنعت بازی به شمار میرفت.
این 4 سال طلایی در واقع سرآغاز محبوبیت ژانر مخفی کاری محسوب می شد. جایی که عناوین قدیمی، جای پای خود را محکم کردند و به کمک عناوین جدید و خلاقانه، ژانری را شکل داده و به محبوبیت رساندند که امروزه المان‌هایش در بین تمامی سبک‌ها، دیده می‌شود.

پیشرفت و تکامل سبک مخفی کاری

بعد از موفقیت MGS، Tenchu و Thief، بازی های زیادی سعی کردند راه این عناوین را ادامه دهند و حتی بازی‌های اکشن نیز سعی داشتند تا به نوعی از المان های مخفی کاری در بطن خود استفاده کنند. سال 2002 پای عنوانی جدید در این سبک باز شد. در این سال اولین شماره از سری بازی‌های Splinter Cell عرضه شد. بازی سعی در دنبال کردن راه Metal Gear اما واقع گرایانه تر را داشت. در این بازی نیز همانند Metal Gear اگر بازیکن توسط نگهبانان دیده شود، آژیر خطر به صدا در خواهد آمد و نگهبان‌ها به دنبال شما خواهند گشت یا حتی ممکن است به صدا در آمدن آژیر مسبب شکست خودکار ماموریت شود. Splinter Cell به خاطر گرافیک هنری اش بسیار شناخته شده است؛ استفاده از تکنیک های نورپردازی و سایه زنی پویا، نه تنها به خلق اتمسفر بازی کمک شایانی می‌کرد، بلکه کاملا در متن گیم پلی به صورت پویا تاثیر داشت و محل اختفای کاراکتر بازی را تعیین میکرد. دنباله این عنوان یعنی Pandora Tomorrow برای اولین بار، سیستم مولتی پلیر رقابتی را به ژانر مخفی کاری وارد کرد. 1 سال بعد یعنی در سال 2005، سومین عنوان از این سری با نام Chaos Theory ساخته شد که باز هم مرزهای این سبک را به جلو هل داد و استانداردهای تازه ای ایجاد کرد. از Chaos Theory به عنوان یکی از بهترین نمونه های ساخته شده در سبک مخفی کاری یاد می‌شود.

Sly Cooper در سال 2002، مخفی کاری را با پلتفرمر در هم آمیخت، در حالی که Siren در سال 2003، سبک Survival Horror را با المان های مخفی کاری آشنا ساخت. عنوان ManHunt در سال 2003، خشونت وصف ناپذیر را وارد این ژانر کرد و در سال 2004، عنوان Metal Gear Acid، سبک مخفی کاری را با استراتژی نوبتی و نقش آفرینی تاکتیکی ترکیب کرد. در سال 2004، سومین شماره از MGS با عنوان MGS3: Snake Eater برای اولین بار، استتار همزمان را وارد ژانر کرد. در همان سال عنوان Chronicles of Riddick: Escape From Butcherbay نیز عرضه شد که توانست بسیاری از المان‌های موفق عناوین گذشته را به شکلی مثال زدنی در کنار هم قرار دهد و موفقیت بزرگی کسب کند. در سال 2007، عنوان Assassin’s Creed عرضه شد که در آن به بازیکن اجازه داده می‌شد در بین جمعیت مخفی شود. در همان سال، شوتر اول شخص Crytek المان های مخفی کاری را وارد گیم پلی سندباکس خود کرد و بازیکن را در جنگلی استوایی رها ساخت. Team Fortress 2، Fallout 3، MGS4: Guns of The Patriots، Uncharted 2: Among Thieves، Batman Arkham Asylum و… تنها تعدادی از عناوین بزرگی بودند که یا در این سبک ساخته شدند یا به نوعی از المان‌های مخفی کاری در آن ها استفاده شد.

نسل ششم را شاید بتوان بهترین دوران بازی های مخفی کاری نامید. با عرضه عناوینی نظیر MGS2، MGS3، سه شماره از اسپلینتر سل، سه نسخه از Hitman و بسیاری بازی دیگر؛ اما رفته رفته هر چه از آن دوران طلایی دور می‌شویم، تمایل بازی سازان به ترکیب کردن این ژانر با ژانرهای دیگر بیش از هر چیزی به چشم میخورد، تا جایی که عنوانی که مخفی کاری خالص باشد، عملاً در بازار وجود ندارد. تمامی بازیهای جدید و حتی سردمداران این سبک نیز به بهانه دادن حق انتخاب و متنوع کردن گیم پلی، المان‌های بازی های اکشن را وارد این سبک کرده اند. اگرچه نمونه هایی مانند Deus Ex: Human Revolution به خوبی از عهده این کار بر آمده اند، اما نمونه های ناامید کننده‌ای نیز در این میان به چشم می‌خورد. از جمله بزرگترین آنها میتوان به پنجمین نسخه از سری بازیهای Splinter Cell یعنی Conviction اشاره کرد که در آن درک نادرست سازندگان از مخفی کاری و وارد کردن المان‌های بیش از حد از بازی‌های اکشن و در کنار آن بها ندادن کافی به بخش مخفی کاری، شاهد آن بودیم که در حالی که امکان پیشبرد مخفیانه در بازی وجود دارد ولی کیفیت پایین این بخش باعث رغبت نداشتن بازیکنان شد. اما چرا؟

Waren Specter یکی از پیشگامان سبک مخفی کاری، در مورد Thief چنین گفت: “ایده ما درThief این بود که در راهروها و سیاهچال های بازی حرکت کنید، بدون اینکه هیچ کسی حتی متوجه حضور شما در اون محل بشه. اما این کار معایب خاص خودش رو هم داشت. خیلی ها میگفتن ما نمیتونیم مخفیانه بازی کنیم. خُب این افراد چاره دیگری نداشتند. اگر یک شمشیر به دست می گرفتن، نمی تونستن از پس دشمنای بازی بر بیان و این خودش باعث می شد که بازیکن مجبور به مخفی کاری بشه.” حرف اسپکتر در واقع یکی از اصول اولیه ساختن یک بازی مخفی کاری است. شما باید در درگیری مستقیم در مقابل دشمنان خود، در موضع ضعف باشید؛ اگر از او قدرتمندتر باشید، به گفته اسپکتر “هیچ کس بازی را مخفیانه ادامه نمیده”. اشتباهی که سازندگان Conviction مرتکب شدند، دادن امکانات زیاد به کاراکتر بازی بود، به طوری که به او برتری قابل توجهی نسبت به دشمنان خود می‌داد. همین عامل یکی از دلایل اصلی بود که گیمرها از Conviction به عنوان یک بازی مخفی کاری یاد نمی‌کنند، در حالی که همان قدر که امکان پیشروی اکشن در بازی وجود داشت، امکان پیشروی مخفیانه نیز مهیا بود. اما چه بخواهیم چه نخواهیم، تقاضای بازار چنین است و نمی توان انتظار داشت سازندگان میلیون ها دلار هزینه کنند و بازی را بسازند که مخاطب خاص دارد. پس چاره کار چیست؟

مخفی کاری در طول تاریخ از نکات ظریف و حاشیه‌ای در بازی‌ها با سبک های گوناگون متولد شد، به ژانری خالص و بزرگ تبدیل شد، به اوج رسید و اکنون دوباره در حال تبدیل شدن به یک المان در سبک های گوناگون است. این روزها کمتر بازی را میتوان مشاهده کرد که در آن به نوعی از المانهای مخفی کاری استفاده نشده باشد. از Skyrim و Uncharted گرفته تا حتی Call of Duty! این تحولات و دورگه سازی به خودی خود بسیار خوب است تا جایی که اثرات منفی بر بازی‌های سبک مخفی کاری نگذارد. ترکیب سبکهای گوناگون با مخفی کاری، باید به گونه ای باشد که برتری، با پیشروی مخفیانه باشد؛ تا زمانی که اینگونه است، تفاوتی ندارد که المانهای Open World وارد MGS شود یا مانند Splinter Cell: Blacklist، بازی به یک Fast Paced Action/Shooter تبدیل شود، هنوز هم میتوان از آنها به عنوان عناوین مخفی کاری لذت برد. شاید در آینده ای نزدیک باز هم شاهد بازیهای مخفی کاری خالص باشیم ولی تا آن موقع، باید شرایط موجود را بپذیریم و سعی کنیم خود را با آن وفق دهیم.

Splinter Cell چیست؟

اسپلینتر سل اسم رمز یک برنامه آموزشی فوق سری در Third Echelon، یکی از زیرشاخه های سازمان امنیت ملی امریکا (NSA) بود. همچنین اسم رمزی برای مامورینی بود که تحت آموزش های خاص، به انجام عملیات هایی فردی می پرداختند. در این برنامه، سربازانی تربیت و آموزش داده می شدند که با کمک تکنولوژی های فوق پیشرفته و تکنیک های جاسوسی خاص، به خطرناک ترین مکان های دنیا برای بدست آوردن اطلاعات وارد می شدند. سم فیشر، نخستین کسی بود که برای این برنامه انتخاب شد. بعد از برنامه اسپلینتر سل، برنامه ای دیگر نیز درون NSA اجرا شد که به Shadownet معروف است.

زمانی که بدست آوردن اطلاعات حیاتی مربوط به امنیت ملی به روشهای مرسوم امکان پذیر نیست، به TE اجازه دخالت داده می شود، در حالی که دولت به کلی وجود چنین سازمانی را انکار می کند. وقتی جایی به مشکلی برخورد می کنند، TE نیروهای خودش را به محل اعزام می‌کند. هر مامور اسپلینتر سل بسیار سریع، چابک و تقریبا نامرئی است و ماموریت‌ها را تقریبا بدون اینکه کسی یا چیزی متوجه حضورشان شود، انجام می‌دهد. در بعضی مواقع نیز، به مامورین اسپلینتر سل، “آزادی پنجم” داده می‌شود. که به آن‌ها، اجازه انجام ماموریت به هر قیمتی را می‌دهد؛ یعنی استفاده از نیروی کشنده. این مامورین که پیشرفته ترین، آموزش دیده ترین و مجهزترین مامورین امریکایی بودند، به تنهایی به حساس‌ترین مناطق دنیا، چه از نظر سیاسی و چه از نظر بحرانی، فرستاده می‌شدند تا اطلاعاتی را که دستگاه‌های ارتباطی NSA قادر به دریافتشان نبودند، بدست آورند. با تکیه بر قدرت بدنی و ذهنی بالا و کمک‌ها و پشتیانی‌های TE، مامورین اسپلینتر سل ماموریت‌های حیاتی را به انجام می‌رساندند که دولت امریکا، قادر نبود به طور رسمی آن‌ها را تایید کند یا حتی از آن‌ها اطلاع داشته باشد.

کلنل Irving Lambert اولین مدیر TE بود و سم فیشر را به عنوان اولین کاندیدا برای برنامه آزمایشی اش انتخاب کرد. موفقیت فیشر در این برنامه آموزشی و پیشرفتی که از خود در آن نشان داد، باعث شد تا دست‌های لمبرت برای استخدام نیروهایی جدید برای این برنامه بازتر شود. موفقیت‌هایی که فیشر و تیم پشتیبانی اش از اولین ماموریت در گرجستان بدست اوردند نشان داد که توصیه های لمبرت و انتخاب فیشر به عنوان اولین مورد برای این برنامه، کاملا درست بود. اما در سال 2011، فعالیت‌های این سازمان تحت نظر آخرین رییسش یعنی Tom Reed، به سمت و سویی خلاف آن‌چه از ابتدا بنا نهاده شده بود، رفت و باعث شد این سازمان به فساد کشیده شده که در راس آن، خود Reed حضور داشت. با دستور رییس جمهور Caldwel برای بسته شدن Third Echelon، برنامه آموزشی اسپلینتر سل نیز برای همیشه بسته شد.

برجسته ترین افرادی که در این سازمان به انجام وظیفه پرداختند، عبارت اند از:

Sam Fisher – وضعیت: بازنشسته
Dan Lee – وضعیت: کشته شده در عملیات
Rick Benton – وضعیت: کشته شده در عملیات
Marcus Blaine – وضعیت: کشته شده در عملیات
Josh Hodge – وضعیت: کشته شده در عملیات
Ben Hansen – وضعیت: فعال
Kimberly Gillespie – وضعیت: فعال
Nathan Noboru – وضعیت: فعال
Maya Valentina- وضعیت: فعال
Allen Ames – وضعیت: رد شده
Daniel Sloane-Suarez (Archer)- وضعیت: کشته شده در عملیات

بعد از بحران اندونزی، هرگز مشخص نشد که تعداد اعضای برنامه Splinter Cell دقیقا چند نفر است اما طبق گزارشاتی تایید نشده بین سالهای 2008 تا 2011، تعداد آنها بیش از 12 نفر اعلام شد.

شخصیت های اسپلینتر سل

Samuel “Sam” Fisher

تولد: 1957، تاوسون، مریلند.( به دلایل نامعلوم باقی اطلاعات محرمانه اعلام شده است)
قد: 5’ 10” یا 177 cm
وزن: 170 lb یا 78 kg
رنگ چشم: سبز
رنگ مو:مشکی [قهوه ای تیره] – خاکستری

ناوسروان Samuel Fisher، عضو سابق Third Echelon، شاخه ای سری از سازمان امنیت ملی امریکا (NSA) است. او اولین سربازی بود که توسط TE برای نقش مامور اجرایی در برنامه Splinter Cell استخدام شد. فیشر استاد مخفی کاری است وآموزش های بسیاری برای نفوذ و جاسوسی دیده است و اطلاعات زیادی در مورد مهارت های جنگی، نظارت، مواد منفجره و تقریبا هر چیزی که بشود از آن به عنوان سلاح استفاده کرد، دارد. همچنین وی بسیار در میدان جنگ ماهر بوده و در هنر رزمی کراو ماگا استاد است. فیشر ترجیح می دهد تنها کار کند. زمانی که مشغول ماموریت یا در پایگاه نظامی Fort Meade نیست، در خانه ای در تاوسون-مریلند اقامت دارد.
به جز تاریخ تولد، اطلاعات زیادی از زندگی کودکی فیشر در اختیار نیست جز اینکه مدت کوتاهی بعد از مرگ پدر و مادرش و زمانی که تنها یک کودک بود، فیشر به پانسیونی ارتشی ملحق می شود. بعدها او از مدرسه نیروی دریایی ایالات متحده با مدرک کارشناسی علوم سیاسی فارغ التحصیل می شود. زمانی که فیشر در سال 1980 در پایگاه هوایی ایالات متحده در آلمان مستقر بود، با Regan Burns ملاقات کرده و 4 سال بعد با او ازدواج کرد. آن ها صاحب یک دختر شده و نام او را سارا گذاشتند. بعد ها سم و رگان از هم جدا شدند و رگان نام خانوادگی سارا را به Burns تغییر داد. رگان در سال 2000 بر اثر سرطان درگذشت.
در سال 1989، فیشر جزو مامورانی بود که به بانکی در پاناما طی عملیاتی به نام عملیات Just Cuase با هدف پیدا کردن پول حاصل از معاملات مواد مخدر نیجریه، حمله کردند. سپس یک سال بعد را در خندق هایی بین بغداد و کویت گذراند. در این زمان که رهبری گروه های نیروی دریایی را بر عهده داشت، در عملیت های زیادی در خلیج فارس در زمان Desert Storm شرکت داشت. این رویدادها در کنار آموزش هایی که فیشر در طول این مدت دیده بود، نقش به سزایی در انتخاب شدن او برای رهبری برنامه Splinter Cellـ Third Echelon داشت، جایی که کلنل Irving Lambert، یک افسر عالی رتبه در سازمان NSA فیشر را متقاعد کرد که به صحنه بازگردد و نقش مامور اجرایی را بازی کند.

Irving Lambert

 کلنل ایروینگ لمبرت، مدیر اجرایی Third Echelon و بهترین دوست وهمکار سم فیشر بود. او همچنین رهبر عملیات فوق سری TE یعنی اسپلینتر سل بود. نقش او کمک کردن به فیشر در عملیات های او از طریق فراهم کردن اطلاعات حیاتی و پشتیبانی اطلاعاتی و نظامی از سم بود.
لمبرت در سال 1961 در هندرسون کانتری در کاریلونای شمالی متولد شد. و به عنوان مامور اطلاعاتی در ارت ایالات متحده خدمت کرد و به مقام کلنل رسید. کلنل لمبرت یک افسر عالی رتبه در سازمان امنیت ملی امریکا است که رهبری تمام عملیات های اجرایی Third Echelon را بر عهده دارد. او همچنین مسوولیت کارهای ادری و سیاسی عملیات های ماموران Splinter Cell را نیز بر عهده دارد. لمبرت از نظر اخلاقی کاملا بر عکس سم فیشر است. در حالی که سم در حین عملیات کاملا شوخ طبعی خود را حفظ کرده و بعضا شوخی های تاریکی میکند، لمبرت همیشه خشک و رسمی است.

Anna Grimsdottir

Anna Grimsdottir که پیش دوستانش در NSA با نام Grim شناخته می شود، مدیر بخش تکنیکی TE است. نقش او، حمایت و پشتیبانی تکنیکی از سم در حین عملیات و آنالیز و تفسیر داده ها الکترونیکی است که سم در حین ماموریت بدست می آورد. گریم یک هکر کارکشته است و همیشه سعی میکند قبل از اینکه سم وارد محلی شود، تمامی دستگاه های الکترونیکی را تا حد امکان از راه دور هک کند و اگر این عمل میسر نبود، از طریق Opsat مچی سم این کار را انجام می دهد.
آنا در سال 1970 در بوستون به دنیا آمد. او یک مهاجر نسل دوم در امریکا است که مادرش به تنهایی از Akureyri واقع در شمال ایسلند به امریکا مهاجرت کرد. در اواسط دهه 90، آنا از کالج سینت جان بیرون آمد و شروع به کار به عنوان برنامه نویس برای چندین کمپانی خصوصی ارتباطی طرق قرارداد با نیروی دریایی امریکا کرد. از اواخر دهه 90 به استخدام سازمان امنیت ملی درآمد و همزمان با افزایش اهمیت اینترنت در امنیت کشور، مقام او نیز رفته رفته بالاتر رفت. گریم رهبری یک تیم کوچک برنامه نویسی را نیز در TE به عهده دارد که وظیفه فراهم کردن اطلاعات تکنیکی، رمزگشایی و اطلاعات حیاتی برای مامورین Splinter Cell رو سم فیشر بر عهده دارند. از خصوصیات اخلاقی او می توان به شوخی های او با فیشر در مورد کهولت سنش اشاره کرد!

Douglas Shetland

Douglas Wayne Shetland یکی از شخصیت های مهم سری به حساب می آید. او دوست و همکار قدیمی سم و مدیر عامل یک شرکت نظامی خصوصی (PMC) بین المللی است. تا کنون او در نسخه های Pandora Tomorrow و Essential حضور داشته و نقش پررنگی هم در اتفاقات و حوادث Chaos Theory داشته است.
Shetland رد سال 1959 و در Boon-Iowa به دنیا آمد. او سال ها در نیوروی دریایی خدمت کرد و در سال ها افسر ارشد فیشر بود. از همان زمان Shetland و Fisher دوستان نزدیکی برای هم شدند.
در سال 2002 افسر ارشد شتلند سعی کرد او را در حادثه شلیک به افراد خودی که مقصر نبود، مقصر جلوه دهد. اگرچه دادگاه نظامی او را کاملا تبرئه کرد، اما باعث شد مجبور به ترک افغانستان شده و به کار دفتری مشغول شود. اندکی بعد از آن‌که شتلند از نیروی دریایی کنار گذاشته شد، از آن ها شکایت کرد و رای دادگاه به نفع او داده شد. شتلند با پولی که از برنده شدن در دادگاه بدست آورد (حدود 700000 دلار) کمپانی نظامی شخصی خودش را تاسیس کرد. شرکت خصوصی او به زودی موفقیت زیادی کسب کرد و به یکی از بزرگ‌ترین طرف های قرارداد با دولت ایالات متحده تبدیل شد.

شتلند در سال 2005 در Dili اندونزی توسط نیروهای شورشی به سرکردگی Suhadi Sadono در سفارت امریکا گروگان گرفته شد که بعدا توسط فیشر بار دیگر نجات پیدا کرد. بعدا این دو با هم عملیاتی مشترک در جنگل های اندونزی انجام دادند که در آن شتلند وظیفه فراهم کردن اطلاعات و امکانات خروج برای فیشر را بر عهده داشت.
شتلند بار دیگر در Chaos Theory نیز ظاهر می‌شود، جایی که Third Echelon از وجود یک عامل نفوذی و مخرب در سیستم کمپانی خصوصی شتلند می شود که قصد دارد با تحریک هایی باعث ایجاد جنگ بین ایالات متحده، کره شمال و کره جنوبی شود. بعدا مشخص می‌شود که مغز متفکر پشت این جریانات، خود شتلند بوده است.
شتلند بودجه لازم برای بازجویی از bruce Morganholt و بازیابی الگوریتم های Mass Kernal از بازی اول را برای Hugo Lacerda فراهم کرد. بعدا با کشتن Abraham Zerkezi که با مورگانهولت بر روی الگوریتم ها کار می‌کرد، باعث ایجاد یک خاموشی بزرگ در نیویورک و ژاپن شد. همچنین با دستکاری در کدهای پرتاب موشک کره شمالی، موشکی به سمت ناو دریایی E-Walsh ارتش ایالات متحده فرستاد و آن را غرق کرد. با مقصر جلوه کردن کره شمالی، پنج کشو چین، کره شمالی، کره جنوبی، ژاپن و ایلات متحده در آستانه درگیری نظامی قرار گرفتند.

فیشر نهایتا برای از بین بردن دوست قدیمی خود و جلوگیری از استفاده های نظامی بیشتر از الگوریتم‌های Mass Kernal، به ژاپن فرستاده شد. بعد از ملاقتی برای فروش الگوریتم‌ها، فیشر شتلند را تعقیب و در نهایت بر روی پشت بام روبروی هم قرار می‌گیردند. طی گفت و گویی دراماتیک، شتلند به فیشر می‌گوید که این کارها برای شروعی دوباره ضروری بود و باید همه چیز را از اول شروع کنند و به سم میگوید که باور دارد او از هر دولتی بیشتر به “افتخار”، “شجاعت” و “وفاداری” اعتقاد دارد و مطمئن است او به یک دوست قدیمی شلیک نمی‌کند. هر چند به هر حال، شتلند در این رویارویی کشته می‌شود.

Frances Coen

,فرانسیس کوئن اولین بار در عنوان نخست معرفی شد و سپس در PT نیز حضور داشت. او یک مامور پشتیبانی در TE است. وظیفه اصلی او رساندن فیشر به محل عملیات و خارج کردن او در زمان مورد نیاز است. با شوخی ایی که با سم میکند، یکی از افرادی است که فیشر به خوبی با او کنار می‌آید.
کوئن نقش کوتاهی نیز در CT داشت. او وظیفه زیر نظر داشتن فعالیت های یک گروه یاکوزا به نام Red Nishin را داشت. وقتی از سم خواسته شد که در مامویت حمام ژاپنی، خطوط تلفن را شنود گذاری کند، فیشر گفت: “برای فرانسیس؟… البته که می‌تونم.”

William Redding

William Redding در سال 1969 در سن دیگو- کالیفرنیا به دنیا آمد. در کودکی جزو بچه های درس خوان بود. در خصوص برنامه ریزی، آماده سازی و جمع آوری اطلاعات بسیار وسواس دارد. و در تمامی جنبه های کاری اش بسیار دقیق است. دانشش در مورد جنگ افزارها و وسایل نقلیه بسیار دقیق است و حافظه بسیار خوبی نیز دارد.
ردینگ در داشنگاه شیکاگو مدرک کارشناسی علوم سیاسی و تاریخ گرفت. سپس وارد نیروی دریایی شد و در بخش ارتباطات مشغول به کار گشت و به سرعت مراتب ترقی را طی کرده و به درجه سروانی رسید. سپس نیروی دریای را رها کرده و به NSA پیوست و مشغول به کار به عنوان آنالیزور اطلاعاتی شد.
در غیاب فرانسیس کوئن در CT، ردینگ به پشتیبان سم در عملیات تبدیل شد. همچنین او در سومین و چهارمین رمان از SC، همین نقش را بر عهده داشت.
ردینگ در Conviction نه دیده شد و نه اسمی از او برده شد و سرنوشت او همچنان نامعلوم است.

David Bowers

دیوید باورز رییس جمهور ایالات متحده در جریان 4 شماره نخست Splinter Cell بود. در جریان بحرن اطلاعاتی گرجستان، باورز چندین بار جلوی دوربین رسانه ها قرار گرفته و اقدام به ایراد بیانیه کرده است. در طی حوادث PT نیز او به جلوی دوربین آمد و از حمله نظامی به اندونزی دفاع کرد.
در حوادث CT، رییس جمهور باورز در حال گفت و گو با لمبرت در مورد اینکه ایالات متحده باید چه سیاستی را در برخود با کره شمالی و سازمان تازه تاسیس ISDF ژاپن اتخاذ کند، دیده می‌شود. در این گف و گو او یک سیاست گفتمان برای حل مساله را تریجح می‌دهد. این عمل کاملا بر خلاف تصمیمات خودسرانه او در مورد حمله به گرجستان و اندونزی است. از دست دادن نیروی انسانی زیاد در حوادث CT باعث شد که او کمی صبورانه تر تصمیم بگیرد.
در DA، هنگامی که باورز در Nashville است، یکی از چندین کلاهک اتمی JBA، قرار است به Nashville ارسال شود. مرگ یا زندگی او در دستان فیشر است؛ اگر او مانع خارج شدن کلاهک ها از مقر JBA شود، او زنده می‌ماند در غیر این صورت، خواهد مُرد.

Victor Coste

Victor “Vic” Anthony Christopher Coste یکی از قدیمی ترین دوستان سم فیشر است. این دو در نیروی دریایی و در جنگ خلیج فارس در سال 1991، در عراق در کنار یکدیگر جنگیدند. در طی این جنگ، سم که توسط نیروهای عراقی دستگیر و شکنجه شده بود، توسط ویکتور نجات پیدا کرد. بعد از اتمام جنگ و بیرون آمدن از نیروی دریایی، ویکتور به عنوان مشاور امنیتی خصوصی مشغول به فعالیت شد. در طی حوادث Conviction، وی با سم همکاری نزدیکی داشته و وظیفه فراهم کردن اطلاعات و تجهیزات لازم برای سم را بر عهده داشت.

Patricia Caldwell

پاتریشیا کالدول اولین رییس جمهور زن ایالات متحده در سری SC است. او در میان حوادث DA و Conviction جانشین دیوید باورز، رییس جمهور پیشین شد. در Conviction سم متوجه می شود که رییس جمهور کالدول هدف یک حمله تروریستی است که توسد تام رید، مدیر جدید TE طرح ریزی شده است. تام رید یک بمب EMP را در Washington D.C منفجر کرده و به کاخ سفید حمله می‌کند و رییس جمهور کالدول را گروگان می‌گیرد که بعدا توسط فیشر نجات میابد.
پاتریشیا کالدول نقش مهم و پررنگی نیزدر حوادث Balcklist به عنوان رییس جمهور خواهد داشت.

Kombayn Nikoladze

نیکولادز، شخصیت منفی اصلی عنوان نخست از SC است. او یک کارخانه دار کاریزماتیک و قدرتمند بود. بعد از کشته شدن رییس جمهور گرجستان طی یک بمب گذاری انتحاری، نیکولادز با یک کودتای بدون خون ریزی، قدرت را در گرجستان به دست گرفت. اگرچه او خود را یک طرفدار غرب و دموکرات نشان میداد، تمایلات ضد امریکایی خود را مخفی کرد.
نیکولادز قصد حمله به منابع نفتی آذربایجان را دشت. به همین منظور یک گروه نیروهای ویژه به سرکردگی Vyacheslav Grinko روسی به طور مخفی به آن کشور ارسال می کند. از آن جایی که نیکولادز می‌داسنت سازمان های اطلاعاتی امریکا به سرعت از نقش او در این حملات مطلع شده و به گرجستان حمله می‌کنند، او Phillip Masse که یک هکر کانادایی بود را برای مخفی کردن مدارک دست داشتن گرجستان در این حمات، استخدام کرد. تا زمانی که سم فیشر به وزارت دفاع گرجستان نفوذ کند و مدارک دست داشتن نیکولادز در این حملات را بدست آورد، نیروهای ویژه گرجی، کاملا کنترل آذربایجان را به دست گرفتند.
بعد از مشخص شدن دست داشتن گرجستان در حملات، نیروهای NATO به آذربایجان رفته و نیروهای ویژه گرجی را از آنجا بیرون کردند. طی حوادثی که در بازی رخ داد، در نهایت فیشر مجبور به کشتن نیکولادز، برای جلوگیری از یک حمله اتمی به امریکا شد.

Philip Frankel Masse

او یک هکر کانادایی بود که برای از ببین بردن رد دست داشتن گرجستان در حمله به آذربایجان استخدام شد. بعد از آن، او در حمله اطلاعاتی عظیم علیه امریکا که موجب از کار افادن سیستم های کامپیوتری، ارتباطی و حمل و نقل شد دست داشت که بعدا به بحران اطلاعاتی گرجستان معروف شد. او بعدا توسط سم فیشر کشته شد.
او از حقه ها و تکنیک های متفاوتی در هک کردن استفاده کرد، از جمله سیستم رمز گشایی 512 بیتی. سازمان ملل کمیته ای به رهبری آبراهام زرکیزی تشکیل داد تا مشخص کند Masse چگونه الگوریتم های پیچیده اش را از عملیات خارج کرد و با مهندسی معکوس، بتوانند دوباره از این الگوریتم ها استفاده کنند. در اواسط 2006 این پروژه با موفقیت انجام شد. در حوادث CT، این الگوریتم ها به “Masse Karnels” معروف شدند و در زمینه جنگ اطلاعاتی یک انقلاب محسوب گشتند که به همین منظور، سم فیشر مامور شد تا مانع پخش شدن این اطلاعات به بیرون شود.

Suhadi Sadono

سادونو رهبر یک گروه شورشی در اندونزی به نام Dara Dan Doa(خون و دعا) و شخصیت منفی اصلی PT بود. او از زمان 15 سالگی در این گروه عضویت داشته است. او توسط CIA برای مبارزه با کومونیست های منطقه آموزش دیده بود اما زمانی که امریکا دست از حمایت از اندونزی برداشت و به تیمور شرقی کمک کرد، احساس کرد به او خیانت شده. با توجه به دخالت های ایالات متحده در امور داخلی اندونزی، سرانجام سادونو تصمیم به اعلان جنگ علیه آن‌ها گرفت.
در ابتدای حوادث PT، سادونو شخصا رهبری عملیاتی را در دست می‌گیرد که در آن به سفارت امریکا در تیمور شرقی حمله شده و چندین نفر از اعضای سفارت شامل دوست قدیمی سم، داگلاس شتلند گروگان گرفته می‌شود. بعدا مشخص می‌شود که سادونو نمونه هایی از ویروس آبله را در اختیا داشته و آن ها را در بمب‌هایی در خاک امریکا جاسازی کرده است و تهدید کرده اگر کشته و یا دستگیر شود، بمب ها را منفجر خواهد کرد. او نام این طرح و برنامه اش را “Pandora Tomorrow” گذاشته است.
بعد از شکست خوردن در عملیات، سادونو اقدام به آمدن جلوی دوربین و تحریک جامعه جهانی برای اقدام علیه امریکا می‌کند. اما قبل از موفقیت در انجام نقشه اش توسط فیشر دستگیر شده و به مقامات امریکایی برای محاکمه تحویل داده می شود.

Norman Soth

نورمن واشنگتون ساث، شخصیت منفی دیگر PT است. او یک مامور CIA است که در عملیات REDBEARD که در آن سربازان را برای مبارزه با کومونیست در اندونزی آموزش می‌دادن، شرکت داشت. یکی از آن ها، سادونو بود. سرانجام ایالات متحده دست از حمایت از این عملیات برداشته و ساث را به حال خود رها کرد.
ساث بر اثر انفجار یک مین زمینی به شدت آسیب دید؛ پای راست، دو تا از انگشتان دست و قسمتی از گوش چپش را از دست داد. پای راست او مصنوعی است. ساث برای مدتی مخفی شده و سرانجام اقدام به همکاری با سودانو کرد و به مزدور اول سادونو تبدیل گشت. اگرچه ساث هیچ علاقه ای به هدف سودانو و در نتیجه گرفتن انتقام از امریکا برای پشت کردن به او نداشت.
بعد از دستگیری سادونو، ساث که آخرین نمونه از ویروس آبله را در اختیار داشت، اقدام به آزادسازی آن در LAX می‌کند اما قبل از موفقیت در انجام اینکار توسط سم فیشر کشته می‌شود.

Toshiro Otomo

ادمیرال اوتومو یکی از شخصیت های منفی اصلی CT و رییس سازمان I-SDF ژاپن بود. در حالی که به عنوان دوست و همکار امریکا وارد عمل شد و قصد کمک به NSA برای جلوگیری از جنگی که بین امریکا، کره شمالی و کره جنوبی درگفته بود را داشت، در واقع خودش معمار اصلی این درگیری ها بود. در واقع اتومو و I-SDF با داگلاس شتلند در حال همکاری بودند و با استفاده از الگوریتم های Masse Karnes ناو امریکایی E-Walsh را هدف موشک قرار داده و کره شمالی را مقصر جلوه دادند.
وقتی NSA فهمید که I-SDF با شتلند همکاری می‌کرد، اتومو که یک وطن پرست افراطی بود، کنترل مرکز I-SDF را در دست گرفت از از مقامات ژاپنی خواست تا اساسنامه قانونی ژاپن را عوض کرده و آن را به امپراتوری برگردانند. وقتی مقامات ژاپنی این خواسته را رد کردند، اتومو اقدام به شلیک یک موشک اتمی از تسلیحات نظامی کره شمالی به سمت یکی از شهرهای ژاپن کرد با دانستن این موضوع که ژاپنی ها اقدام به تلافی این حمله خواهند کرد. این حمله با از کار انداختن سرورهای I-SDF توسط سم فیشر و در نتیجه عدم امکان استفاده از الگوریتم های Masse Karnes برای پرتاب موشک، خنثی شد. بعد از این اتفاق، اتومو اقدام به خودکشی به سبک سامورایی کرد ولی فیشر او را نجات داده و تحویل مقامات UN داد.

Emile Dufraisne

,امیل پایه گذار و رهبر گروه JBA(َJohn Brown’s Army) یک گروه تروریستی امریکایی است. او رهبری با ابهت بود و همیشه اعتقاد داشت برای اوهدف بزرگی مقرر شده است. او عقیده داشت دولت ایالات متحده فاسد شده است و تنها راه ایجاد یک تغییر اجتماعی، یک انقلاب رادیکالی است. او همیشه آرزوهای بزرگی برای JBA داشت، سازمانی که همیشه مشکوک به انجام عملیات تروریستی بود اما هیچ گاه نتوانستند این اتهام را ثابت کنند. عده ای او را یک تروریست می‌دانند اما او همیشه خود را یک وطن پرست در نظر می‌گیرد.
امیل سرنجام برنامه ای برای انفجار بمب اتمی در سه شهر نیویورک، لس آنجلس و نشویل می کند که با تلاش فیشر، موفق به منفجر کردنشان نمی‌شود. امیل سرانجام توسط فیشر کشته می‌شود.

Carson Moss

کارسون ماس در سال 1996 بعد از ترک کردن یک شرکت نظامی خصوصی با امیل آشنا میشود و توسط او به سمت ریاست بخش امنیتی JBA می‌رسد. ماس یک نژاد پست است و قبل از عضویت در JBA چندین مورد ضرب و شتم نژاد پرستانه داشته ولی هیچ گاه دستگیر نشد. ماس آدم کله شقی است همین هم باعث شده خیلی بین اعضای گروه محبوب نباشد ولی هیچ کس جرات زیر سوال بردنش را ندارد. ماس برای همه قلدری می‌کند، به جز امیل، به دلایلی روشن و انریکا که عاشقش است. به دلیل مصدومیی که در جوانی و هنگام بازی کردن قوتبال برای زانویش به وجود آمد، آن چالاکی سابق را ندارد ولی هنوز از نظر بدنی بسیار قدرتمند است. ماس از همان ابتدا از سم خوشش نمی آید و تنها عضو گروه است که به او اعتماد ندارد. در یکی از قسمت های DA، وقتی او در حال تمرین مشت زنی است، شنیده می‌شود که درباره سم میگوید: “فیشر! یه جای کار در مورد این یارو میلنگه.”
نام واقعی او Gary Moss است. در کودکی توسط پدرش چندین بار اذیت و آزار دیده و به همین دلیل کودکی اش را در یتیم خانه های گوناگون گذرانده. بعده ها درخواست عضویت در نیروی دریایی ارت ایلات متحده را می‌دهد ولی درخواستش رد می‌شود. به همین دلیل حضور کوتاهی در ارتش داشت. در آنجا هم چندین مورد سرپیچی ازدستور مافوق و بی انظباطی داشت. درسال 1996 وارد یک سازمان PMC در قزاقستان شد. بعد از آن با ملاقات امیل به گروه او پیوست. سرانجام ماس، در حالی که در کشتی در بندرگاه قصد منفجر کردن آخرین بمب Red Mercury را داشت، توسط سم کشته شد.

Andriy Kobin

یک دلال اسلحه و مواد و مامور مخفی TE که در فعالیت های زیرزمینی اسم و رسمی برای خودش درست کرده. کوبین شخصی است که راننده ماشینی که سارا، دختر سم را در سال 2007 زیر گرفت بود؛ اگرچه بعدا مشخص شد او توسط لمبرت استخدام شده بود تا جسدی شبیه به سارا را پیدا کند. لمبرت پی برد که شخصی از درون TE ممکن است از سارا به عنوان اهرم فشار بر روی سم استفاده کند، شخصی که بعدا مشخص شد تام رید است. لمبرت از کوبین به عنوان بخشی از عملیاتش برای نجات جان سارا از تهدیدات داخلی استفاده کرد. در اولین ملاقات سم و کوبین، مامورین Splinter Cell ملاقات آن‌ها را خراب می‌کنند. در دومین ملاقاتشان درون TE، سم او را در حالی که بعد از بازجویی اش زخمی است، روی زمین رها می‌کند. هنوز مشخص نیست که او از انفجار مقر TE جان سالم به در برده است یا خیر.

Thomas Jeffrey Reed

کلنل Reed، شخصی بی رحم و فاسد است که بعد از مرگ لمبرت، سمت مدیریت TE را بر عهده گرفت و شخصیت منفی اصلی Conviction است. او فارغ التحصیل از آکادمی نیروی هوایی ایالات متحده است و در چنیدن و چند عملیات ضد تروریستی شرکت داشته است. بعد از آن او به TE انتقال یافت که آن زمان زیر نظر کلنل لمبرت اداره میشد. بعد از مرگ لمبرت در بحران JBA، او خود را به مقام مدیریت TE رساند. بعد از شروع دوران مدیریتش او منابع و اهداف سازمان را به سمت جنگ افزارهای اطلاعاتی گسترش داد. پرونده روانشناسی Reed مشخص می‌کند که او فردی خود شیفته با تفکراتی انطباق پذیر است. ترجیح میدهد شخصا در عملیات ها دست داشته باشد و اعتبار زیادی برای وفاداری قائل است. Reed بعد از به دست گرفتن قدرت، بسیاری از افراد مورد اعتماد لمبرت را با دست نشانده های خودش تعویض کرد. به عنوان شخصی ظالم و بی رحم، Reed تمامی متدهای ارزشی را زیر پا گذاشت و برای رسیدن به هدفش یعنی امنیت ایالات متحده، دست به هر کاری از جمله روش های مرگبار زد.
بعد از اینکه او پی می‌برد رییس جمهور کالدول قصد بستن TE را دارد، او با همکاری کوبین و گروه تروریستی Black Arrow اقدام به وارد کردن و انفجار بمب EMP در داخل خاک امریکا کرده و به کاخ سفید برای کشتن رییس جمهور و جایگزین کردن او با معاونش که دست نشانده خود بود، حمله می‌کند. اگر این حمله با موفقیت به پایان می‌رسید، از Reed به عنوان یک قهرمان یاد می‌شد و ارتقاع درجه می یافت. هر چند عملیات او توسط سم فیشر با همکاری آنا خنثی شد و Reed در پایان کشته شد.

داستان بازی Splinter Cell Stealth Action Redefined

داستان بازی در پاییز سال 2004 روایت می شود جایی که Sam Fisher سرباز سابق نیروی دریایی توسط سازمان امنیت ملی آمریکا برای عضویت در یک گروه ویژه از این سازمان به نام “Third Echelon” فراخوانده می شود. در سال 2004 رییس جمهور گرجستان در یک حمله انتحاری در شهر تفلیس ترور می شود و این اتفاق باعث می شود Kombayn Nikoladze یکی از مولتی میلیونرهای گرجستان در یک کودتای بدون خون ریزی قدرت را به دست بگیرد. در همین اثنا اولین ماموریت Sam Fisher به عنوان یک مامور Splinter Cell به وی داده می شود. ماموریت وی پیگیری و پیدا کردن دو مامور CIA است که در این کشور ناپدید شده اند. یکی از این دو مامور Alison Madison یکی از افراد کابینه سیاسی Nikoladze و دیگری Robert Blaustein که پس از ناپدید شدن Alison به این کشور سفر کرد و در آخر ارتباط وی نیز با مرکز قطع شده و ناپدید گشت. Fisher پس از ورود به گرجستان با یکی از رابط های NSA به نام Thomas Gurgenidze ملاقات کرد. این ملاقات در حالی انجام می گرفت که محل ملاقات در آتش می سوخت و Thomas هم به شدت زخمی شده بود.

Thomas قبل از مرگش به Sam در مورد آخرین تماس Alison توضیح داد و گفت طبق صحبت های وی اتفاق بزرگی در حال رخ دادن است و Alison در این مورد گفته است که پیدا کردن مدرک در این مورد ممکن باعث به وجود آمدن جنگ بزرگی شود. پس از جستجوهای فراوان Sam اجساد دو مامور ذکر شده را پیدا می کن و متوجه می شود که از مرگ آن دو چندین روز می گذرد و Vyacheslav Grinko یکی از سربازان سابق Spetznaz که در حال حاضر به عنوان مزدور کار می کند، ردیاب های جا سازی شده در بدن دو مامور را پیدا کرده و آن ها را در اتوموبیل خود جا گذاشته است. با استفاده از شماره پلاک اتوموبیل وی Third Echelon متوجه می شود که این خودرو متعلق به وزارت دفاع گرجستان است. پس از وارد شدن Sam Fisher به وزارت دفاع وی متوجه می شود که Grinko قرار است با یکی از هکرهای خبره آمریکایی به نام Phillip Masse ملاقات کند. Sam پس از گوش کردن به صحبت های این دو با استفاده از میکروفون لیزری در می یابد که Nikoladze در حال انجام یک ماموریت فوق سری در آذربایجان است که اهداف نامشخصی دارد. Sam برای اینکه بفهمد که این اهداف چیست، وارد دفتر شخصی Nikoladze می شود و با کمک یکی از ماهرترین مامورهای Third Echelon در زمینه هک یعنی Anna Grimsdottir کامپیوتر شخصی Nikoladze را هک می کند. البته این حرکت توسط مامورین امنیتی وزارت خانه شناسایی می شود و چندی نمی گذرد که دسترسی Anna قطع می شود و ساختمان وارد حالت خطر می شود. Fisher توسط اتوموبیلی که Wilkes تهیه شده است از ساختمان فرار می کند و Anna نیز با استفاده از اطلاعاتی که توانسته به دست آورد متوجه می شود که Nikoladze به صورت مخفیانه در حال پیاده سازی نقشه ای برای پاک سازی منطقه آذربایجان را در دستور کار دارد.

با توجه به اطلاعات جمع آوری شده از وزارت دفاع گرجستان، ارتش NATO وارد آذربایجان شد و Nikoladze هم از کاخ ریاست جمهوری متواری شد. در همین موقع NSA متوجه فعالیت مشکوک یکی از سکوهای نفتی گرجستان در دریای خزر می شود که به نظر می رسد از آن جا برای مخابره اطلاعات نظامی بین کاخ ریاست جمهوری و نیروهای نظامی استفاده می شود و ممکن است اطلاعات مهمی در آن جا وجود داشته باشد. با این اوصاف Sam راهی این سکو نفتی می شود. به محض ورود وی به سکو Sam متوجه می شود که NATO قصد دارد که آن جا را بمباران کند و از طرفی دیگر یکی از متخصصان کامپیوتر به نام Piotr Lejava که متوجه قضیه شده است، سعی می کند که جلوی افشای اطلاعات موجود را بگیرد. بعد از تعقیب و گریزی که بین Sam و Lejava در می گیرد، Sam کلید دستیابی به اطلاعات را که در لپتاپ Lejava است به دست می آورد و Lejava فاش می کند که پروژه ای به نام The Arc در حاال شکل گیری است ولی وی نیز نمی داند که این پروژه دقیقا شامل چه برنامه هایی است. بعد از خارج شدن Sam از سکو و رساندن اطلاعات لپتاپ به Anna متوجه می شوند که اکثر اطلاعاتی که در لپتاپ وجود دارد از CIA درز کرده است. در حالیکه Anna از متوجه شدن این موضوع شکه شده است، پیغامی از طرف Lambert یکی از مامورین رده بالای Third Echelon به Sam و تیمش داده می شود که شمال آمریکا مورد حمله قرار گرفته است و این حمله بیشتر در مناطق نظامی باعث خسارت شده و Nikoladze نیز مسئولیت این حملات را بر عهده گرفته است.

همزمان با اینکه دولت آمریکا در حال آماده شدن برای مقابله با خطر Nikoladze است، Sam به CIA نفوذ کرده و به سرور اصلی دسترسی پیدا می کند و Anna متوجه می شود، اطلاعات موجود در لپتاپ Lejava از طریق کامپیوتر یکی از مامورین CIA به نام Mitchell Dougherty انتقال داده شده و Sam دستور می گیرد که وی را برای بازجویی دستگیر کند. پس از دستگیری Dougherty وی اعتراف می کند که از این افشای اطلاعات هیچ خبری ندارد و با تحقیقات NSA مشخص می شود که به خاطر وسواسی بودن، Dougherty تمام اطلاعات موجود را بر روی لپتاپ شخصی خود نیز انتقال می داده و گروهی به نام Kalinatek Inc نیز از این موضوع به نفع خود استفاده کرده و این اطلاعات را به دست آورده است. پیگیری های Anna باعث می شود که Kalinatek نیز متوجه فاش شدن موضوع شوند و سربازانی که در آن جا قرار داشتند شروع به انهدام اطلاعات کردند و برای اینکه هیچ شواهدی را از ارتباط آن ها با Nikoladze را رها نکنند، سعی در کشتن یکی از متخصصان کامپیوتر خود نیز کردند. NSA با رهگیری تماسی که با 911 شده است متوجه می شود نام این تکنیسین Ivan است و وی قول داده است که در صورت حفظ جانش تمام اطلاعات را در اختیار دولت آمریکا قرار دهد. Sam پس از پیدا کرد Ivan اطلاعات مورد نیاز را از وی می گیرد و NSA نیز با استفاده از این اطلاعات راه ارتباط Nikoladze را با نیروهای نظامی گرجستان پیدا می کند و متوجه می شوند این سیستم مخابراتی پیچیده از طریق سفارت چین در میانمار پشتیبانی می شود و افشای این موضوع می تواند باعث شروع جنگی بین آمریکا و چین شود. ای همان چیزی بود که Alisonاز آن سخن می گفت.

برای اثبات این موضوع Sam راهی میانمار شده و با نفوذ به سفارت به دنبال شواهدی است که نشان دهنده پشتیبانی چین از Nikoladze شود. Sam پس از ورود به سفارت متوجه می شود که Nikoladze توسط یکی از افراد برجسته ارتش آزادی چین یعنی General Kong Feirong پشتیبانی می شود و مشخص می شود که این دو با یکدیگر کار می کنند. در همین اثنا NSA متوجه می شود که این دو در حال جمع آوری گروگان های آمریکایی و هم‌چنین تعدادی از اعضای دیگر ارتش آزادی چین هستند که می خواهند پس از اعدام کردن آنان، این موضوع رو به صروت گسترده ای در اینترنت نشان دهند و باعث شروع جنگ بین چین و آمریکا شوند. Sam پس آزادسازی گروگان ها توسط یکی از رییسان ارتش آزادی چین متوجه می شود که Feirong به دلایل شخصی می خواهد این جنگ را آغاز کند و دولت چین به هیچ وجه در این واقعه دخالتی ندارد. Fisher پس از مبارزه ای که با Grinko دارد وی را به قتل می رساند و دوباره وارد سفارت شده و قبل از اینکه Feirong خودکشی کند، وی را دستگیر می کند و با وارد شدن به کامپیوتر شخصی وی مشخص می شود که Nikoladze در حال حاضر به گرجستان بازگشته و در حال آماده سازی سلاح کشتار جمعی به نام The Arc است. Fisher با فهمیدن این موضوع به سرعت به گرجستان می رود و مشخص می شود که The Arc در واقع یک بمب اتمی است که در داخل آمریکا قرار دارد. Fisher در حالی که می خواهد جلوی Nikoladze را بگیرد، توسط مامورین Cristavi رییس جمهور جدید گرجستان دستگیر شده و Nikoladze نیز برای آماده سازی نهایی The Arc از کاخ ریاست جمهوری خارج می شود. با کمک Lambert، Sam از دست نیروهای Cristavi که می خواهند وی را اعدام کنن، می گریزد و Nikoladze را که در حال مذاکره برای آزادی خود در قبال The Arc است، به قتل می رساند و آمریکا از یک خطر حتمی نجات پیدا می کند.

داستان بازی Splinter Cell Pandora Tomorrow

داستان Pandora Tomorrow در بهار سال 2006 و در اندوزی اتفاق میافتد.
دولت آمریکا حضور نظامی خود در کشور تازه به استقلال رسیده East Timor برای آموزش نیروهای نظامی این کشور در جنگ با شبه نظامیان چریکی ضد جدایی طلب اندونزی، تثبیت کرده است.
در راس این شبه نظامیان اندونزی، گروه Darah Dan Doa (ملقب به Blood and Prayer) به رهبری Suhadi Sadono وجود دارد.

Sadono که زمانی توسط سازمان CIA برای مبارزه با تاثیرات کمونیسم در منطقه آموزش دیده بود، مخالف حمایت ایالات متحده از دولت East Timor و دخالت احتمالی در حاکمیت این کشور است. بنابراین Sadono با انجام یک بمب گذاری انتحاری و حمله به سفارت آمریکا در دیلی، موفق به گروگان گرفتن چند تن از پرسنل نظامی و دیپلمات ایالات متحده که در بین آن ها افرادی چون Douglas Shetland که یکی از دوستان قدیمی و همراهان سم فیشر به شمار می‌رود، می‌شود.

در همین راستا، سم به دیلی فرستاده می‌شود تا با نفوذ به سفارت، اطلاعاتی در مورد گروه Darah Dan Doa به دست آورد. موفقیت سم در این ماموریت باعث می‌شود که سفارت توسط نیروهای دلتا ارتش آمریکا باز پس گرفته شود اما Sadono موفق به فرار می‌شود. با این حال ایالات متحده برنامه نظامی خود برای دست گیری Sadono را در خاک اندونزی اجرا می‌کند.

فیشر متوجه می‌شود که Sadono نقشه ای با عنوان Pandora Tomorrow در سر دارد که شامل جایگذاری یک سری بمب های بیولوژیکی تحت نام ND133 که حاوی ویروس آبله هستند، در خاک آمریکا می‌شود. هر 24 ساعت، Sadono تماس تلفنی رمز گذاری شده ای با هر یک از حاملان بمب انجام می‌دهد و می‌خواهد که آزادسازی ویروس را به تاخیر بیندازند. اگر او کشته یا دستگیر شود، ویروس منتشر شده و میلیون ها تن از مردم آمریکا خواهند مرد. به دلیل تهدید Sadono، دولت آمریکا ریسک کشتن او را نمی‌پذیرد و مجبور به عقب بردن نیروهای خود می‎شود.

بنابراین فیشر به قلعه های گروه Darah Dan Doa فرستاده می‌شود تا از محل بمب ها اطلاع پیدا کند. او در این ماموریت توسط Douglas Shetland و کمپانی نظامی خصوصی او یعنی Displace International یاری می‌شود. فیشر در نهایت از محل بمب ها اطلاع پیدا کرده و جاسوسان Shadownet برای خنثی سازی آن ها اعزام می‌شوند و به تهدیدات Sadono نسبت به ایالات متحده پایان می‌دهند.

سازمان Third Echelon با توجه به مشکلاتی که پس از به قتل رساندن رئیس جهور گرجستان یعنی Kombayn Nikoladze که در 2004 توسط فیشر انجام شد، به وجود آمد، تصمیم می‌گیرد که به جای به قتل رساندن Sadono، وی را دستگیر کند.

با این که فیشر موفق به دستگیری Sadono می‌شود اما سازمان Third Echelon متوجه می‌شود که یکی از عوامل سرکش CIA به نام Norman Soth، به آخرین بمب حاوی ویروس دسترسی دارد و در صدد انفجار آن در فرودگاه بین المللی لس آنجلس است.
Soth قصد دارد به خاطر خیانت ایالات متحده در چند سال قبل که سبب از دست رفتن یک از پاهایش شد، با انفجار این بمب انتقام بگیرد.
بنابراین فیشر با نفوذ به فرودگاه موفق به کشتن Soth و تروریست های همراهش می‌شود و از انفجار آخرین بمب جلوگیری می‌کند.
او بمب را پشت سر دو افسر پلیس قرار می‎دهد. این دو افسر با متوجه شدن به موقع، موجبات تخلیه فرودگاه را فراهم میکنند. در نهایت جوخه خنثی سازی بمب به محل اعزام شده تا انفجاری کنترل شده را اعمال کنند. که این عمل توسط یک وسیله نقلیه بدون سرنشین که از فولاد تقویت شده بود، انجام می‌پذیرد.

داستان بازی Splinter Cell Chaos Theory

تنش بین چهار کشور چین،کره ی شمالی، ژاپن و کره ی جنوبی به شدت بالا گرفته بود و از آنجا که ژاپن و کره ی جنوبی متحدان ایالات متحده بودند، آمریکا یک ناو پیشرفته به نام E.Walsh به دریای زرد می فرستد تا چین و کره ی شمالی را مجبور به عقب نشینی از مواضع خود کند.
در این بین سم برای پیدا کردن شخصی به نام Bruce Morgenholt فرستاده شد. بروس یک برنامه نویس کامپیوتر بود که بر روی الگوریتم های Philip Masse که برای پرتاب موشک به کار میرفتند کار میکرد. این الگوریتمها به سلاح قرن 21 مشهور شده بودند.ولی سم در همان ابتدا خیلی دیر به محل میرسد و میبیند که “مورگانهلت” در حال شکنجه توسط گروهی ملقب به “People Voice” کشته میشود. رئیس این گروه شخصی به نام Hugo Lacerda بود. سم نتوانست جلوی پخش شدن این الگوریتمها را بگیرد. پس او به دنبال Lacerda فرستاده شد تا او را به قتل برساند.بعد از انجام این کار، تمامی ژاپن و نیویورک در خاموشی فرو رفت.
سم به نیویورک رفت اما متوجه شد که گروهی که در این اتفاقات اخیر دست داشتند در واقع متعلق به دوست قدیمی او “داگلاس شتلند” هستند. سم به داگلاس شک میکند ولی او سم را متقاعد میکند که خطایی نکرده است. سم به Hokkaido فرستاده میشود تا شخصی به نام Milan Nedich که یک جنایتکار جنگی بوسنیایی بود و گمان میرفت که عامل پشت پرده ی تمام این اتفاقات است را به قتل برساند. ولی در همین حین شاهد صحنه ای باورنکردنی شد. او داگلاس دوست قدیمی خود را در حال کشتن Abrahim Zherkhezi همکار “مورگانهلت” میبیند. در این صحنه داگلاس فرار میکند.

در همین حین ناو امریکایی Walsh توسط یک موشک از طرف کره ی شمالی غرق میشود. سم به سئول فرستاده میشود تا بفهمد که آیا این کار واقعا کار کره ی شمالی است یا خیر.با اطلاعاتی که سم بدست میآورد مشخص میشود که پرتاب موشک کار نیروهای کره ی شمالی نبوده است. Third Echelon متوجه یک قرار ملاقات بین شتلند و یک مشتری ناشناس میشود و به همین خاطر سم را به محل ملاقات میفرستد.پس از نفوذ به محل سم متوجه درگیری بین نیروهای شتلند و نیروهای I-SDF(Information Self Defense Force) میشود.سم از فرصت استفاده میکند و داگلاس را تا پشت بام تعقیب میکند.وقتی که دیگر راهی برای فرار وجود ندارد هر دو به روی هم اسلحه میکشند.داگلاس از رابطه ی دوستی عمیق بین خود و سم سوء استفاده کرده بود. اینجا هم او اسلحه ی خود را به زمین می اندازد و به تبع سم هم اسلحه ی خود را غلاف میکند. ولی داگلاس به سم حمله میکند و طی درگیری، سم او را به پایین پرتاب میکند و داگلاس میمیرد.
گویا همه چیز علیه دریاسالار Toshimo Otomo ژاپنی است. او با الگوریتمهایی که از شتلند به دست آورده بود سعی داشت تا از مقامات ژاپنی اخازی کند او آنها را تهدید کرد که موشکهایی از طرف کره ی شمالی شلیک خواهد کرد که با توجه به رابطه ی چین و کره ی شمالی و همینطور ژاپن و ایالات متحده، نتیجه ی آن جنگ جهانی سوم بود. سم به I-SDF نفوذ کرد و با خنثی کردن نقشه های Otomo جلوی بحران را گرفت و جان او را هم نجات داد. Otomo به مقامات آسیایی تحویل داده شد…

داستان بازی Splinter Cell Double Agent

داستان بازی در سپتامبر 2007 اتفاق میوفتد.

سم فیشر به همراه افسر تازه کاری به نام John Hodge، به منظور بررسی فعالیت های مشکوکی در یک نیروگاه زمین گرمایی در آب های سرد و قطبی به سوی ایسلند رهسپار می‌شوند. این ماموریت همچنین ماموریت آموزشی John Hodge نیز محسوب می‌شود. سم پس از ناکام ساختن شورشیان در خصوص پرتاب یک موشک که در نهایت منجر به کشتن جان می‌شود، برای دریافت اخبار بدی از جانب کلنل Irving Lambert، سوار بر هلیکوپتر می‌شود. لمبرت به فیشر می‌گوید که تنها دختر او یعنی سارا توسط یک راننده مست کشته شده است. شنیدن این خبر باعث می‌شود که سم نتواند بر اندوه خود غلبه کند و از خدمت به Third Echelon کناره گیری می‌کند.

مدت کوتاهی پس از آن، لمبرت به سم درجه ای در NOC پیشنهاد می‌کند، به امید اینکه او را از تنهایی خود دور سازد.
NOC ها افرادی با پیش زمینه ای از هر دو سازمان CIA و NSA هستند که برای اهداف HUMINT و برای نفوذ در سازمان های مختلف آموزش دیده اند. ماموریت های این افراد به گونه ی است که در صورت دستگیری، دولت هرگونه دخالتی در این موضوع را رد خواهد کرد.
در همین راستا، سازمان NSA گزارشاتی مبنی بر دزدی از بانک و قتل های زیادی ارائه می‌دهد. بنابراین این سازمان فیشر را به منظور نفوذ به یک سازمان تروریستی داخلی به نام John Brown’s Army (به اختصار JBA) بر می‌گزیند. بنابراین فیشر به ظاهر در زندان Ellsworth واقع در کانزاس و در سلول Jamie Washington، یکی از اعضای JBA، زندانی می‌شود. با حفر تونلی در دیوار سلول، در فوریه 2008 فیشر و واشنگتن موفق به فرار از سلول می‌شوند و به وسیله واشنگتن، در سازمان JBA پذیرفته می‌شود.

در بدو ورود به سازمان، Emile Dufraisne، رئیس JBA، به فیشر دستور شلیک به Cole Yeager، خلبان هلیکوپتری که برای فرار از زندان استفاده شد، را می‌دهد.
کشتن او سبب شده که اعتماد او نزد JBA افزایش یابد و درجه اعتماد NSAنسبت به او کاهش یابد.
اما اگر فیشر از روی قصد به او شلیک نکند، واشنگتن او را خواهد کشت و این عمل سبب شده اعتماد فیشر نزد JBA تا حد کمی کاهش یابد. بر خلاف دیگر تصمیمات در خلال بازی، این تصمیم تاثیری بر روی روند داستان نخواهد داشت.
پس از این، فیشر به مامورتی در دریای اخوتسک اعزام می‌شود. ضمن دریافت ارتباط رادیویی با Enrica Villablanca – متخصص سلاح های JBA – سم باید از پس تانکر حمل نفت روسیه ای برآید تا شخصی به نام Massoud Ibn-Yussif که از متحدان JBA به شمار می‌رود، قادر به رساندن یکی از بمب های امیل باشد.

به محض تمام شدن ماموریت سم، او به هتل Jin Mao در شانگهای فرستاده می‌شود. مامور CIA یعنی Hisham Hamza که در طرف مقابل به سازمان Massoud Ibn-Yussif نفوذ کرده است، به سَم دستور می‌دهد که ملاقات بین امیل و یک دانشمند هسته ای پاکستانی به نام Aswat را ضبط کند. در طی این ملاقات، Aswat به امیل چندین کیلوگرم جیوه سرخ می‌فروشد، ماده ای انفجاری و دست ساز با قدرتی در حد یک بمب اتمی.
با اعلام وضعیت آماده باش Third Echelon، به سم دستور داده می‌شود که از گاوصندوقی در محل ملاقات، نمونه ای از جیوه سرخ به دست آورد. در خلال انجام این کار، Carson Moss – رئیس امنیتی JBA – طی پیام رادیویی به سَم، به او دستور می‌دهد که یادداشت های Aswat را از اتاق او در هتل بدزدد.
پس از این، NSA دستور قتل Aswat را صادر می‌کند.

با داشتن جیوه سرخ و یادداشت های Aswat، گروه JBA به ساخت بمبی می‌پردازد و سپش خواهان آزمایش آن می‌شود.
امیل، سَم را به Cozumel اعزام می‌کند تا یک کشتی را نابود سازد.
انفجار این بمب بستگی به بازیکن دارد و همچنین اولین اتفاق بزرگ بازی را در پی دارد.
سَم می‌تواند انتخاب کند که بمب منفجر شود و هویتش نزد JBA حفظ شده باقی بماند.
می‌تواند با جلوگیری از فرستادن سیگنال انفجار، از این اتفاق جلوگیری کند.
و یا می‌تواند با دزدیدن کدهای خلع سلاح انریکا از دفتر کارش در طی سومین ماموریت در سازمان JBA، او را مقصر جلوه دهد.
جلوگیری از فرستادن سیگنال انفجار، از دست دادن اعتماد نزد JBA را در پی دارد در حالی که مقصر جلوه دادن انریکا باعث جلب اعتماد NSA و JBA خواهد شد.
در هر دوی این موارد، جلوگیری از انفجار بمب سبب می‎شود که امیل از فرط خشم، انریکا را با شلیک گلوله به قتل برساند.

سپس امیل برای جلسه ای با دیگر متحدان خود یعنی Alejandro Takfir و Massoud Ibn-Yussif به Kinshasa سفر می‌کند. با مخفیانه وارد شدن به جلسه ملاقات این سه نفر، سَم متوجه می‌شود که هر یک از این 3 تروریست به یک بمب جیوه سرخ دسترسی دارند. آن ها قصد دارند که مکزیکوسیتی، لس آنجلس و نیویورک را مورد حمله های خود قرار دهند. در طول این جلسه، هویت Hisham برملا می‌شود.

امیل به سَم دستور قتل Hisham را می‌دهد که کاخ ریاست جمهوری پناه برده است. سَم به راه خود در شهر Kinshasa ادامه می‌دهد که اکنون به منطقه ای جنگی بین نیروهای دولتی و شورشیان تبدیل شده است.
سَم موقعیتی را در بالای یک برج رادیویی به همراه یک دوربین دار، اختیار می‌کند.
سَم می‌تواند به Hisham شلیک کند.
اما اگر سَم جان او را ببخشد، بخش دیگری از مرحله آزاد خواهد شد که سَم می‌بایست Hisham را از کاخ ریاست جمهوری به بیرون منتقل کند که اکنون تحت کنترل شورشیان است و آن را منفجر کرده اند.

وقتی سَم به مقر فرماندهی JBA بر می‌گردد، به او دستور کشتن لمبرت داده می‌شود که هنگامی به صورت مخفیانه در اطراف مقر فرماندهی گذر می‌کرده است، دستگیر شده است.
بازیکن می‌بایست به کشتن لمبرت و کشتن واشنگتن، یکی از گزینه ها را انتخاب کند. (هدر دادن گلوله سبب می‌شود تا واشنگتن بدون وقفه، سَم را بکشد.)
کشتن لمبرت سبب حفظ اعتماد JBA می‌شود.
اما کشتن واشنگتن سبب شده که سَم به عنوان یک خائن شناخته شود.
انریکا در صورتی که زنده باشد، هویت شما را در NOC کشف می‌کند اما به شما اجازه می‌دهد که به آزمایشگاه های زیرین مقر فرماندهی وارد شوید حتی به سَم تجهیزاتی نیز می‌دهد در صورتی که نداشته باشد.
با ورود سَم به آزمایشگاه، او موفق به کشتن امیل (و واشنگتن در صورتی که زودتر کشته نشده باشد) و خنثی کردن بمب می‌شود. در نهایت نیروهای SWAT به مقر فرماندهی وارد می‌شوند.

داستان بازی Splinter Cell Conviction

داستان بازی به دو بخش تقسیم می شود. بخش اصلی داستانی در قسمت تک نفره قابل دسترس خواهد بود که شما کنترل Sam Fisher را برعهده خواهید گرفت. بخش prologue به صورت co-op و در قسمت multiplayer بازی قرار گرفته است که شما در آن کنترل مامور Archer و مامور Kestrel را بر عهده خواهید داشت.

Prologue

ده روز پیش از اتفاقات بخش اصلی داستانی ،Archer مامور سازمان Third Echelon و Kestrel که مامور سازمان Voron(همتای روسی سازمان Third Echelon ) به ماموریتی در منطقه Nevsky در شهر Saint Petersburg در کشور روسیه اعزام می شوند تا مانع گروهی از عناصر سرکش ارتش روسیه شوند که قصد فروش کلاهک های پیشرفته هسته ای در بازار سیاه را دارند. بر طبق اطلاعاتی که Andriy Kobin فاش کرده بود، فردی به نام Valentin Lesivsky که یک قاچاقچی انسان است، کارگزار اصلی فروش است. در این میان مامور Archer و مامور Kestrel وظیفه داردند تا Valentin Lesivsky و رابط او Boris Sychev را بکشند و لیست تمام تماس های Lesovsky را نیز به دست بیاورند.
پس از اتمام این ماموریت Archer و Kestrel برای بدست آوردن اطلاعاتی پیرامون یک معامله سلاح که توسط Leonid Bykhov سرهنگ سابق سازمان اطلاعات نظامی روسیه GRU صورت می گیرد، به سفارت روسیه در باکو پایتخت آذربایجان فرستاده می شوند. آن ها مشاهده می کنند که Bykhov به شرکای خود خیانت می کنند. Tagizade که نماینده دولت آذربایجان است و طرف معامله با Bykhov دستور قتل او را می دهد. در این میان Archer و Kestrel مانع از اسیب دیدن جعبه سلاح ها می شوند و در همین اثنا در می یابند که سلاح هایی که Bhykov قصد فروش آن ها را داشته است موشک های هدایت شونده Block II JDAM است. آن ها از Bykhov بازجویی می کنند و در می یابند که وی با ژنرال Kerzakov همکاری می کند که در تاسیسات Yastreb به سر می برد، استحکامات نظامی که در زیر میدان سرخ مسکو قرار دارد.

آن ها به این مجموعه نفوذ می کنند و جای کلاهک های EMP را پیدا می کنند. آن ها کد های غیر قبال نفوذ JDAM را به واسطه دستگاه هدایت شونده EMP باز می کنند. با دانلود اطلاعات از چندین سرور موفق می شوند تا رد دستگاه های EMP را در یک منطقه آزمایش سلاح در موزدوک واقع در اوستیای شمالی بدست آورند. با نفوذ مخفیانه به یک کامیون حمل مهمات آن ها وارد این منطقه می شوند، سپس با کمک Kobin موفق به کسب این تجهیزات EMP می شوند با این حال در خلال عملیات، Tom Reed رییس سازمان Third Echelon با Archer تماس می گیرد و به او دستور قتل Kestrel را می دهد. Kestrel از طریف دستگاه OPSAT خود متوجه این دستور می شود و Archer را وادار به دفاع از خود می کند. هر کدام از این دو که زنده بمانند در پایان Kobin بازمانده را در Cut scence بعدی نمایش داده می شود، خواهد کشت.

داستان اصلی

اتفاقات داستان 3 سال پس از رخداد های عنوان Splinter Cell: Double Agent روایت می شود.Victor Coste مامور سابق یگان ویژه نیرو دریایی آمریکا( Navy SEAL) توسط یک عضور PMC (پیمانکار خصوصی نظامی) که سازمان Black Arrow نامیده می شود، بازجویی می شود. او اتفاقات عنوانSplinter Cell: Conviction را که در گذشته رخ داده را بازگویی می کند.
Sam Fisher در والتا پایتخت مالت مشغول بررسی شایعاتی است مبنی بر این که شاید کشته شدن دخترش سارا در جریان تصادف، آن چنان هم تصادفی نبوده باشد. در همان زمان Anna “Grim” Grímsdóttir همکار سابق سم با او تماس می گیرد و خطر حمله قریب و الوقوع گروهی از آدم کش ها به او هشدار می دهد. سم پس از کشتن این گروه، به دنبال عامل این گروه یعنی Andriy Kobin می رود، دلال مواد مخدری که عامل مرگ سارا می باشد. سم به عمارت Kobin نفوذ می کند، پس از کشتن محافظین او از Kobin بازجویی می کند. اما قبل از این که بتواند اطلاعات مفیدی کسب کند توسط تیم ضربت Third Echelon دستگیر می شود. در خلال این مرحله اجساد Archer و Kestrel دیده می شود که توسط محافظان به آن ها اشاره می شود
سم به فرودگاه Price در ویرجینیا منتقل می شود. جایی که توسط Grim و اعضای Black Arrow بازجویی می شود. گرچه Grim بعدا نگهبانان را می کشد و سم را آزاد می کند. بعدا مشخص می شود که وی برای رییس جمهور Caldwell کار می کند و بر روی عملکرد مشکوک Tom Reed ریاست Third Echelon، تجهیزات EMP سرقت شده روسی و Black Arrow تحقیق می کند. او به سم می گوید که سارا زنده است و به سم کمک می کند تا از فرودگاه بگریزد.

بعد از فرار سم با Victor Coste در جریان نمایشگاهی در بنای یادبود جیمز واشنگتن ملاقات می کند و سم یکسری تجهیزات دریافت می کند. او متوجه می شود که Lucius Galliard صاحب سازمان Black Arrow، وظیفه حفظ امنیت شرکت وتکنولوژی های White Box را به آن ها واگذار کرده است، اخیرا یک شرکت تحقیق و توسعه پیرامون تکنولوژی EMP را به زیر مجموعه خود اضافه کرده است. سم به داخل شرکت White Box نفوذ می کند و مشاهده می کند که Black Arrow دانشمندانی را که دیگر نیازی به آن ها احساس نمی شود را می کشد. او یک کامپیوتر با اطلاعات بسیار محرمانه شرکت White Box را هک می کند و دادهای استراتژیکی را کسب می کند که در ارتباط با تحقیقات Grim می باشد. او پس از درگیری با افراد مسلح Black Arrow موفق به فرار از آن جا می شود. او برای اختفای مسیر فرار خود یکی از EMP ها را به کار می اندازد. سم سپس در بنای یادبود لینکولن در واشنگتن ماموریتی را هدایت می کند که دستور ان را از رییس جمهور Caldwell دریافت کرده است تا در میان گفتگوی Reed ریاست Third Echelon و Galliard استراق سمع انجام دهد. مکالمه و بازجویی های بعدی از Galliard نشان از عملیاتی قرار است تا 24 ساعت آینده در توسط گروهی به نام “Megiddo” حمایت مالی و برنامه ریزی شده است. Galliard پیش از این که بخواهد چیز بیشتری را بگوید توسط تیراندازی کشته می شود. سم تیرانداز را تعقیب می کند ولی تیرانداز توسط بمبی در یک ماشین کارگذاشته شده بود کشته می شود.

سم به مقر اصلی سازمان Third Echelon می رود. پس از این که راه خود را به داخل ساختمان باز می کند، پس از کشتن نیروهای محافظ و بدست آوردن Goggle مخصوصش (این بارsonar goggle) توسط یک دوست به نام Fryman او به دفتر Reed می رود ولی بجای او با Kobin مواجه می شود و دوباره او را بازجویی می کن . Kobin در جریان بازجویی می گوید Reed هدایت گروه Megiddo را برعهده دارد و قصد دارد تا 3 بمب EMP را در شهر واشنگتن فعال کند و در جریان هرج و مرج های بعد از آن رییس جمهور Caldwell را ترور کنند تا معاون رییس جمهور Calvin Samson در پست رییس جمهوری قرار بگیرد. در عوض Reed ترفیع درجه می گرفت. Kobin هم چنین افشا می کند که در پی دستوری از Grim او مرگ سارا را صحنه سازی کرده بود. با پخش یک فایل صوتی ضبط شده در آن Irving Lambert صحبت می کند، تایید می شود که Grim این دستور را صادر کرده بود. سم در می یابد که لمبرت متوجه شده بود که یک جاسوس در Third Echelon وجود دارد که قصد دارد تا از سارا به عنوان اهرمی بر علیه سم استفاده کند. Lambert قتل سارا را صحنه سازی می کند تا این نقشه را خنثی سازد. با این حال Lambert قادر نبود تا جاسوس را شناسایی کند. Grim از سم خشمگین می خواهد تا بمب EMP که در خیابان Michigan واقع است را از بین ببرد، و این که ساختمان محل اقامت سارا نیز در شعاع انفجار قرار دارد. در این زمان دستور ویران سازی خودکار ساختمان Third Echelon به اجرا در می آید و سم مجبور می شود تا قبل از ویرانی ساختمان آن جا را ترک کند. با کمک Victor Coste سم به مخزن اب خیابان Michigan حمله می کند. بعد از نابود کردن نیروهای Black Arrow که از منبع محافظت می کردند، سم ژنراتور های EMP را برای Victor Coste علامت گذاری می کند، تا این مکان ها از طریق بمباران از آسمان نابود شوند. سم سپس به واسطه Coste و در فرصت باقی مانده پیش از فعال شدن دو EMP باقی مانده سارا را از منطقه خارج می کند. با انفجار EMP ها اکثر وسایل الکترونیکی از کار می افتد و هرج و مرجی در شهر به وقوع می پیوندد. مدتی پس از این اتفاقات هلکوپتر Victor Coste توسط یک موشک زمین به هوا سقوط می کند ولی هر سه نفر آن ها زنده می مانند. سم به سمت داخل شهر واشنگتن می رود، جایی که هرج و مرج و ترس ناشی از انفجار EMP بر شهر سایه انداخته است. او به داخل کاخ سفید وارد می شود و با اجساد نیروهای سرویس مخفی آمریکا مواجه می شود، در نبردی با نیروهای Black Arrow و ماموران Third Echelon که ساختمان را به تصرف درآورنده اند، پس از تیراندازی و خلع سلاح معاون رییس جمهورف سم دوباره به Grim می پیوندد.

Grim و سم باید وارد دفتر ریاست جمهوری در کاخ سفید شوند و این کار را باید در نهایت احتیاط انجام دهند تا مبادا Reed اقدام به قتل رییس جمهور بزند. برای ورود به دفتر رییس جمهور، Grim به شانه سمت چپ سم شلیک می کند و تظاهر می کند که او را بازداشت کرده است. Reed اماده کشتن سم و رییس جمهور می شود، و در این زمان فاش می کند که رییس جمهور پس از Lambert قصد داشته تا Third Echelon را ببندد. Reed نقشه کشیده بود تا سم را به عنوان قاتل رییس جمهور جا بزند تا از این مساله به عنوان مدرکی استفاده کند که نشان می دهد هنوز وجود سازمان Third Echelon ضروری است. در این زمان سم و Grim بلافاصله وارد عمل می شوند، Reedرا خلع سلاح می کنند و محافظانش را می کشند. در زمانی که نیروهای ارتش رییس جمهور Caldwell را بیرون می برند، سم از Reed بازجویی می کند. در این زمان مشخص می شود که Reed همان جاسوسی بوده است که لمبرت به دنبال او بوده و اکنون انتخاب با بازیباز است که سم یا Grim به کشتن Reed اقدام کنند.
در این زمان داستان دوباره به بازجویی Victor Coste بر می‌گردد، Coste عنوان می کند که سم در آخرین مکالمه ای که با هم داشتند به او قول داده بود تا جانش را نجات دهد همانطوری که او پیشتر جان سم را نجات داده بود. در همان موقع بلافاصله انفجاری به وقوع می پیوندد که صدای آژیر خطر و شلیک گلوله مصاحبه را متوقف می سازد و دلالت بر ورود سم به تاسیسات سازمان Black Arrow دارد.

داستان بازی Splinter Cell Blacklist

حوادث Blacklist حدود شش ماه بعد از پایان Conviction به وقوع خواهد پیوست. سم فیشر خسته از سالهای خدمت خود به دولتمردان امریکا، اکنون از همه چیز کناره گیری کرده و قصد دارد سالهای باقی مانده را در آرامش و در کنار سارا بگذراند. ولی گویا زندگی او قرار نیست روی آسایش رو ببیند. تهدیدی جدی و بزرگ ایالات متحده را تهدید میکند؛ Blacklist، لیستی از حملات تروریستی به امریکا، افراد بلند مرتبه و اقتصاد امریکا که توسط یک گروه تروریستی ناشناس رهبری میشود. خواسته آنها این است که نیروهای امریکایی هر چه زودتر خاک کشورهای آنها را ترک کند. در این میان رییس جمهور Caldwell که به تازگی سازمان Third Echelon را به دلیل دسیسه بر ضد ریاست جمهوری و اقدامات تروریستی بسته بود، دستور به تاسیس سازمانی سری و جدید به نام Fourth Echelon را میدهد. ریاست این سازمان هم به کسی جز سم فیشر محول نمیشود و باعث میشود فیشر، دوباره در نقش یک مامور اجرایی دست به کار شود. ولی فیشر تنها به یک شرط قبول میکند دوباره به بازی بازگردد؛ کارها باید آنگونه که او میخواهد انجام گیرد.

تجهیزات

,یکی از ویژگی های اصلی سری بازی های Splinter Cell، ابزار آلات متعدد و خاص فیشر بود. ابزارهایی که بدون آنها پیشروی در طول بازی تا حدودی غیر ممکن می‌شد. از EMP و OCP گرفته تا دوربین سه کانونی معروف فیشر که نوعی نماد سری نیز به حساب می‌آید. این ابزار آلات که کاملاً واقعی بوده و نمونه های اولیه آنها در ارتش امریکا ساخته شده است، رفته رفته در طول بازی در اختیاز بازیکن قرار می‌گرفت و در هر شماره، پیشرفت‌هایی را به خود می‌دید. با هم به بررسی برخی از مهم ترین Gadgetهای سم فیشر می‌پردازیم.

7-5 SC Pistol

یک اسلحه کمری سبک و نیمه اتوماتیک، با خشاب 20 تایی و گلوله های 5.7 میلیمتری به همراه صداخفه کن. این اسلحه، نسخه اصلاح شده اسلحه ای واقع به همین نام ساخت کشور بلژیک است. دلیل نام گذاری این اسلحه نیز به خاطر استفاده از گلوله های 5.7*28 mm آن است. در مدل واقعی، 5-7 یک اسلحه کمری قدرتمند، با سرعت شلیک گلوله بالا است و اختصاصاً برای عبور از جلیقه ها و کلاه های سربازان NATO ساخته شده است. اما در بازی، تقریبا حدود 2 تا 5 گلوله برای از پا در آوردن دشمنان بازی نیاز است و این هم به خاطر استفاده از صدا خفه کن و گلوله های زیر صوت است. استفاده از این گلوله ها این مزیت را دارد که صدای شلیک را به دلیل سرعت کم و در نتیجه نشکاندن دیوار صوتی، بسیار کمتر می‌کند. صداخفه کن نیز باعث می‌شود گاز تولید شده از انفجاز گلوله، به آرامی از لوله اسلحه خارج شود و در نتیجه صدای بلند شلیک را نخواهیم شنید.

5-7 بسیار کم سر و صداتر و همینطور دقیقتر از SC-20k است و همین امر باعث می‌شود که این اسلحه کمری به انتخاب اول بازیکنان در شرایط درگیری نزدیک تبدیل شود. همچنین از این Pistol به طور مرتب برای از بین بردن نابع نور نیز استفاده می شود. فیشر نه تنها در شرایط عادی، بلکه در هنگام آویزان بودن از لوله های افقی و همینطور بازجویی از نگهبانان نیز می‌تواند از آن استفاده کند. در دو عنوان نخست، 5-7 Pistol مجهز به ابزاری به نام Tactical Audio Kit بود که اکثراً به نام “Laser Mic” آن را میشناسند. T.A.K قادر است ارتعاشات را از روی سطوح خاص، مخصوصا شیشه دریافت کرده و به صدا تبدیل کند. در Pandora Tomorrow شاهد اضافه شدن لیزر به زیر اسلحه برای نشانه گیری دقیقتر نیز هستیم. اما پیشرفت شگرف این اسلحه، در Chaos Theory است که برای اولین بار تقویت کننده هادی نوری (Optically Channeled Potentiator) به آن اضافه شد. این دستگاه کوچک با تولید یک پالس الکترومغناطیسی (EMP) کوچک و هدایت شونده توانایی از کار انداخت موقت دستگاههای الکترونیکی مانند: لامپ، دوربین های مدار بسته، کامپیوتر، لیزر و نظیر اینها را دارد. متاسفانه در عناوین بعدی Splinter Cell، دیگر شاهد حضور این ابزار دوست داشتنی و پرکاربرد نبودیم.

SC-20K M.A.W.S

اسلحه اصلی و تقریبا همه کاره سم فیشر که از نسخه اصلاح شده اسلحه ای واقعی به نام FN F2000 است. SC-20K M.A.W.S مجهز به یک دوربین اپتیکال با قابلیت بزرگنمایی 16 برابر و همچنین صداخفه کن داخلی است. این اسلحه دارای خشابی 30 تایی با گلوله های 5.56×45mm SS109 است. محل قرار گیری خشاب اسلحه (پشت ماشه) باعث می شود دقت تیراندازی هنگام شلیک افزایش یابد. معمولا در جلوی این اسلحه، یک Grenade Luncher سبک نیز تعبیه شده است و از آنجایی که قسمت بارگذاری GL در جلوی اسلحه قرار دادر، هم افراد راست دست میتوانند به خوبی از آن استفاده کنند و هم افراد چپ دست. SC-20K در واقع اسلحه اصلی سم فیشر در تمام ماموریت هایش و اسلحه ی Third Echelon برای تمامی مامورین Splinter Cell است. SC-20K از لحاظ قدرت، بُرد، نفوذ و ظرفیت خشاب بر SC Pistol برتری دارد. وقتی از دوربین اسلحه شروع به نشانه گیری می‌کنید، سم میتواند نفس خود را حبس کند. این کار به شدت باعث افزایش دقت نشانه گیری شده و تقریبا جلوی تمام لرزش‌ها را می‌گیرد. SC-20K با هر Head Shot تقریبا تمامی دشمنان را از پا در می آورد و تقریبا 2-3 شلیک به بدن، بسته به نوع جلیقه ضد گلوله، لازم است تا هدفتان را از پا درآورید.
SC-20K در گذر زمان شاهد تغییرات بسیاری در ساختار خود و اضافه شدن تجهیزات زیادی بود. در زیر به بررسی 4 اضافه شونده اصلی به SC-20K میپردازیم:

Launcher Attachment

,نارنجک انداز GL1 به طوری اصلاح شد که توانایی شلیک ابزار غیر کشنده (Less Than Lethal) مانند: گلوله های ایرفویل، نارنجک دودزا، دوربین چسبنده، گلوله های شک دهنده و نظیر این ابزار را داشته باشد. در زیر لیستی از این ابزار و وسایل آورده شده است.

Ring Airfoil Projectile

,یک گلوله با قابلیت نفوذ صفر، ساخته شده از پلاستیک با چگالی بالا که برای گیج و بی هوش کردن دشمن از آن استفاده می‌شود. با شلیک یک گلوله ایرفویل به سر هدف، میتوان به سادگی برای مدتی هدف را بیهوش کرد. شلیک این گلوله به هر جایی غیر از سر باعث می‌شود تا هدف تنها دچار سرگیجه لحظه ای شود، ولی این مدت به سم این اجازه را میدهد تا به هدف نزدیک شده و او را بیهوش کرده یا بکشد. شلیک دو گلوله پشت سر هم به هر کجای بدن، سریعاً شخص را بیهوش می‌کند.

Sticky Camera

یک دوربین نظارتی با نوک تیتانیومی که تقریبا قابلیت چسبیدن به تمامی سطوح صاف از جمله سقف، دیوار و جعبه ها را دارد. هر چند ممکن است به سطوح فلزی خاصی نچسبد. بعد از شلیک و چسبیدن، Sticky Camera مستقیما به Opsat/PDA سم متصل می‌شود و تصاویر ویدیوی خود را به Opsat سم میفرستد. Sticky Camera مجهز به دید در شب، دید گرمایی و دید EMF است و همچنین قابلیت بزرگنمایی، ایجاد صدا و تولید گاز سمی را دارد. این دستگاه در محل هایی که دستگاهای تولید کننده پارازیت وجود دارد و معمولا در فضاهای خارجی، کار نمی‌کند، هر چند استثناهایی نیز وجود دارد. شما میتوانید همزمان چندین Sticky Camera شلیک کنید ولی در آن واحد تنها سیگنال دریافتی دوربینی که در بُرد شما قرار دارد را میتوانید ببینید. اگر چند دوربین در برد شما باشد، میتوانید بین سیگنالها سوویچ کرده و تصاویر دوربین‌های دیگر را تماشا کنید.
نوع خاصی از Sticky Camera که مجهز به دستگاه تولید صدا و گاز CO2 است، اصطلاحاً دوربین انحرافی (Diversion Camera) نامیده می‌شود. بعد از شلیک، سم میتواند از دستگاه ایجاد کننده صدا برای پرت کردن حواس دشمن استفاده کند. همچنین سم میتواند از گاز CO2 که با ترکیبات سمی دیگر مخلوط شده، برای بیهوش کردن نگهبانان نیز استفاده کند. این در حالی است که هدف باید بسیار به دوربین نزدیک باشد تا بعد از آزاد کردن گاز، بیهوش شود. اما باید دقت داشت که اگر دستگاه در جایی روشن و قابل رویت باشد، نگهبانان آن را دیده و نابود میکنند. اگر محفظه گاز را منفجر نکنید، میتوانید این دستگاه را از دیوار برداشته و در جایی دیگر دوباره استفاده کنید. Diversion Camera فقط در Splinter Cell و Pandora Tomorrow مشاهده شد، زیرا Noise Maker و گاز Co2 بعدا در Chaos Theory به طور پیش فرض بر روی Sticky Camera قرار گرفت.

Sticky Shocker

یک دستگاه شوک دهنده با ولتاژ بالا که در پوسته ای چسبنده از صمغ پوشانده شده است. پس از برخورد با هدف، با آزادسازی ولتاژی بالا، هدف را در دم بیهوش می‌کند. همچنین اگر چندین هدف در آب ایستاده باشند، یک شلیک برای همه آنها کافی است. از Sticky Shocker تنها موقعی میتوان دوباره استفاده کرد که به هدف اصابت نکند و یا با آب برخورد نداشته باشد. فرد بیهوش شده در صورت دیده شدن توسط همکارانش میتواند دوباره به هوش آید.

Gas Grenade

این نارنجک دودزا سه ثانیه بعد از شلیک، گاز را تا ارتفاع 3 متر در فضا پخش می‌کند. در نخستین شماره از Splinter Cell گفته شد که محتوای این نارنجک دودزا، گاز CS (chlorobenzalmalononitrile) است در حالی که در Chaos Theory اشاره شد که محتوای آن دود بخار هیدروکلریک اسید است. هر فردی که در شعاع برخورد با این دود باشد، مشکلات حاد تنفسی پیدا کرده و در نهایت بیهوش می‌شود. حتی اگر خود سم وارد محدوده انتشار دود شود، ابتدا کمی سرگیجه گرفته و در نهایت بیهوش می‌شود که این مورد منجر به شکست خودکار ماموریت نیز میگردد. یک شلیک درست بین گروهی از نگهبانان، باعث بیهوش شدن همگی آن ها می‌شود. در عنوان نخست، از این نارنجک به عنوان Smoke Grenade یاد شد.,EMP Ammunition,یک قطعه کوچک که تمامی قطعات الکترونیکی را از کار میاندازد. بر خلاف OCP، قطعاتی که در شعاع الکترومغناطیسی این دستگاه قرار دارند، برای همیشه از کار میافتند.

Cottonball

وقتی یک گلوله Cottonball شلیک می‌شود، توپی به اندازه یک سنگ مرمر به جا میگذارد. وقتی این توپ به یک جسم سخت برخورد می‌کند، پوسته داخلی آن از بین رفته و گازی آرامبخش در هوا معلق می‌شود و محدوده ای سه فوتی را در بر میگیرد و هر فردی که در این شعاع قرار گیرد را ظرف 2 تا 3 ثانیه بیهوش می‌کند. Cottonball تنها در رمانهای Splinter Cell ظاهر شد.,All-Seeing Eye,این دوربین کوچک پس از رها شدن در هوا، از بالا منطقه را بررسی می‌کند. این دستگاه نیز همانند Cottonball تنها در رمانها ظاهر شده است.,Foregrip Attachment,یک دستگیره عمودی که به جلوی اسلحه وصل شده و با کاستن از لگد اسلحه، باعث افزایش چشمگیر دقت در هنگام تیراندازی با مهمات کشنده می ‌شود. این قطعه تیراندازی بدون استفاده از زوم را بسیار آسان تر و کم صدا تر می‌کند. از این اضافه شونده در Chaos Theory و انتهای Double Agent استفاده شد.

Shotgun Attachmen

این اضافه شونده امکان استفاده از یک شاتگان نیمه اتوماتیک همراه با خشاب 7 تایی را به اسلحه SC-20K میدهد. از این اضافه شونده نمی‌توان همرا با صداخفه کن استفاده کرد ولی برای درگیری در فواصل نزدیک بسیار مناسب است. جزو معدود اضافه شونده هایی به SC-20K است که توانایی عبور از موانع سخت را دارد. بدین ترتیب امکان از پا در آوردن افراد از پشت دیوارها، به شرطی که به اندازه کافی ضعیف باشند برای فیشر فراهم است. در هر لحه توانایی ریلود یک فشنگ را دارد، ولی با نگه داشتن دکمه ریلود، این عمل دامه پیدا می‌کند. این اضافه شونده در Chaos Theory معرفی و استفاده شد.

Sniper Attachment (Prototype)

این اضافه شونده که یک نمونه اولیه است، کل محدوده جلویی SC-20K را برای جایگزین کردن یک لوله بزرگتر که توانایی شلیک گلوله های20×28mm ـه ضد زره دوربرد (APDS) را دارد، تغییر میدهد. در این حالت اسلحه گلوله هایی با دمای بالا شلیک می‌کند که توانایی عبور از انواع زره ها را دارند. لوله بلندتر، به طور قابل ملاحظه ای بُرد شلیک را برای هدف قرار دادن اهداف با ارزشی که در فواصل دورتر قرار دارند، افزایش می‌دهد. این اسلحه توانایی بزرگنمایی الکترونیکی 6 برابر را داراست. اگرچه دقیق است، اما در هر لحظه توانایی شلیک یک گلوله را دارد و سرعت آماده سازی شلیک بالایی نیز دارد. به خاطر سایز و قدرت گلوله های استفاده شده، سم میتواند اهداف را از پشت دیوار و کاور، هدف قرار دهد. در طی بحران آسیای شرقی در Chaos Theory، سم برای شلیک به UAVهای موجود در منطقه از این اسلحه استفاده میکرد. همانند شاتگان، در هنگام استفاده از این اسنایپر، امکان استفاده از صداخفه کن را ندارید. این اضافه شونده در Chaos Theory معرفی و استفاده شد.

SC3000

در بین سالهای 2008 تا 2011، سازمان Third Echelon اسلحه SC3000 را به عنوان اسلحه استاندارد جدید مامورین Splinter Cell معرفی کرد. این در حالی است که این اسلحه، هیچ کدام از اضافه شونده های برادران بزرگتر خود را نداشت و فقط به عنوان یک Assult Rifle در Conviction از آن استفاده میشد. SC-3000 یک اسلحه بسیار دقیق، کاملا اتوماتیک با لگد بسیار کم است. طراح آن به گونه ایست که هم افراد راست دست و هم چپ دست به راحتی میتوانند از آن استفاده کنند. دستگیره ثابت نگه دارنده آن، یادآور نمونه پیشین، SC-20K است. ولی بر خلاف نمونه گذشته، از یک نوع خشاب بی نام و جدید استفاده می‌کند. در اطراف آن، جاهایی برای قرارگیری اضافه شونده ها وجود دارد ولی فقط برای نمایش است و در طول بازی از آن استفاده نمی‌شود.,چند نکته,به خاطر مشکلات لایسنس بین Ubisoft و Fabrique Nationale، این کمپانی نتوانست از نام F2000 استفاده کند و به جای آن، نام SC-20K M.A.W.S. بر آن گذاشت.
در ماموریت مقر CIA در عنوان نخست، لمبرت زبانی از این اسلحه به جای SC-20K با نام F2000 یاد می‌کند.
در دو عنوان ابتدایی (Stealth Action Redefined و Pandora Tomorrow) این اسلحه از F2000 Standard الگو گرفت، در حالی که در دو عنوان بعدی (Chaos Theory و Double Agent) از F2000 Tactical. اسلحه SC-3000 نیز از روی مدل Tactical الگو برداری کرد.

Mk V Tac Suit

Mark V Tactical Operations Suit با اسم رمز Rhino Plate، یک لباس عملیاتی ویژه مخصوص مامورین Splinter Cell است. نمونه های متنوعی از این لباس مخصوص وجود دارد که سم فیشر در طول قسمت های مختلف بازی از انواع آن استفاده کرده است. این لباس از نظر ظاهری شبیه لباس غواصی، مشکی و تنگ است و با توجه به محل عملیات، قابلیت دریافت انواع اضافات را دارد.
Mk V Tac Suit از نسخه ای مخصوص از جلیغه های Dragon Skin ساخته شده است. این لباس مخصوص طوری به بدن فرد میچسبد که تقریبا در هنگاه حرکت هیچ صدایی ایجاد نمی‌کند. تقریبا 4 پوند وزن و 8 میلیمتر ضخامت دارد. جنس لباس در لایه بیرونی از Kevlar، در لایه اصلی از Rhino Plate و در لایه درونی از نسل هفتم Gore-Tex ساخته شده که باعث می‌شود در مقابل گلوله هایی با سرعت پایین نظیر گلوله های Pistol و یا گلوله هایی که از فواصل دورتر شلیک میشوند، تقریبا غیر قابل نفوذ باشد.

لایه Gore-Tex دمای بدن را در دماهای بیرونی 15 در جه تا 110 درجه فارنهایت، ثابت نگه میدارد. به همین جهت فیشر از صحراهای ساهارا تا آلاسکا بدون هیچ مشکلی میتواند فعالیت کند. لایه Kevlar دقیقا از جنس مواد به کار رفته در هواپیماهای بی سرنشین است. همچنین با رنگی مشکی تیره و سطحی زمخت و ناهنجار بیشترین مقدار جذب نور و کمترین میزان بازتاب آن را دارد. در واقع پستی و بلندی های بسیار ریز روی سطح خارجی لباس، تقریبا انعکاس نور را خنثی می‌کند. این بدان معنا است که 30% از فوتونهایی که با سطح لباس تماس پیدا میکنند، همان جا می‌مانند. به همین خاطر است که فیشر در تاریکی، تقریبا دیده نمی‌شود. این تکنولوژی تقریباً روی تمامی اسلحه ها و ابزارآلات سم نیز به کار رفته به طوری که اکثر آنها مشکی تیره هستند و دیده شدن آن ها برای دیگران، تقریباً غیر ممکن است.

اگرچه فیشر معمولاً لباس استاندارد، یعنی مشکی تیره را می‌پوشد، اما گاهی نیز به خاطر مکان ماموریت، لباسش را مناسب با آن مکان انتخاب می‌کند. به عنوان مثال لباس استتار در جنگل لباس سبز، لباس سفید مایل به خاکستری برای استتار در برف یا لباس کوتاه با پیراهن آستین کوتاه برای آب و هوای گرم.
برخی از ویژگی های این لباس از زبان سم فیشر:
یک سیستم تنظیم حرارت که از آب برای ثابت نگه داشتن دمای بدن در دماهای بسیار بالا و خیلی پایین استفاده می‌کند.
سنسورهای حساس به نور که لیزرِ تک تیراندازها را شناسایی می‌کند. یک نشان گر حساس به نور و صدا که اطلاعات همزمانی از میزان تولید صدا یا میزان دیده شدن در نور را نشان میدهد.

علی رغم فواید بسیاری که این لباس دارد، سم اصلاً از آن خوشش نمی آید. در طول یکی از رمانها، سم در این مورد می‌گوید: “تنها شکایت من از این لباس اینه که اینقدر تنگ و تر و تمیزه که منو شبیه یکی از قهرمانای کتابای مصور کرده. حتی وقتی Goggleهام رو هم پایین میدم، شبیه ماسک میمونه.”

Multi-Vision Goggles

“MVGـه Third Echelon نماد هنر در تکنولوژی پیشرفته بیناییه.” سم فیشر – Splinter Cell: Chaos Theory
MVG (دوربین با دید چندگانه) یکی از ابزارهای مخصوص Third Echelon برای مامورین Splinter Cell بود تا به آنها توانایی انجام ماموریت تحت شرایط محیطی و آب و هوایی مختلف را بدهد. معمولاً دو یا بیشتر از دو دید دارند و در انواع دو لنز (با رنگ های سبز، آبی و قرمز) و سه لنز (بارنگهای سبز و آبی) طراحی شده اند. شناخته شده ترین مدل آن، مدل سه لنز با رنگ سبز است که نماد و امضای سری Splinter Cell نیز محسوب می‌شود.

MVG از یک پلاستیک به شدت فشرده شده ساخته شده است که تقریبا غیر قابل شکسته شدن است و طوری طراحی شده است که به مامورین Splinter Cell این امکان را میدهد تا تحت شرایط مختلف آب و هوایی و محیطی بهترین دید را در محل عملیات داشته باشند. آخرین مدل آن، شامل Night Vision (دید در شب)، Thermal/IR Vision (دید گرمایی/فرو سرخ) و Electromagnetic Field (دید الکترو مغناطیسی) است.

,Night Vision,,دید در شب به فیشر این امکان را میدهد تا در غیاب نور کافی و در تاریکی، به خوبی محیط اطراف را دیده وبرتری قابل ملاحظه ای در شرایط حساس به او می‌دهد. دید در شب بر اساس تقویت نور محیط، مخصوصاً نورهایی پایین تر از طیف فرو سرخ، کار می‌کند. دید در شب، در محیط خالی از نور یا تاریکی مطلق، بی استفاده است و اگر در محیط پر نور استفاده شود، ممکن است باعث کوری موقت شود. بعضی نمونه های پیشرفته آن، توانای تبدیل نورهای نامرئی به نورهای قابل دیدن برای انسان را دارد. از این مدل ها میتوان در تاریکی مطلق استفاده کرد. مدل استفاده شده توسط مامورین Third Echelon از همین مدل پیشرفته است.

Thermal Vision

دید گرمایی/فرو سرخ این امکان را به مامورین Splinter Cell می‌دهد تا حرکات انسانها را با استفاده از گرمای بدن‌شان تشخیص دهد. این مورد در مواقعی که هوا به هر علتی صاف نیست (مه، توفان، دود و…) به شدت مفید است. همچنین میتوان افرادی که پشت دیوار یا موانع نازک قرار دارند را نیز شناسایی کرد. نکته منفی در مورد دید گرمایی/فرو سرخ این است که در شرایطی که قسمتی از منطقه دارای دمای بالاتر از حد طبیعی است، مانند روشن بودن آتش یا جرقه های الکتریکی، غیر قابل استفاده است.

Electromagnetic Field (EMF) Vision

این ابزار در Chaos Theory معرفی شد و که به “Wave” هم معروف است. EMF این امکان را می‌دهد تا تداخلاتی که توسط دستگاه‌های الکتریکی ایجاد می‌شود را دید. اجسامی با کارکرد الکتریکی مثل: دوربین مدار بسته، خطوط تلفن، جعبه تقسیم و … ، در این دید به صورت سفید نشان داده شده و از سایر اجزای محیط مجزا هستند. این دید به ماموران Splinter Cell این امکان را می‌دهد تا اجسامی که دارای اهمیت بیشتری هستند دیده و از دستگاه‌های امنیتی دوری کنند. اگرچه این دید، سایر اجسام، از جمله انسان‌ها را به صورتی محو نشان خواهد داد، به طوری که قابل تشخیص نخواهند بود. پس باید فقط در موارد ضروری از آن استفاده شود.,چند نکته,دوربین سه کانونی سم فیشر، نماد سری Splinter Cell محسوب می‌شود.
در Splinter Cell اصلی، سم در ابتدا تنها به Night Vision دسترسی داشت. دسترسی به Thermal Vision برای اولین بار در مرحله CIA HQ به او داده شد.
MVG در Conviction با Sonar Goggle جایگزین شد که با فرستادن پالسی صوتی، اجسامی خاص و انسان‌ها را به صورت برجسته و با رنگ سفید، حتی از پشت دیوار، مشخص می‌کند.

بیوگرافی Tom Clancy

اگر از مردم بپرسید که آیا Tom Clancy را می‌شناسند، بیشتر آن‌ها از روی بی اطلاعی سری تکان می‌دهند. اما اگر به رمان‌هایش مانند Hunt For Red October و Patriot Games اشاره کنید، آن وقت کمتر کسی پیدا می‌شود که او را نشناسد.

Thomas Leo Clancy Jr در 12 April سال 1947 در بالتیمور به دنیا آمد. در سال 1969 در درس ادبیات انگلیسی از کالج سلطنتی بالتیمور فارغ التحصیل شد و به عنوان کارگزار بیمه در مریلند مشغول به کار گشت. در حین تحصیل در کالج او عاشق نوشتن رمان بود. در سال 1984 رویایش به حقیقت پیوست و اولین رمانش با نام The Hunt For Red October منتشر شد. چیزی که به او در نوشتن این رمان الهام بخشیده بود، علاقه او به تاریخچه نیروی دریایی و همچنین داستانی در مورد یک ناو شوروی که حمله ای ناموفق به سوئد داشت، بود.
HFRO اولین کتابی شد که شخصیت اصلی آن Jack Ryan بود. یک کارمند سابق CIA و دلال سهام. Ryan تا به حال در بیش از 7 کتاب ظاهر شده است.

عمده شهرت Clancy به خاطر نویسندگی در ژانر Military Science، Espionage و Techno Thriller است.
Clancy همچنین با چند نویسنده دیگر کار کرده است. در سال 1986 او به همراه نویسنده ی مشهور دیگری به نام Larry Bond به طور مشترک کتاب Red Storm Rising را نوشت. همچنین در سال 1994 با Steve Pieczenik در ساخت یک سریال کوتاه با نام OP-Center همکاری داشت. دنیای OP-Center بر اساس کتابی از Jeff Rovin بنا شده بود.
Clancy یکی از سه نویسنده ای است که در سال 1990، 2 میلیون نسخه از کتابش در اولین چاپ بفروش رفته است (دو نفر دیگر John Grisham و J.K. Rowling هستند) کتاب Clear And Present Danger که در سال 1989 نوشته شد، توانست 1,625,544 نسخه بفروشد و عنوان پرفروش ترین رمان دهه 80 را از آن خود کند.
Clancy همچنین در سال 1990 جایزه پ Alfred Thayer Mahan برای دستاوردهای ادبی اش از انجمن نیروی دریایی ایلات متحده امریکا دریافت کرد.
Clancy یک بار در سال 1969 ازدواج کرد ولی در سال 1996 از همسرش جدا شد. در سال 1999 او با روزنامه نگار آزاد Alexandra Marrie Llewellyn ازدواج کرد.

در سال 1996 Clancy به طور مشترک یک استودیوی بازی سازی به نام Red Storm Entertainment تاسیس کرد.او به خاطر موفقیت بزرگی که با کتابی با همین نام داشت این نام را برای استودیوی خود انتخاب کرد. بعدها Ubisoft استودیوی RS را خرید. البته همچنان نام Tom Clancy بر روی بازی ها ماند.

از مهم‌ترین فرنچایزهایی که تحت نام Tom Clancy منتشر شدند می توان به موارد زیر اشاره کرد:

Rainbow six Series : شوتر اول شخص گروهی بر اساس رمانی با همین نام که در مناطق شهری به وقوع می‌پیوندد.
Ghost Recon Series : بازی FPS/TPS گروهی که بر خلاف R6 در محیطهای خارجی بزرگ اتفاق می اُفتد.
Splinter Cell Series : بزرگترین فرنچایز Ubisoft و Tom Clancy و از جمله بازی های پیشرو در سبک Stealth-Action که بعدها سری رمان‌هایی از آن نوشته شد. دو رمان ابتدایی را Raymond Benson تحت نام مستعار David Michaels نوشت.

H.A.W.X , EndWar , The Sum Of All Fears , Shadow Watch و بسیاری از بازی هایی که با نام Tom Clancy منتشر شدند بسیار موفق بودند و تعداد زیادی دنباله برای آن‌ها ساخته شد. البته مشخص نیست که Clancy چقدر در ساخت این بازی ها سهم داشته است. نقطه مشترک اکثر کارهای Clancy شبکه خبری ساختگی است به نام World News Media که در اکثر بازی های او وجود دارد.
در سال 2008 نیز Ubisoft تمام حقوق استفاده از نام Tom Clancy را برای مدت زمانی نامعلوم خریداری کرد.

بیوگرافی Michael Ironside

Michael Ironside (با نام اصلی Frederick Reginald Ironside) در 15 فبریه سال 1950 در تورنتو-کانادا متولد شد. پدرش یک متخصص پرورش گل و مادرش زنی خانه دار بود. شجره خانوادگی اش به انگلستان و اسکاتلند برمیگردد. Ironside به کالج هنر در تورنتو رفت و در سن 15 سالگی، اولین داستان کوتاهش را به نام The Shelter نوشت و اولین جایزه اش را از دانشگاه دریافت کرد.
Ironside بیشتر به عنوان یک بازیگر کارکشته شناخته میشود، اما به علاوه بازیگری، او در صداپیشگی، کارگردانی و نویسندگی چندین عنوان نیز دست داشته است. اغلب در فیلمهایش، نقش منفی را بر عهده میگیرد. طی یکی از مصاحبه هایش، مایکل در این باره گفت: “من همیشه دوست دارم نقش آدم بدها رو به عهده بگیرم، چون آدم خوبها، در طول فیلم همیشه کتک میخورن ولی آدم بدها فقط یه بار، اونم آخر فیلم کتک میخورن.” مایکل کار بازیگری اش را در سال 1977 با بازی در فیلم Outregeous شروع کرد ولی بازی در نقش Daryl Revok در فیلم Scanners ساخته دیوید کراننبرگ در سال 1981 بود که او را به شهرت رساند. او در این فیلم نقش یک کنترل کننده ذهن را بر عهده داشت. بعد از بازی در این نقش بود که مایکل به بکی از بزرگترین ضد قهرمانهای دهه 80 تبدیل شد. در کارنامه او، بازی در بیش از 170عنوان فیلم و سریال وجود دارد که از جمله معروفترین آنها میتوان به: Top Gun(1986(، Total Recal (1990)، Starship Troopers (1997)، Terminator Salvation (2009) ، X-Men: First Class (2011) و مجموعه های تلوزیونی نظیر The A-Team و Smallville اشاره کرد. همچنین مایکل در سال 198، یکی از کاندیداهای بازی در نقش Alex Murphy در فیلم Robocop بود که به دلیل اینکه عوامل فیلم به بازیگری کوچکتر از نظر جثه نیاز داشتند تا در لباس Robocop جای بگیرد، او را از لیست خود خط زدند. به قول یکی از شوهای تلوزینوی امریکا :” Michael Ironside احتمالا به همون اندازه ای که شما در اتاق نشیمنتان بودید، آنجا بوده است.” در طول بیش از 30 سال حرفه بازیگری، هر کس آیرونساید را با نقشی متفاوت به یاد می‌آورد.

مایکل همچنین تجربه زیادی در صداپیشگی کاراکترهای مجازی نیز دارد. او در مجموعه های Superman: The Animated Series، Justice League و Wolverine and The X-Men نقش داشته است. اما مهمترین کارش، صداپیشگی در نقش Sam Fisher در عنوان Splinter Cell (2001) است. وقتی از او خواسته شد که کار صداپیشگی فیشر را بر عهده بگیرد، به گفته خودش تصورش از بازی‌های ویدیویی، چیزی در حد Pacman و Mario و امثال این‌ها بود. وقتی داستان بازی را خواند، کاملا جا خورد و بسیار از آن خوشش آمد. با اینکه اصلا از کار صداپیشگی لذت نمی‌بُرد، ولی کار صداپیشگی سم را قبول کرد و از همان زمان، به عنوانی بخشی از این کاراکتر شناخته شد. بنا به گفته آیرونساید، مردم بیشتر او را از روی صدایش می‌شناسند. او در همین باره گفت: “یک روز در فرودگاه دیدم یک نفر همینطور به من زل زده! بهش نگاه کردم و گفتم: “ببخشید، می‌تونم کمکتون کنم؟” که دیدم طرف میگه: “اُه خدای من، تو سم فیشری!!؟” “. آیرونساید تا به حال در 5 شماره از سری بازی‌های اسپلینتر سل به صداپیشگی پرداخته است. در جدیدترین عنوان این سری یعنی Blacklist، این وظیفه به Erick Johnson جوان محول شده است. دلیل این کار نیز عملیات موشن کپچر بیان شده که آیرونساید به دلیل سن و شرایط بدنی، قادر به انجام آن‌ها نبوده است.
Michael Ironside بعد از اینکه در طی 2 سال، 2 بار با سرطان جنگید و آن را شکست داد، اکنون با سلامت کامل در حال ایفای نقش‌های کوچک در فیلم و سریال‌های تلوزیونی است.
,ممکن است جالب باشد,در سال 2008 لمبرت توسط JBA گروگان گرفته می شود. زنده ماندن یا نماندن او به دست سم فیشر است.
در نسخه PC، PS3 و X360 سم میتواند به لمبرت یا جیمی واشنگتون شلیک کند. در حالی که اگر به لمبرت هم شلیک کنید او سریعا بعد از شلیک نخواهد مرد و سم به او میگوید که طاقت بیاورد.
در نسخه PS2 و XBOX و Wii، سم میتواند تصمیم بگیرد که اطلاعاتی را آپلود کند یا نه. این اطلاعات هم میتواند باعث از بین رفتن پوشش لمبرت شود و هم آن را تقویت کند. اگر پوشش او را تقویت کنید، لمبرت نجات پیدا خواهد کرد. اگر پوشش او را از بین ببرید، لمبرت توسط ماس کشته خواهد شد.
در نسخه PSP که Essential نام داشت، فقط امکان کشتن لمبرت به بازیکن داده شد.
در Conviction تایید شد که سم به لمبرت شلیک کرده است و لمبرت بر اثر جراحت گلوله کشته شده است.

در طی حوادث گرجستان، در هنگام سخنرانی رییس جمهور باورز، یکی از پلاکاردها شعاری نوشته شده که مشخص می‌کند یک عدد بادام هندی در نای رییس جمهور گیر کرده بوده و باعث بروز مشکلاتی شده. این پلاکارد یک ارجاع مستقیم به “حادثه چوب شور” مربوط به جورج دابلیو بوش دارد که در آن بوش در هنگام مشاهده مسابقه فوتبال در کاخ سفید از حال رفت و آزمایش خون حاکی از درصد بالای الکل در خون وی بود. در حالی که به گفته بوش، او از سال 1987 دیگر لب به مشروبات الکلی نزده است.
با توجه به تصویری که در آن عکس سوهادی سادونو بر روی یک T-Shirt نمایش داده می‌شود، می‌توان گفت او از روی چه گوآرا الگوبرداری شده است.

در یکی از میان پرده های Conviction، مشخص می‌شود که سم هنوز هم به خاطر کشتن لمبرت، تحت تعقیب نیروهای Third Echelon است.

در ورژن PS3/XBOX عنوان Double Agent، سم بر روی بازوی راست خود، خال کوبی دارد.

در ماموریت سفارت شانگهای در SAR، اسم رمز سم هنگام ملاقات با یکی از رابط‌های Third Echelon، “هوایی سرد و آفتابی در آپریل” است که این عبارت، جمله اول یکی از رمانهای George Orwell در سال 1984 است.

در ماموریت نفوذ به مقر CIA، اتاقی وجود دارد که طرح آن، موجودات فضایی و U.F.O است. کامپیوتری در این اتاف وجود دارد که حاوی ایمیلی رمز گذاری شده است از طرف F.M. FBI که اشاره به مامور ویژه Fox Mulder از سریال X-Files دارد.

در ابتدای SAR و در مرحله تمرینی، قبل از شروع می‌توانید برگشته و از سکوی پشت سرتان بالا رفته و با Grim صحبت کنید. اگر او را بیهوش کنید، ماموریت با شکست مواجه می‌شود.

اتاق سرورها در SAR، شبیه به سکانس معروف اتاق کامپیوتر در Mission Impossible است.

نام “Pandora Tomorrow” کنایه به جعبه Pandora از اساطیر قدیمی یونان دارد.

بین عنوان Chaos Theory و Ghost Recon 2 یک اتفاق مشترک وجود دارد. در هر دوی آنها، ناو USS Clarence E. Walsh با اصابت موشک کره شمالی غرق می‌شود.

در یکی از داستان‌های فرعی CT، چندین بار شنیده می‌شود که چند فضانورد از سازمان ISDF در ایسگاه فضایی، به خاطر اصابت یه اشعه مایکروویو، حبس شده اند. بعدا مشخص می‌شود که این فضانوردان توسط فضانوردان چینی، نجات داده شده اند.

عنوان CT، با توجه به استانداردهای امروز ESRB، درجه T برای نوجوانان را دریافت می‌کرد.

در Concept Artها و کاور CT شاهد آویزان بودن سم در حالی که آماده حمله به یک نگهبان است، بودیم در حالی که در بازی امکان اجرای چنین حرکتی نبود. ممکن است این عملکرد در ابتدا جزو اهداف سازنده بوده باشد، اما بعدا آن را حذف کرده باشند.
Conviction اولین شماره از بازی است که در آن، بازیکن کنترل شخصی غیر از سم فیشر در کمپین را بر عهده می‌گیرد.
,مرگ لمبرت,داگلاس شتلند,در سال 1992 داگلاس شتلند توسط ارتش شورشی کلمبیایی اسیر شد. سم با سرپیچی از دستور مستقیم افسر ارشد خود در آن زمان، داگلاس را از اسارت نجات داد.
چگونگی کشته شدن شتلند در اختیار بازیکن است. بعد از صحبت های سم و داگلاس، بازیکن می‌تواند با اسلحه ی خود به شتلند شلیک کند یا اسلحه خود را غلاف کند. اگر اسلحه خود را غلاف کند، داگلاس سریعا اسلحه خود را کشیده و به سم شلیک می‌کند، گلوله با جاخالی دادن سم به او برخورد نمی‌کند و سم داگلاس را با جاقو می‌کشد. در هر دو صورت، طی یک کات سین کوتاه، داگلاس از پنجره ای در پشت بام به پایین پرت شده و سم در حالی که به پایین و جنازه او نگاه می‌کند، میگوید: “حق با تو بود داگ، من هیچ وقت به یک دوست قدیمی شلیک نمی‌کردم.”

خروج از نسخه موبایل