این روزها که اکثر ناشران بزرگ کمتر دست به ریسک میزنند و معمولا به دنبال ایدههایی میروند که از قبل جواب داده، دیدن بازی Pragmata یک حرکت جسورانه به حساب میآید. کمپانی کپکام که این روزها به دوران اوج خودش بازگشته و روزهای طلایی را سپری میکند، حالا با سرمایهگذاری روی یک IP کاملاً جدید و مرموز، نشان داده که هنوز هم جسارت خلق دنیاهای ناشناخته و مفاهیم پیچیدهی علمیتخیلی (Sci-Fi) را دارد. پرگماتا از همان اولین نمایشهای گیجکننده و در عین حال اتمسفریک خود با آن فضانورد سرگردان در لباسهای سنگین، دختربچهای با قدرتهای عجیب به نام «دیانا» (Diana) و یک گربهی هولوگرامی در دنیایی دیستوپیایی و فروپاشیده روی کره ماه نوید یک تجربهی کاملاً متفاوت را داد. اثری که به نظر میرسد از فرمولهای اکشن تضمینشدهی این روزهای کپکام (مثل سری رزیدنت ایول یا مانستر هانتر) فاصله گرفته و بیشتر به دنبال خلق یک فضای سوررئال و روایت یک قصهی درگیرکننده در دل تاریکی و انزوای فضاست. با وجود تاخیرهای متوالی که حسابی صبر مخاطبان را به چالش کشید، این عنوان همچنان یکی از موردانتظارترین پروژههای نسل نهم به شمار میرود. حالا باید دید آیا این قمار بزرگ و هنری کپکام در فضایی سرد و بیگانه، میتواند به یک برگ برندهی ساختارشکن در کارنامهی درخشان آنها تبدیل شود یا خیر.

داستان Pragmata در نگاه اول، شاید یک روایت کلیشهای و بهشدت نامآشنا در ژانر علمیتخیلی به نظر برسد. گروهی از فضانوردان به یک ایستگاه تحقیقاتی در کره ماه اعزام شدهاند، اما پس از رسیدن به مقصد متوجه میشوند که هیچ نشانهای از خدمه و ساکنین قبلی ایستگاه نیست و در عوض، یک هوش مصنوعی متخاصم و طغیانگر کنترل همهچیز را به دست گرفته است. با وقوع یک سری اتفاقات غیرمنتظره و نفسگیر در همان نقطه شروع بازی، پروتاگونیست داستان با نام «هیو» (Hugh) از همتیمیهای خود جدا میافتد.
او در ادامه و در دل این ایستگاه سرد و متروکه، با دختربچهای مرموز به نام «دیانا» (Diana) که در واقع یک اندروید بسیار پیشرفته و منحصربهفرد است، همراه میشود. هیو و دیانا حالا باید برای بقا، فرار از این جهنم فضایی و پردهبرداری از رازهای تاریک این ایستگاه، یک ماجراجویی خطرناک و مشترک را آغاز کنند؛ داستانی که هرچند ساختار ابتداییاش ما را به یاد دهها اثر مشابه میاندازد، اما به لطف شیمی جذاب این زوج نامتجانس و فضاسازی پررمز و راز کپکام، پتانسیل بالایی برای خلق غافلگیریهای داستانی و یک روایت عمیق از خود نشان میدهد.

با این وجود، داستان از یک نقطهضعف انکارناپذیر رنج میبرد و آن هم پرداخت بسیار سطحی به همتیمیهای هیو است. بازی در همان مقدمه روی این موضوع دست میگذارد که هیو به همراه یک تیم عملیاتی به این ایستگاه اعزام شده، اما این افراد خیلی زود به حاشیه رانده میشوند و بازی عملاً آنها را فراموش میکند. در واقع، تمرکز شدید نویسندگان روی شکلدهی رابطه دو کاراکتر اصلی، باعث شده تا اعضای جوخهی هیو به کاراکترهایی بیهویت تبدیل شوند. ما نه پسزمینهی داستانی آنها را میشناسیم و نه فرصتی پیدا میکنیم که با آنها ارتباط برقرار کنیم تا سرنوشت شوم یا ناپدید شدنشان برایمان اهمیتی داشته باشد. این کمکاری باعث میشود که آن حس «تراژدیِ از دست دادن تیم» که انتظار میرفت در فضاسازی تاریک و منزویِ بازی نقش پررنگی داشته باشد، خیلی زود رنگ ببازد و از بین برود.
گیمپلی Pragmata روی سه محور اصلی استوار است: گشتوگذار در بخش های مختلف ایستگاه فضایی و پیدا کردن جعبه های مختلف برای اپگرید ها، حل پازلهای محیطی و درگیری با رباتهای متخاصمی که حالا کنترل اوضاع را در دست دارند. اما چیزی که مبارزات بازی را از یک شوتر سومشخصِ استاندارد متمایز میکند، هستهی اصلی اکشن آن است که بر پایهی همکاری جذاب «هیو» و «دیانا» بنا شده است.
در طول درگیریها، شما در نقش هیو با اتکا به سلاحهای گرم میدان میشوید، اما برگ برندهی شما تواناییهای سایبری دیاناست. سیستم مبارزات به شکلی طراحی شده که پیروزی در نبردها نیازمند تعامل مداوم این دو نفر است؛ دیانا با نفوذ به شبکهی ایستگاه و هک کردن رباتهای دشمن یا المانهای محیطی، میتواند سپرهای دفاعی آنها را از کار بیندازد، حواسشان را پرت کند یا نقاط ضعفشان را نمایان سازد تا هیو فرصت وارد کردن ضربات کاری را پیدا کند. این ترکیبِ اکشن مستقیم و پشتیبانی تکنولوژیک، در ساعات ابتدایی به شدت درگیرکننده و خلاقانه ظاهر میشود.

از طرفی، بازی در زمینه بالانسِ درجه سختی عملکرد استانداردی دارد و با یک روند پلکانی و حسابشده، چالشها را افزایش میدهد. با پیشروی در داستان، سر و کلهی دشمنان جدیدتر با الگوهای حملهی متفاوت پیدا میشود که نیازمند استراتژیهای تازهای هستند. برای مقابله با این چالشها، یک سیستم ارتقای (Upgrade) قابلقبول در بازی گنجانده شده که به واسطهی آن میتوانید سلاحها و لباس هیو را تقویت کرده و همچنین قابلیتهای هکِ دیانا را گسترش دهید.
با این وجود، بزرگترین پاشنه آشیل گیمپلی، افت ریتم آن در یکسوم پایانی است. با وجود معرفی دشمنان جدید و باز شدن قفل ارتقاهای مختلف، مبارزات در ساعات پایانی تا حد محسوسی به ورطه تکرار میافتند. فرمول «هک توسط دیانا و شلیک توسط هیو»، پس از گذشت چندین ساعت، آن طراوت و نوآوری اولیهی خود را از دست میدهد و به یک لوپ گیمپلی قابل پیشبینی و تا حدی یکنواخت تبدیل میشود. در واقع، بازی در ساعات پایانی ایدهی جدیدی برای شگفتزده کردن مخاطب در چنته ندارد و صرفاً همان مکانیزمهای قبلی را در مقیاسی شلوغتر تکرار میکند.
اگر آن یکنواختی نسبی در اواخر بازی را فاکتور بگیریم، نمیتوان از یکی از بزرگترین و درخشانترین نقاط قوت Pragmata یعنی «طراحی فوقالعاده دشمنان و باسهای عظیمالجثه» چشمپوشی کرد. کپکام در این بخش ما را به یاد دوران درخشان سری Lost Planet میاندازد و همان وسواس و ظرافت هنری در خلق غولهای عظیم و ترسناک را، این بار در یک قالب کاملاً علمیتخیلی و مکانیکی پیاده کرده است. هر چند تعداد آن ها همانند سری لاست پلنت زیاد نیست، اما از لحاظ طراحی وضعیت بسیار خوبی دارند.
دشمنان بازی در طول مسیر صرفاً مشتی ربات تکراری و بیروح نیستند؛ طراحی هنری آنها ترکیبی از تکنولوژی پیشرفته و ماشینهای طغیانکرده و از کنترل خارجشده است که حس تهدید را از همان نگاه اول به مخاطب منتقل میکند. اما اوج هنرنمایی تیم سازنده، دقیقاً در زمان رویارویی با باسفایتها نمود پیدا میکند.
رویارویی با این ماشینهای غولپیکر و مرگبار، نهتنها از نظر بصری یک نمایش حماسی و خیرهکننده به حساب میآید، بلکه مکانیزم مبارزه با آنها به گونهای طراحی شده که شما را مجبور میکند تمام قابلیتهای هیو و مهارتهای هک دیانا را به شکلی هماهنگ به کار بگیرید. عظمت ابعاد این دشمنان در طول نبردها بینظیر است؛ وقتی در برابر یک غول مکانیکی چند ده متری قرار میگیرید، استرس نبرد با تمام وجود حس میشود و غلبه بر آنها، پس از پیدا کردن نقاط ضعفشان در یک مبارزه طولانی و پرتنش، آدرنالین خالص را به رگهای بازی تزریق میکند و بدون شک به ماندگارترین لحظات شما از پرگماتا تبدیل خواهد شد.

در کنار مبارزات، باید به طراحی مراحل و محیطهای ایستگاه فضایی اشاره کرد که تنوع فوقالعادهای دارند. برخلاف تصور اولیهای که ممکن است از یک ایستگاه فضایی متروکه داشته باشید، فضاسازی پرگماتا همیشه تاریک و خفهکننده نیست. سازندگان، این ایستگاه عظیم را به بخشهای مختلفی با هویتهای بصری کاملاً متفاوت تقسیم کردهاند؛ برای مثال، در بخشی از بازی با محیطی روبرو میشوید که دقیقاً شبیه به خیابانهای شهر نیویورک شبیهسازی و طراحی شده است که در نوع خود یک غافلگیری بزرگ و چشمنواز برای مخاطب به حساب میآید. این نیویورک فضایی در عمل محیطی است که توسط هوش مصنوعی طراحی شده اما این هوش مصنوعی در طول طراحی دچار گلیچ و مشکلات شده و همین مورد باعث شده تا یک ورژن به شدت و متفاوت از نیویورک را خلق کنند.
با این حال، زمانی که مسیر شما به بخشهای صنعتیتر و تاریکتر ایستگاه میافتد، بازی به بهترین شکل ممکن حس انزوا و تعلیق را منتقل کرده و در این بخشها، به شدت از اتمسفر راهروهای سفینه معروف «ایشیمورا» (Ishimura) در سری شاهکار Dead Space الهام میگیرد. این الهامگیری صرفاً به یک الگوبرداری سطحی در فضاسازی محدود نمیشود؛ تیم سازنده در یک ادای دین جذاب، برای سیستم ارتقای سلاحها، از افکتهای صوتی بسیار مشابهی با سری دد اسپیس استفاده کردهاند که بدون شک لبخند رضایت را روی لب کهنهکاران این سبک مینشاند.
از منظر فنی و بصری، موتور گرافیکی RE Engine یک بار دیگر قدرتنمایی کرده و ثابت میکند که چرا در حال حاضر یکی از بهترین موتورهای بازیسازی دنیاست. کیفیت بافتها، نورپردازیهای خیرهکننده (چه در محیطهای روشن شبیهسازی شده و چه در راهروهای داخلی)، انعکاس نور روی سطوح فلزی و از همه مهمتر، جزئیات بینظیر چهره و لباس شخصیتها در بالاترین سطح ممکن قرار دارد و بازی از لحاظ گرافیکی، یک تجربه کاملاً نسل نهمی و بینقص را ارائه میدهد.

در نهایت، پازل این فضاسازی با بخش صدا و موسیقی تکمیل میشود. آلبوم موسیقی بازی با قطعات مرموز و بعضاً حماسی خود، به خوبی با اتمسفر محیطهای مختلف ایستگاه گره خورده است. اما ستاره درخشان بخش صوتی، بدون شک صداپیشگی عالی دو شخصیت اصلی است. اجراهای باورپذیر و پر از احساس صداپیشگان هیو و دیانا، نقش بسیار پررنگی در انتقال احساسات و شکلگیری آن شیمی عمیق بین این دو کاراکتر داشته و باعث میشود تکتک دیالوگها و لحظات احساسی بازی کاملاً به دل بنشیند.

نتیجه گیری:
در نهایت باید گفت که ریسک بزرگ کپکام برای خلق یک IP کاملاً جدید در یک اتمسفر سرد و علمیتخیلی، تا حد بسیار زیادی جواب داده است. Pragmata با وجود اینکه در یکسوم پایانیِ مسیر خود کمی در لوپ تکرار گرفتار میشود و در پرداخت به اعضای جوخه و شخصیتهای جانبی کمکاری میکند، اما همچنان تجربهای به شدت درگیرکننده، خوشساخت و ارزشمند است.
هستهی اصلی بازی یعنی شکلگیری رابطه عمیق و زیبای هیو و دیانا، در کنار طراحی بینظیر و حماسی باسفایتها باعث میشود تا چشمپوشی از ایرادات جزئی آن کار سختی نباشد. پرگماتا نه تنها ادای دینی جذاب به آثار کلاسیکی چون Dead Space است، بلکه به لطف قدرت بیچونوچرای موتور RE Engine در خلق محیطهای متنوع و گرافیک خیرهکننده، هویت مستقلی برای خود دستوپا میکند که پتانسیل تبدیل شدن به یک فرنچایز بزرگ و موفق را دارد. اگر دلتنگ یک اکشن علمیتخیلیِ باکیفیت، داستانمحور و پر از غافلگیریهای بصری هستید، سفر به این ایستگاه فضاییِ پررمزوراز قطعا ارزش وقت شما را خواهد داشت.
به امید پیروزی نور بر تاریکی
امتیاز بازیسنتر - 8.5
8.5
امتیاز بازیسنتر
نقاط قوت: شیمی عالی، احساسی و باورپذیر میان هیو و دیانا طراحی مکانیکی و حماسی باسفایتهای عظیمالجثه تنوع فوقالعادهی محیطها و لولدیزاین گرافیک فنی و هنری خیرهکننده به لطف موتور صداپیشگی بینقص کاراکترهای اصلی نقاط ضعف: پرداخت بسیار ضعیف و رها شدن شخصیتهای جانبی و همتیمیها در طول داستان یکنواخت شدن روند گیمپلی و فرمول مبارزات در ساعات پایانی این بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم Xbox Series بررسی شده است



