تاریخچه و داستان بازی ها

داستان God of War پیش از کریتوس

پیش از رسیدن به داستان God of War 2 ، بهتر است در مورد اتفاقاتی که پیش از شروع بازی های رخ بود صحبت کنیم. اینکه زئوس و ایزدان المپ نشین چگونه یونان را تحت فرمان خود درآوردند . چرا ان ها دشمنی عمیقی با تایتان ها دارند و این وسط سر و کله کریتوس از کجا پیدا شد. مشخصا بازگو کردن این داستان کمک بزرگی به شما برای درک هر چه بهتر جهان گاد آف وار می کند و به همین خاطر خیلی سریع می رویم سراغ دنیای god of war پیش از کریتوس و اینکه دنیای پیرامون قهرمان داستان چگونه شکل گرفت.

برای مشاهده داستان به صورت ویدیویی در یوتوب کلیک کنید

بی نظمی , هرج و مرج , آشفتگی و نابودی کلماتی هستند که فقط با یک داستان معنی واقعی خود را می یابند. داستان فردی که به خاطر خیانت از یک جنگجو به رب النوع تبدیل می شود. فردی که با وجود تمام علاقه اش به همسر و فرزند خود فقط به خاطر یک اشتباه باعث مرگ آنها می شود.این جاست که یک مرد هر چقدر هم سنگدل و بی رحم باشد و مرگ هزاران هزار انسان برایش مهم نباشد به ناگاه می شکند. و فقط یک چیز است که او را به آرامش می رساند فقط یک چیز , انتقام.

یورینوم (Eurynome) , ایزدی که همه چیز در دستان او بود .او رب النوعی بود که همه چیز را در اختیار داشته و همه ی کارها توسط او کامل و بی نقص انجام می شده. ولی آیا یک ایزد برای همه ی کارها و نظارت بر آنها کافی بود؟ هرگز . پس یورینوم با آمیزش ماری بزرگ و باد شمال موفق به خلق اولین تولدِ یک ایزد می شود . خدای عشق , ائوس(Eos). از آنجا که در ابتدا دنیا مملو از آب بود ، یورینوم آب و آسمان را از هم جدا کرده و خشکی هایی را پدید می آورد تا دنیایی کامل را برای همه ی موجودات بنا کند.دنیایی که هر نوع موجودی را در خورد جای می داد.موجودات پاک , شرور , درستکار, درنده , حوری ها و حتی غول هایی عظیم الجثه. او در ادامه تصمیم گرفت برای زمینی که درست کرده نیز ایزدی خلق کند پس مادر زمین گایا(Gaia) را بوجود آورد. در مقابل زمین ، آسمان قرار داشت پس رب النوعی دیگر به نام اورانوس(Uranus)  خلق کرد که کل آسمانها و بهشت و جهنم در اختیار او بود.

Uranus
Uranus

بعد از آن با آمیزش گایا و اورانوس آخرین ایزدان نیز خلق شدند. خدای خورشید و غولهایی عظیم (تایتان ها) که یکی از آنها کرونوس(Kronos) بود. کرونوس غولی قوی ,حیله گر و مخوف بود و از هر گونه کشتاری هیچ ابایی نداشت . (او حتی پدرش اورانوس را نیز کشت) .گایا و اورانوس به او اخطار دادند که به خاطر این کارهای پلیدش روزی یکی از فرزندانش بر او غلبه خواهد کرد.کرونوس که قدرتی بالاتر از خود را به هیچ وجه نمی پذیرفت , تصمیم وحشتناکی گرفت.او شروع کرد به بلعیدن تمام فرزندانش کرد تا بتواند جلوی وقوع این اتفاق را بگیرد. گایا از این عمل ناپسند کرونوس خشمگین شد و تصمیم گرفت آخرین و کوچک ترین فرزند کرونوس را حفظ کند. به همین دلیل رها(Rhea) -همسر کرونوس- به جای فرزندش تکه ای سنگ را در قنداق پیچید و فرزندش را به چنگال های عقابی سپرد تا او را به غاری در پشت گایا منتقل کند بدین ترتیب کرونوس به جای آن نوزاد یک تکه سنگ را بلعید ؛ در حالی که خبر نداشت که فرزندش زنده است. آن نوزاد در پشت گایا به سرعت رشد کرد و تبدیل به جوانی ورزیده و قوی شد.او کسی نبود جز , زئوس(Zeus). زئوس تصمیم گرفت به جنگ پدرش برود و او را شکست دهد.اما به تنهایی نمی توانست بر کرونوس غلبه کند به همین دلیل به کمک خواهران و برادرانش ،که توسط کرونوس بلعیده شده بودند ، نیاز داشت.پس نقشه ای کشید و با کمک اولین همسر کرونوس ، متیس آن را عملی کرد.متیس دارویی تهوع آورا در داخل غذای کرونوس ریخت و این باعث شد که کرونوس 5 فرزند قبلی را که بلعیده بود بالا بیاورد آن 5 فرزند دیگر به نامهای هستیا(Hestia ) , دمتر(Demeter) , هرا(Hera ) , هیدیز(Hades) , پوسایدون (Poseidon) بودند که به برادر خود ملحق شدند. بدین ترتیب زئوس به کمک خواهران و برادرانش جنگ بزرگی در مقابل کرونوس و سایر تایتان ها به راه انداختند و این در حالی بود که کرونوس نمی دانست زئوس همان فرزند خودش است.زئوس به کمک خواهران و برادرانش توانست بر کرونوس و دیگر تایتان ها غلبه کرده و کرونوس را به صحرای روح های سرگردان تبعید کند. همان صحرایی که در قسمت اول کریتوس با کرنوس ملاقات می کرد.

Kronos
Kronos

زئوس بعد از پیروزی بر کرونوس و بقیه ی تایتان ها آنها را اسیر کرده. او همچنین خود را بر سایر برادران و خواهرانش برتر شمرده و آنها را نیز تحت سلطه ی خود گرفته و خود را ایزد ایزدان و تمام پدیده ها مانند ابر و باد نامید.

از آنجا که در این مبارزه سایکلوپس ها (غولهای یک چشمی که توسط کرونوس و بقیه ی تایتان ها به زیر زمین تبعید شده بودند) را آزاد کرده بود آنها به زئوس رعد و برق را هدیه دادند.زئوس ، هستیا را ایزد آتشدان , پوسایدون را ایزد دریاها , دمتر را ایزد باروری , هرا خواهرش را ایزد ازدواج و زایمان و هیدیز را ایزد underworld قرار داد  .زئوس دنیا را مطابق میلش تقسیم بندی کرد و برای خود و خواهران و برادرانش مکانی بزرگ و زیبا بر فراز کوه المپ Olympus در یونان (تسال) بنا کرد و سایر خدایان را در پایین کوه قرار داد. بعد از مدتی زئوس با خواهر خود هرا ازدواج کرده و بعد از مدتی صاحب دو فرزند دوقلو شد یکی پسر و دیگری دختر.او نام دخترش را آتنا (Athena) نامید و او را ایزد علم و زیبایی قرار داد و پسرش را اریز (Ares ) نامید و او را خدای جنگ قرار داد.

athena
Athena

تمام جنگ ها برای مدتی پایان گرفت و هر کس به کاری مشغول بود تا روزی یکی از پادشاهان یونان به نام ککروپس (Cecrops) شهری با شکوه ساخت و پیش بینی ها حاکی از آن بود که این شهر در آینده بسیار مشهور و موفق خواهد شد. همین دلیل ساده کافی بود تا بار دیگر جنگ بین خدایان بالا بگیرد.همه ی ایزدان با یکدیگر به جنگ می پرداختند تا هر کس ثابت کند که لیاقت فرمانروایی آن شهر را دارد.در پایان دو ایزد باقی ماندند , آتنا و عمویش پوسایدون. برای اینکه مشخص بشه کدام یک از آنها لیاقت فرمانروایی بر شهر را دارد ، تصمیم گرفته شد که هر یک از آنها هدیه ای را به شهر تقدیم کنند و هر کدام هدیه ای ارزشمندتر و بزرگتر به شهر تقدیم کرد لیاقت حکمرانی آن را خواهد داشت. پوسایدون که خدای دریا بود رودی بزرگ در شهر جاری ساخت و قول داد به زودی یک ناو عظیم را در آنجا مستقر خواهد کرد.آتنا در شهر درخت زیتونی کاشت و گفت همه می توانند از آن برای خوردن , درست کردن آتش و سایر مصارف استفاده کنند.در نهایت از بین این دو هدیه آتنا بود که از این رقابت پیروز بیرون آمد و شهر به افتخار او آتن (Athen) نامگذاری شد.

بعد از این جریانات سه ایزد اول یعنی : زئوس,هیدیز و پوسایدون در پی معماری به نام پاتوس وردس سوم (Pathos Verdes III) رفتند که فردی وفادار و قابل اعتماد و معمار خدایان بود.سه خدا از او خواستند معبدی بر اطراف خانه ی جعبه ی پندورا بسازد به طوری که قدرت کافی برای کشتن یک ایزد را داشته باشد.او با زحمات زیادی توانست این معبد را بسازد ولی  در زمان ساخت معبد یکی از پسرانش را از دست داد و پسر دیگرش دیوانه شد و به صحرای گمراهی گریخت. خود او نیز همسرش را در بستر با چاقویی که در سینه اش فرو کرد به قتل رسانید و سپس خود کشی کرد!او در نامه ای که از خود به جای گذاشته بود دلیل این امر را خیانت کردن به ایزدان در ساخت معبد عنوان کرد.بالاخره معبد ساخته شده بر پشت کرونوس قرار داه شد و به او دستور دادند که معبد را که بر پشتش زنجیر شده بود تا لحظه ی مرگش در صحرای روح های سرگردان حمل کند. اولین بار یک سرباز یونانی تصمیم گرفت به داخل معبد برود تا بتواند به جعبه پندورا دسترسی پیدا کند ولی با تله هایی که در داخل معبد کار گذاشته شده بود کشته شد . خدایان نیز او را به خاطر این گستاخی اش نفرین کردند که تا ابد به دروازه های ورودی معبد بنگرد و آن را به روی افرادی که فکر می کنند انقدر شجاع و قوی هستند که بتوانند وارد آن شوند و با عبور از تله ها خود را به جعبه پاندورا برسانند باز کند. همان سربازی که در قسمت اول کریتوس با او اشنا می شد. با ورود این سرباز رفته رفته افراد زیادی پا به معبد گذاشتند تا شانس خود را امتحان کنند ولی همگی کشته شدند و اجسادشان داخل معبد جمع و سوزانده شد ولی ارواح آنها برای همیشه در معبد باقی ماند و با افرادی که وارد معبد می شدند به مبارزه می پرداختند که به بدنهای سوزان معروف شدند.

و اما کریتوس ؛ قهرمان مجموعه God of War. او به صورت نا مشروع از مادری به نام کالیستو (Callisto) و پدری که حتی هویتش را نمی دانست متولد شد. مادر کریتوس همواره از بازگو کردن نام پدر او خودداری می کرد. به همین دلیل کریتوس توسط مردم به دلیل نامشروع به دنیا آمدنش مورد تمسخر قرار می گرفت و همیشه شایعاتی در مورد پدرش و فرار وی بر سر زبانها بود. همین عامل باعث شد تا کریتوس به فردی تندخو و خشمگین تبدیل شود.مادر او چون زندگی خود و فرزندش را در خطر می دید تصمیم گرفت که با کریتوس به روستای اسپارتا مهاجرت کند.اما در آنجا نیز به دلیل هم بستر شدن با صاحب خانه ی جایی که در آن کار می کرد فرزند دیگری نیز به دنیا آورد. اما کریتوس و برادرش هیچ گونه مشکلی با هم نداشتند و به دلیل اختلاف سنی بسیار کم با یکدیگر ، همیشه در کنار هم بودند و در دوران کودکی و نوجوانی هیچگاه از یکدیگر جدا نمی شدند تا اینکه جنگ این دو برادر را از هم جدا کرد .

Callisto
Callisto

در المپیوس پیشگویی که بعد از جنگ عظیم بین تایتان ها و ایزدان زندانی شده بود ، پیشگویی کرد که سقوط المپیوس توسط خشم انتقام تایتان ها رقم نخواهد خورد بلکه این امر توسط جنگجویی علامت دار به وقع خواهد پیوست . زئوس و اریز مطمئن بودند که این جنگجو کسی جز برادر کریتوس ، دیموس نیست . پس اریز به همراه آتنا برای دستگیری او به راه افتاد .

در یک غروب غم بار کریتوس و برادرش دیموس مشغول تمرین مبارزه بودند . دیموس به علت ضعیف بودن مدام مغلوب ضربات کریتوس می شد تا سرانجام با ضربه ای محکم به زمین افتاد . برادر بزرگتر با مهربانی و اقتدار دست او را گرفته و با گفتن :  تو یه اسپارتانی و دیموس در جواب گفت بله کریتوس.

او را از زمین بلند می کند . در همین حین مادرشان کالیستو آنها را صدا می زند تا به خانه برگردند . کریتوس و دیموس در حال بازگشت به خانه بودند که ناگهای صدای عجیبی به گوش می رسد . وقتی رویشان را بر می گردانند اسپارتا را در حال آتش سوزی و ویران شده می بینند . در همین حین از بین دود و آتش دو سوار دیده می شوند . اریز و آتنا ! اریز وقت را تلف نکرده و به سرعت دیموس را با یک دستش گرفته و آماده ی بازگشت می شود . در همین حین ناگهان کریتوس با نیزه اش به هوا پریده و به اریز حمله می کند تا برادرش را نجات دهد ولی اریز با ضربه ای ابرو و پای چشم راست کریتوس را پاره می کند . کریتوس بی جان به گوشه ای پرت شده و اریز برای تمام کردن کار او نزدیک می شود ، در همین هنگام آتنا که از سرنوشت کریتوس آگاه بوده دخالت می کند و مانع این کار می شود . اریز منصرف شده و به همراه آتنا و دیموس محل را ترک می کنند . کریتوس در حالی که دستش را به سوی برادرش دراز کرده از هوش می رود .

اریز ، دیموس را به Death’s Domain برده و تحویل دستان مرگبار خدای مرگ یعنی ثاناتوس (Thanatos) می دهد . کریتوس سالها به دنبال برادر خود می گردد ولی هیچ نشانی از او پیدا نمی کند . به همین خاطر شکل ماه گرفتگی برادرش را بر روی بدن خود خالکوبی می کند تا همواره به یاد او باشد .

نویسنده: احسان باقری

مطالب پیشنهادی:

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا
  • ثبت نام کنید
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟ لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را وارد نمایید. شما یک لینک برای ایجاد رمز عبور جدید از طریق ایمیل دریافت خواهید کرد.