بررسی بازی‌ هاکامپیوتر

تعطیلات تارانتینو در میامی

این روز ها وقتی حرف از یک بازی خوب به میان می آید بدون شک یکی از پرسش های اساسی و تاثیر گذار در تصاحب این لقب پیشرفتگی جنبه های فنی و بصری آن خواهد بود. بهانه ی اکثر ما برای پا گذاشتن به نسل جدید بازی های رایانه ای نه داستان سرایی مدرن است نه گیم پلی عمیق تر و نوآورانه و نه خیلی چیزهای دیگر، دلیل اصلی اشتیاق ما تجربه ی افکت های طبیعی تر و تکسچرهای با کیفیت تر است. اما در این میان هستند کسانی که به یاد ما بیاندازند، که قبلا چگونه از جادوی عصر 16 بیتی لذت می بردیم. لذتی که نه با انجین های فوق پیشرفته محقق می شد نه با صداگذاری هفت کاناله و نه هوش مصنوعی عجیب و غریب دشمنان! ما ساعت ها پای تلویزیون میخکوب می شدیم و از اتفاقاتی که در دنیاهای ساده ی جلویمان می افتاد لذت می بردیم و به سختی کسی می توانست بین کنترلر و انگشتانمان جدایی بیاندازد.
در این نسل و به لطف سرویس دوست داشتنی استیم شاهد بازگشت برخی تجربه های طلایی عصر 16 بیتی به نمایشگرهایمان بودیم. از شاهکاری چون Super Meat Boy گرفته تا عنوان خاصی مثل The Binding of Issac ، عناوینی که اگرچه هیچ کدام گرافیک پیشرفته ای نداشتند و حجمشان از 200 مگابایت تجاوز نمی کرد. اما هنر سازنده شان باعث شد تا چه در نظر منتقدین و چه در نظر گیمرها به موفقیت چشمگیری دست پیدا کنند و بازی بازها ساعت های متمادی را به پای این عناوین ساده بریزند. نه مثل عناوین چندمیلیون دلاری، که دیسکشان پس از دو یا سه ساعت تجربه، جایی جز آرشیو بازی ها نخواهد بود.

بازی مورد بحث ما اینبار یک Top-Down Shooter دو بعدی و شاهکار یک سازنده ی جوان به نام Jonatan Söderström ، معروف به کاکتوس است! نگاهی به سابقه ی این بازیساز جوان نشان می دهد می توانیم شاهد ظهور یک Edmund McMillen دیگر باشیم. کاکتوس با لیست پرباری از عناوین مستقل آزمون و خطا و تجربه اندوزی زیادی کرده است و می توان گفت HM نتیجه ی تجربیات و سکوی پرش او به سطح اول دنیای بازی های رایانه ای است. شاید مثال خوبی برای بیان سطح مهارت Jonatan سخنرانی او در GDC 2009 باشد که در آن به بیان روش های خاص خود در ساخت بازی پرداخت. سخنرانی عجیبی با نام The Four Hour Game Design که بی شک می تواند این بازیساز جوان سوئدی را به یکی از چهره های خبرساز آینده ی این عرصه تبدیل کند.
Hotline Miami خیلی ساده و سرراست شروع می شود، یک گانگستر خیابانی عصبی به شما آموزش می دهد تا چگونه مورد اصابت گلوله قرار نگیرید و البته دشمنانتان را سلاخی کنید! داستان بازی با ورود شما به یک اتاق مرموز و دیدن چند مرد با ماسک هایی عجیب آغاز می شود ، هر یک در مورد هویت شما سوال می کند و به دنبال یافتن ارتباط شما با خویش است، ناگهان صفحه سیاه می شود و یک فلش بک مقدمه ای است برای لذت بردن از کشتار! بازی شما را به آپارتمانتان در سال 1989 می برد؛ از اینجا به بعد دیگر داستان را فراموش کنید و از پخش شدن مغز دشمنتان روی فرش لذت ببرید! HM یک ادای دین کامل به آثار Slasher دهه ی 80 است. همه چیز خلاصه شده در لذت بردن از کشتن و سلاخی کردن آدم هایی که به شما نزدیک می شوند.
کنترل بازی بسیار روان و ساده است؛ با چهار کلید WASD حرکت می کنید، با ماوس نشانه گیری و شلیک می کنید و با محیط به تعامل می پردازید. با Shift دوربین را به نمای بازتری می برید و محیط را رصد می کنید. اما مطمئنا کلید محبوب ما در این بازی Space است! فشار Space باعث آماده شدن شخصیت اصلی برای انجام تمام کننده هایی خونین می شود. از بریدن رگ گردن تا له کردن صورت با ته شاتگان!

بازی علی رغم ظاهر ساده ی خود در باطن، عمق استراتژیک بسیاری دارد. دشمنان شما با یک شلیک و یا یک ضربه ی مشت، چوب بیسبال و … از بین می روند اما بازی عدالت را رعایت کرده و شما نیز دقیقا به همین زیبایی روی کفپوش ها پهن می شوید و خونتان دیوارها را نقاشی می کند! این عنوان با اینکه مبارزه های پایانی چندان خاطره انگیزی با Boss Fight ها – چه از لحاظ تنوع و چه از لحاظ روش های خاص مبارزه – ندارد، و از این لحاظ نمی تواند با شاهکارهای Mega Drive و NES رقابت کند، اما همچنان از این لحاظ نیز عنوان در خور توجهی است و می توان باس فایت های بازی را از لحظاتی دانست که به شکل مناسبی مهارت های شما را به چالش می کشند و یک لحظه اشتباه در آن ها مساوی با مرگ است.
اینجاست که بازی به شما پیشنهاد می کند هوشمندانه بازی کنید، می توانید از سلاح های سرد متنوع بازی استفاده کنید و بدون ایجاد سر وصدا و بدون جلب توجه سایرین یکی یکی رقبا را تکه تکه کنید. بازی اینجا سخاوت مند می شود و با پیشنهاد منوی متنوعی از سلاح های سرد از شما پذیرایی می کند.
اما اگر کسی نخواهد مخفی کاری را سرلوحه ی کارش در بازی قرار دهد تکلیف چیست؟ خیلی ساده است می توانید به یاد Tony Montana از لیست پرپیمان سلاح های گرم بازی که شامل کلت های قدرتمند )که برخی اوقات با صداخفه کن همراهند(، ماشین گان ها، مسلسل ها و شاتگان هستند، یکی را انتخاب کنید و بزنید به دل کسانی که برای کشتنتان لحظه شماری می کنند و البته از سرنوشتی مشابه پایان ماجرای تونی در “صورت زخمی” نهراسید.
بازی با اضافه کردن امکانات جالبی نظیر درهای قابل شکستن و عبور تیر از برخی دیوارهای مشخص عمق بیشتری به گیم پلی می دهد و شما را وادار می کند متنوع و البته مرگبار بازی کنید. تصور کنید پشت دری که سه دشمن در آن قرار دارند هستید، ابتدا از پشت دیوار تیراندازی می کنید و یکی را می کشید، سپس با شکستن “در”، گلوی دشمن پشت آن، که حالا روی زمین است را مثل بره می برید و با شاتگان نفر دیگر را به دیوار مقابل می چسبانید و از حمام خونی که به راه انداخته اید لذت می برید. لبخند می زنید و پیش خود می گویید اگر روزی تارانتینو بازی می ساخت قطعا چیزی شبیه به میامی بود.

اما بازی تنها لذت کشتن را به شما عرضه نمی کند بلکه بارها شما را با مرگ روبرو می کند و از این امر هیچ ابایی ندارد. میامی به هیچ عنوان بازی ساده ای نیست اما نکته اینجاست که شما هیچوقت از تکرار مجدد مراحل آزرده خاطر نمی شوید بلکه وقتی مجددا شروع به بازی می کنید و با جنازه های کشتار سری قبلتان روی زمین مواجه می شوید ، انگیزه ی مجددی برای بازی پیدا می کنید و دوباره این شمایید و هتل 30 طبقه ای که باید پاک سازی شود!
سیستم چک پوینت بازی هم عالی طراحی شده و وظیفه ی خود را در ترغیب شما به بارگزاری مجدد بازی پس از مرگ های متعدد به خوبی انجام می دهد. به طوری که با قرار دادن شما در نقطه هایی نه چندان دور از محل کشته شدنتان روی اعصاب نازنینتان راه نمی رود! و همه چیز را برای ادامه ی بازی هموار می کند. شما در هنگام شروع بازی می توانید به دلخواه یکی از ماسک های موجود را انتخاب کرده و وارد ساختمان ها و هتل ها شوید. هر ماسک با Perkهای مخصوصی همراه است، مثلا یک ماسک میدان دید بیشتری به شما می دهدو دیگری سرعت عمل شما را افزایش می دهد. همین تنوع قابلیت ماسک ها و البته ظاهر عجیب و جذابشان(از سر خروس و گرگ گرفته تا زرافه!) ارزش تکرار بی نظیری به بازی می دهد و شما را ترغیب می کند تا بازی را با ماسک های متفاوتی که تعدادشان به 26 عدد می رسد، با استراتژی متفاوتی به پایان برسانید؛ و البته بازی اسلحه های مخفی را نیز فراموش نکرده است و در طول پیشرفت خود با سلاح های گرم و سرد جدیدی مواجه خواهید شد که لذت جستجو و تکرار بازی را مضاعف می کنند.
اکثر ماموریت ها در پیام هایی خلاصه می شود که از طریق دستگاه پیغام گیرتان دریافت می کنید که بیش از دوحالت را شامل نمی شود، در فلان منطقه همه را بکش و یا به فلان آدرس بیا با کسی ملاقات کن و همه را بکش، به همین سر راستی.

بازی از نظر گرافیکی بسیار ساده و تاریخ مصرف گذشته به نظر می رسد، چیزی که کاملا از یک اثر 16 بیتی سراغ داریم! اما از لحاظ بصری و هنری با یک شاهکار طرف هستیم ، رنگ بندی عالی محیط و تنوع خارق العاده ی رنگ های استفاده شده در کنار محیط های شلوغ و پرجزییات و افکت های جذابی که در حین کشتار حس و حال بازی را به نحو احسن به شما منتقل می کنند باعث می شود تا فراموش کنید با یک گرافیک بسیار ساده طرفید و خود را در صحنه های شلوغ Reservior Dogs تصور خواهید کرد! می توان گفت گرافیک بازی در عین سادگی در انتقال خشونت افسار گسیخته ی واقع در بطن بازی عالی عمل می کند و می توان از لحاظ انتقال اتمسفر خشن و سنگینش آن را با آثار بزرگی چون Manhunt در بین بازی ها و شاهکاری چون Drive در سینما مقایسه کرد.
موسیقی بازی نیز به خوبی از عهده ی کارش برمی آید و شما را در تجربه ی یک حمام خون دلپذیر یاری می کند. موسیقی بازی یک موسیقی الکترونیکی متناسب با بازی های 16 بیتی است که می توان آن را یک Hazy Neon Electronica دانست که به خوبی به دیوانه وار ترشدن تجربه ی شما از این ماجراجویی عجیب کمک می کند. افکت های صوتی نیز در عین سادگی بسیار با کیفیت و موثر به نظر می رسند به طوریکه می توان صدای لذت بخش شلیک شاتگان در HM را با شاتگان افسانه ای Doom مقایسه کرد و به همان اندازه از شلیک کردن آن لذت برد.

با همه ی این تعاریف باید پذیرفت Hotline Miami یک بازی 160 مگابایتی و 7 دلاری است، اما در باطن خود یک عنوان بسیار خوش ساخت و عمیق است. به طوری که اگرچه به پایان رساندن آن با سرعت و مهارت شاید چیزی بیش از 4 ساعت طول نکشد اما انگیزه ی شما برای بالا بردن امتیازتان و به جا گذاشتن رکورد های بهتر( یک حس نوستالژیک و دوست داشتنی!) و البته امتحان کردن ماسک ها و Perk های جدید پس از پایان بازی باعث می شود تا به این راحتی ها نتوانید از بازی دل بکنید. تا آن جا که مانند نگارنده ی این نقد در بهبوبه ی عناوین بزرگ امسال بیش از 30 ساعت از یک Top-Downشوتر دو بعدی لذت ببرید و البته هنوز هم عطش تجربه ی مجدد آن را داشته باشید.
Hotline Miami فرصتی است برای تجدید خاطره با آثاری چون Pulp Fiction وScarface در قالب پیسکل هایی که قابل شمارشند. تجربه ای لذت بخش که مانندش را در هیچ کدام از Block Buster های امسال نمی توانید پیدا کنید.,تعطیلات تارانتینو در میامی,تعطیلات تارانتینو در میامی,

خیلی از ما هنوز هم از یادآوری خاطرات خوش عصر 16بیتی لذت می بریم و آرزو می کنیم کاش زمان قابلیت بازگشت به عقب داشت، ظاهرا اینبار معجزه ای رخ داده است.

به گذشته ها سفر کنید و در میامی خوش بگذرانید…

مطالب پیشنهادی:

مجموع امتیاز - 9

9

امتیاز بازی‌سنتر

نقاط قوت:
گیم پلی لذت بخش در عین سادگی انتقال عالی حس خشونت موجود در بازی یک ادای دین موفق به سینمای دهه ی 80 میلادی گرافیک هنری تحسین برانگیز
نقاط ضعف:

User Rating: Be the first one !

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا
  • ثبت نام کنید
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟ لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را وارد نمایید. شما یک لینک برای ایجاد رمز عبور جدید از طریق ایمیل دریافت خواهید کرد.