نام کاربری:
ذخیره؟
رمز عبور:
  بخش نقد و بررسی ها

نقد و بررسی بازی ها->نقد و بررسی بازی های PS2->Final Fantasy XII

   Final Fantasy XII
Final Fantasy XII
سازنده Square Enix
ناشر Square Enix
سبک بازی Role-Playing
تاریخ انتشار Oct 31, 2006
پلتفورم PS2
نویسنده MGS
9.5
بسیار عالی
 
Gameplay  
  9
Graphics  
  10
Sound  
  10
Value  
  9
Tilt  
  10
   
سطح بازی: مشکل
درجه سنی: +13
زمان یادگیری: حدود دو ساعت
Images
بیشتر »
نقاط قوت: داستان بیاد ماندنی، شخصیت پردازی قوی، گرافیک خوب، افکت های گرافیکی بی نظیر، دموهای CG با کیفیت مطلوب، موزیک های قوی و Voice Acting های حرفه ای، سبکی نو و باس فایتهای نفس گیر

نقاط ضعف: اشکالات کوچک و جزئی در گیم پلی، پیچیده بودن بازی های پازل و شطرنج کوچک در بازی
8.3
(20 رای)
 
فاینال فانتزی داستانی است که نسل به نسل، سینه به سینه، دهان به دهان روایت میشود. داستانی حماسی که با شنیدن آن در وجودتان شوقی شعله ور میشود. آیا این داستان واقعیت دارد؟ خیر این داستان فقط در دنیای مجازی بازیها روایت میشود و فقط در این دنیا میتواند هر چند سال یکبار متولد شود. نام این داستان فاینال فانتزی است. اینک میخواهیم دوازدهمین فصل از این افسانه را برایتان روایت کنیم.
همانطور که خواندید دوازدهمین شماره از این ابر بازی خود را بار دیگر نمایان کرد. اینک بر روی کنسول Play Staition 2 که ثابت کند تنها کنسولی که در اواخر روزهای زندگی خود زنده است PS2 خواهد بود. این بازی شگفتی خلق کرد پس ابتدا شما را دعوت میکنیم تا به 11 فصل گذشته این کتاب گوش فرا دهید:

تاریخچه:
سبک نقش آفرینی شما را باید به یاد چند المان خاص بیندازد از جمله ارتقا دادن شخصیت ها و مدت بازی طولانی و داستان قوی و ... . این سبک یکی از محبوبترین ها بین گیمرها میباشد، و بهترین طرفداران خود را در ژاپن دارد. البته آنها بیشتر طرفدار RPG های شرقی هستند. RPG به دو دسته ی شرقی و غربی تقسیم میشود که هر کدام المان خاص خود را دارند و هر شخصی مطمعنآ بسته به سلیقه خود با یکی از انها انس میگیرد.
البته بدون اغراق اکثر آنها از سیستم Turn base بهره می برند. یکی از این بازی ها، بازیی با نام Final Fantasy می باشد که همیشه دنیای بازی را در تب و تاب خود نگه داشته و خواهد نگه داشت. اما ابتدا اجازه دهید ببینیم اصلا این بازی چگونه شکل گرفت بنابراین به بررسی تاریخچه آن می پردازیم:
در سالیان نه چندان دور یعنی در دهه ی 80 که کنسول های خانگی و اساس بازیسازی در آن شکل گرفته بود شرکتی ژاپنی به نام Square Soft شکل گرفته بود و شروع به بازیسازی کرد. تا اینکه در این شرکت شخصی به نام Hironobu Sakaguchi مرد اول این شرکت تصمیم گرفت تا بازی به سبک بازی Dragon quest شرکت Enix، یعنی بازیی در سبک نقش آفرینی بسازد.


ساگاگوچی ایده خود را کم کم به واقعیت نزدیک کرد تا اینکه تصمیم گرفت بازیی بسازند که هر نسخه بازی داستان مستقلی داشته باشد و در فضایی تخیلی و فانتزی روی دهد و سبک آن نقش آفرینی نوبتی (Role-Playing Turn base) باشد.
از مهمترین خاصیت این رشته به جز المان های نقش آفرینی می توان به شیوه ی مبارزه اشاره کرد یعنی مبارزات بین کاراکترها و دشمنان بصورت نوبتی انجام می شود و هر نفر باید در نوبت خود کاری را که صلاح می بیند انجام دهد.
به معرفی نسخه های بازی می پردازیم ولی متاسفانه ذکر داستان نسخه ها در این مطلب نمی گنجد بنابراین فقط به کلیات داستان اشاره شده است:

 
بالاخره Final Fantasy در سال 1986 بر روی Famimcom عرضه شد این بازی موفقیت خارق العاده ای در سطح زمین به دست آورد. در این شماره داستان حول جنگویان روشنایی(Light warriors) و تلاش آنها برای آزادی زمین از دست نیروی شیطانی بود.


با موفقیت این شماره فاینال فانتزی متولد شد و نقش یک ناجی برای Square Soft ایفا کرد.
در سال 1988 شماره دوم عرضه شد. و داستان حول 4 جوان می گردید که برای انتقام خون والیدینشان از امپراطوری ظالم تلاش می کردند.


اما با پایان عمر کنسول Famimcom نینتندو یا باید بگوییم NES فاینال فانتزی خود را برای وداع با کنسول های 8 بیتی حاضر کرد. شماره سوم در سال 1990 بر روی این کنسول شکل گرفت. داستان در مورد 4 جوان بود که بر اثر حادثه ای اتفاقی برای جنگ در رکاب روشنایی انتخاب می شوند و برای نابودی جادوگری شیطان صفت مبارزه می کنند. اما فاینال فانتزی به غیر از داستان غنی و پر جزییات خود همیشه در سبک نقش آفرینی نوآوری هایی داشته و خواهد داشت. در شماره سوم برای اولین بار از سیستم شغلی برای شخصیت ها استفاده شده بود. در مورد این سیستم باید عرض کنیم که شما شغل مورد نظر هر شخصیت را انتخاب می کردید و وارد جنگ می شدید.


 در سال 1991 نینتندو کنسول Super Famimcom یا Super NES را عرضه کرد تا فاینال فانتزی تلاش خود را بر روی این کنسول ادامه دهد. داستان در مورد Cecil مردی شیطان صفت بود که بر علیه ذات شیطانی خود می جنگید و با دوستان خود مامور شده بود که کریستال های جادویی را بدست آوردند. اما با پیشروی می فهمند که دشمنان زیادی از جمله 3 دیو بد خو بر سر راه آنها نشسته اند.
اما نوآوری این شماره حالت Active time Battle بود. اگر بخواهیم سیستم مبارزات نوبتی را تقسیم کنیم به دو رشته تقسیم می شوند: Active mode و Wait mode.


در سال 1992 Final Fantasy V بر روی همان کنسول قبلی عرضه شد. خود داستان در مورد Bartz بود. شوالیه ای جوان که با دوستانش برای نجات زمین از نابودی تلاش می کردند. و در راه خود به ماجرا های جالبی برخورد می کردند. این شماره دارای قسمت Abilityبود که به معنای مهارت است و کاراکتر ها بسته به نوع بازی کردن دارای مهارت هایی از قبیل جنگیدن با اسلحه های سنگین و سبک و یا تیراندازی و... بدست می آوردند.
اما در این این شماره Chocobo ها متولد شدند و نام خود را در دفتره فاینال فانتزی نوشتند. Chocobo موجوداتی بودند شبیه پرندگان که بر روی دو پا میدویدند و با سوار شدن بر آنها می توانستید جنگ کنید، آنها نقشی مانند اسب را برای جنگجویان ایفا می کردند.


اما همانطور که پدر SNES کنار رفت این بازی هم باید می رفت. شماره ششم آخرین شماره بروی این کنسول بود که در سال 1994 عرضه شد. داستان آن راجع به امپراطوری بود که قصد داشت قدرت های جادویی را زنده کند به همین علت رو به سوی دختر جوانی به نام Terra Banford می آورد تا با سو استفاده از قدرت جادویی او به آرزوی خود برسد اما ترا و با کمک دوستانی که در این راه به او یاری می دادند توانست او را شکست دهد.
درهمین دوران بود که زمزمه هایی مبنی بر ورود سونی به دنیای بازی به گوش همگان رسید و سونی با تولید PlayStation نینتندو را از فاینال فانتزی محروم کرد و با فاینال فانتزی 7 اعتبار خود را بدست آورد و چندین ضرب مهلک به نینتندو وارد کرد.


داستان فاینال فانتزی 7 را باید بین بهترین ها دانست. داستان در مورد پسر جوانی به نام Cloud Strife بود که با دوستانش نظیر Cid ,vincent و ... تصمیم می گیرد گروه مقاومتی به نام Avalanche تشکیل دهد و بر علیه Shinra شورش کنند. لازم به ذکر است Shinra نام شرکتی بود که قدرت های زندگی بخش Mako از زمین می مکید و با آن برای خود قدرت می ساخت و این امر نابودی انسان ها را در پی داشت. اما کلود در میان ماجراجویی با قهرمانی به نام Sephiroth آشنا می شود و دشمنی بی پایان این دو با هم شروع می شود Final Fantasy VII .توانسنت موفقیت و فروش تعجب آوری کسب کند و این خودش آغاز محبوبیت سونی را در سال 1997 رقم زد.


در سال 1999 هشتمین شاهکار بر روی PS عرضه شد اما با ظاهری متفاوت نسبت به قبل زیرا بیشتر کلیشه های گذشته در قالبی جدید تکرار می شدند.
داستان در مورد جوانی به نام Squall Leonhart بود که به اختصار به او Leon می گفتند و با کمک مبارزان جهانی به نام SeeD باید جادوگری به نام eDEA را از بین می بردند.
این شماره با اینکه دچار تغییراتی شده بود و با وجود فروش خوب نتوانست مثل شماره هفتم باشد.


اما میرسیم به IX که در 2000 بر روی ps عرضه شد. این شماره مثل قدیم شده بود روندی مانند شماره پش از شماره هشتم داشت و داستان در منطقه ای به نام Alexandria اتفاق میافتد که دختر ملکه این سرزمین متوجه می شود که مادرش توسط جادوگری کنترل می شود و این عامل ظلم مادرش بر این سرزمین است و این علت خوبی برای Garnet دختر شاهزاده برای شروع سفر با یاورانش بود.


بعد از مدتها PS2 وارد بازار شد و همینطور فاینال فانتزی 10. در این شماره جهش بزرگی از نظر گرافیکی دیده می شد اما نکته مهم این بود که شخصیت های بازی دارای صدا شده بودند و دیگر می توانستند با صدای خودشان حرف بزنند نه با قابلیت نوشتاری.
اما در این شماره با سه شخصیت میتوانست مبارزه کرد که در هنگام مسابقه با فشردن L1 می توانستید آنها را جابجا کنید که برای اولین بار شاهد آن بودیم. اما داستان در مورد پسری به نام Tidus بود که در zarakand زندگی می کرد، اما با اتفاقی به چندین هزار سال بعد می رود و با دوستش Aouron بعد با دختری به Yuna آشنا می شود و متوجه می شود او یک احضار کننده است و بر علیه موجودی به نام Sin ، همانطور که پدر یونا و تیداس همراه آرون انجام داده اند. این شماره از بازی در ابتدای راه PS2 واقعا سورپرایزی بود که تا ابد فراموش نمی شود.


اما می رسیم به شماره یازدهم، شماره ای که نفرت همه را برانگیخت زیرا به یکباره بازی از حالت آفلاین به آنلاین سفر کرده بود به همین علت هیچوقت نتوانست موفقیتی کسب کند.


اما رسیدیم به برگ دوازدهم:این بازی در اخرین روزهای عمر PS2 عرضه شده است. با این بازی اختتامیه این کنسول با شکوه برگزار شد گرچه God of war II هنوز باقی مانده است.این بازی در اوایل ساخت با بحرانی جدی روبرو شده بود زیرا پدر FF یعنی Sagakochi از Square Enix جدا شد و این میتوانست شروع تازه ای برای ضعف و زوال FF باشد اما کارکنان اسکوار انیکس خیلی از اینها حرفها قوی تر هستند تا فقط به 1 نفر تکیه کنند.گرچه ساگاگوچی استدیو Mistwalker را زیر نظر Microsoft بنا کرد و در حال حاضر بر روی دو پروژه بزرگ یعنی Blue Dragon و Lost Odyssery کار میکنند.اما باید اسکوار انیکس جواب دندان شکنی هم به ساگاگوچی و هم به طرفداران میداد زیرا باید از حیثت خود دفاع میکرد. این شماره زمانی بیشتر مهم شد که دقیقا بعد از شماره ی 11 بود زیرا شماره یازدهم به هیچ وجه مورد قبول گیمرها قرار نگرفت و سبک این بازی به کل عضو شد و از حالت تکنفره افلاین به حالت چند نفره انلاین سوق گرفته بود و این بزرگترین اشتباه اسکوار در طول سری این بازی بو
د.

Vergant story را که بیاد دارید بازی که بر روی PS1 عرضه شد و از هر کسی که شنیدیم میگفت سیستم مبارزه این بازی پیچیده است اما بازی ان جالب است این بازی توانست امتیازات بالایی بدست بیاورد.حتی یکی از 6 بازی بود که از مجله فامیتسو تا بحال امتیاز کامل را گرفته است.گرچه Final Fantsy XII این رتبه را نیز بدست اورد پس کارگردان این دو بازی یک رکورد جالب در کارنامه خود دارد.کارگردان این دو بازی Yasumi Matsonu او کارگردانی این شماره را بر عهده داشت.اما در میانه راه بیماری به سراغ او امد و نتوانست تا اسکوار را همرایی کند و د رحال معالجه بود اما داستان بازی را نوشت.کارگردانی بازی توسط Hiroyuki Ito و Hiroshi Mingawa انجام شده است.



داستان بازی توسط ماتسونو نوشته شده است او دو بازی Final Fantasy Tactics و Final Fantasy Tactics Advance را در کارنامه دارد. این دو نسخه فرعی از سری FF در دنیایی به نام Ivalice روی میداد.FFT بر روی PS1 در سا ل 1998 عرضه شد.این بازی از خصوصیاتی که داشت سیستم شغلی گسترده بود.FFTA بر روی Game boy در سال 2003 عرضه شد .که به گونه ادامه بر روی تاکتیکس بود این شماره هم با المانهای تاکتیکس با کاراکترهای جدید روی میداد.جالب تر از همه این است که این دنیای ایوالیس هم در Verant story حضور داشت.
این پروژه یعنی فاینال فانتزی 12 هزینه ای نزدیک 4 میلیارد ین برداشته است به بیانی دیگری 35 میلیون دلار و به پول کشورمان حدود 30 میلیارد تومان. که هزینه ی هنگفتی است که با آن میتوان پروژه های عظیم دیگری به غیر از بازی را انجام داد . اما بدانید صنعت بازی دیگر درجهان بزرگ است و این هزینه ها کم کم باید برایمان عادی شود.ساخت این بازی 5 سال به طول انجامیده است یعنی شروع ان از سال 2001 تا سال 2003 بصورت مخفیانه بوده است و از سال 2003 در اختیار گیمرها اطلاعاتی قرار گرفته شد.این بازی حاصل تلاش چند صد تن از کارکنان حرفه ای اسکوار است.این بازی حدود 7 ماه است نسخه ژاپنیش عرضه شده است و در هفته اول 1,764,266 در ژاپن به فروش رفت که نزدیک به فروش فاینال فانتزی 10 در هفته اول بود.این بازی چیزی حدود 3 میلیون نسخه را تا بحال فقط در ژاپن فروخته است باید ببنیم که در جهان به چقدر میرسد.
اما بگذارید برسیم به FF XII که جهان را از سال 2003 تا الان در تب و تاب خود با تاخیر نگه داشت و بالاخره عرضه شد و باید آن را نقد کنیم:


FFXII در دنیایی با نام Ivalice روی میدهد.دنیای Ivalice بسیار زیبا است و از هر گونه آب و هوا و پوشش گیاهی در آن دیده میشود البته گوناگون تر از وضعیت جغرافیایی وجود موجودات زنده مختلف است که این موجودات در نژاده های گوناگون هستند.حدود 45 درصد از سطح ایوالیس را آب پوشانده است.این دنیای بسیار عجیب است و تکنولوژی مدرن در کنار تکنولوژی قدیمی با هم زندگی میکنند.چیزی به عنوان مذهب به طور کلی در آن حضور ندارد.و فقط مردم این دنیا با افسانه ها و داستان ها و جادوها زندگی خود را میگذارند.نکته مهم این است در ایوالیس سه امپراطوری بزرگ حضور دارند که شمال شرق حکومتی با نام Archadia حضور دارد که در آنجا اکثر مردم جنگ خو هستند و دارای تکنولوژی قوی نسبت به بقیه هستند و دارای آب و هوایی خشک و گرم هستند البته از نظر سیستم جنگی نیز بسیار قوی هستند دارای ارتش قوی هستند ارتش انها متشکل از کشتی هوایی و پیاده نظامها است.مردم ارکدیا بسیار به فراگیری علم ودانش اهمیت میدهند شهر بسیار زیبایی به نام ارکدیا پایتخت انها است که شهری پر جمعیت میباشد انها از سیاست مستحکم برخوردار هستند و مردم تا حد کمی با هم صمیمی هستند انها همیشه زیر نظر حکومت خود بوده حکومت انها زیر نظر سناتور ها ادار میشود.دومین امپراطوری Rosaria است که مردم خونگرمی دارد و انها کمتر از ارکدیانها جنگ خو هستند و همانطور کمتر دنبال علم ودانش هستند انها بیشتر دنبال دنیای مدرن هستند و بهترین لباس ها و زیور الات از روزاریا میباشد .پایتخت انها Ordalia است و در قسمت غرب زندگی میکنند.سومین امپراطوری که کوچکترین انها هم است Dalmaska است که بهترین تکنولوژی را برای زندگی دارد مردم این قسمت بسیار خونگرم هستند و پایتخت انها Rebanstre میباشد.

جمعیت انها به مراتب کمتر از بقیه است مردم این شهر خواهان صلح و خوش گذارنی هستند و مردم پول کمتری نسبت به ارکیدیانها دارند و اکثرا فقیر هستند اما انها همیشه به حکومت خود عشق می ورزند انها به شاه خود بسیار علاقه دارند از نظر شکل و شمایل شهر بیشتر ساختار سنگی دارد و دارای کوچه ها زیاد و باریک است.مردم این شهر گرچه از بقیه ضعیف تر هستند اما صمیمیتی دارند که در هیچ جای دنیای ایوالیس دیده نمیشود.به علاوه آل و هوای خوبی دارند.اما سالها ارکیدیا و روزاریا با هم در جنگ و ستیز بودند و هدف انها بیشتر در کشور گشایی بوده است.دالماسکا به وضعیت جوی عالی همیشه به صورت طمع برای این دو امپراطور بوده است و چون در مرکز ایوالیس قرار گرفته است.مکان مهمی برای ایوالیس است.
در ایوالیس موجودات زنده ی زیادی هتند البته اکثر انها حیوانهایی هتند که نقش دشمن را بازی میکنند.یک سری نژاد در بازی حضور دارند که در شهر ها و روستاها زندگی میکنند.منظور از نژاد کسانی هستند دارای عقل و هوش هستند. در طی 20 سالی که فاینال فانتزی متولد شده است چیزی در حدود 50 نژاد مختلف را به گیمرها نشان داده است. برای اشنایی بهتر به معرفی نژادهای موجود شماره 12 بپردازیم:


Hume race:
نژاد انسانها در ایوالیس با نام Hume شناخته میشود که از کلمه Human گرفته شده است .نژاد اصلی ایوالیس هستند انها مهمتر از بقیه هستند زیرا از همه چیز به اندازه لازم دارند هوش قدرت بدنی و احساسات و... . انها در اداره کردن شهر ها و کشور ها نقش کثیری دارند .انها به کارهای زیادی از جمله خرید و فروش و باربری و اداره رستورانها و کافه ها و سرباز و ... مشغولند انها چیزی نزدیک به 45 جمعیت ایوالیس را تشکیل میدهند.انها نیز کلاسهای زیادی برای مبارزه دارند.انها را در نقش نینجا و تیر انداز و جادوگر و تبر زن و تفنگدار و.. هستند.


در انها احساسات از بیقه بیشترشعله ور هستند و نقش اصلی را در ایوالیس ایفا میکنند بیشترین تعداد انها در ارکیدیا دیده میشوند.انها در همه ی شماره های فاینال فانتزی نقش اصلی را در میان مبارزان بازی میکنند.انها لباسهای زیبا و عجیبی بر تن دارند که البته با پیروی در بازی برایتان عادی میشود.انها روابط خوبی با هم دارند تولید مثل در میان زیاد میباشد و عمری نزدیک 40-70 سال دارند و میانگین قد انها حدود 170 سانتیمتر است.


Viera Race:
اگر انها را برای اولین ببنید به یاد خرگوش می افتید زیرا انها دارای دو گوش بلند مانند خرگوش هستند انها دارای استیل زیبا و قد بلندی هستند و زیباترین نژاد این بازی است انها فقط در جنسیت مونث هتسند.انها از جنگل زاده میشوند و ارادت خاصی به جنگل دارند زیرا محل زندگیشان است.در 450 سال پیش که زادگاه شان در جنگ نابود شد عده ای شان به به شهر ها روی اوردند و اکثرا انها در Rebanastre یعنی پایتخت Dalmaska ساکن هستند مکان اصلی انها در جنگل Golmore است .بسیار سریع هستند و دارای چشم های قوی و گوش های تیزهستند.آنها مهارت خاصی در تیراندازی و اجرا کردن جادو دارند.انها دارای موهای روشن هستند و به رنگ بنفش و خاکستری و سفید میباشد و در دو نوع Veena , Rava هستند که وینا ها دارای پوست روشن هستند و راوا ها دارای پوست تیره میباشند.ویناها به زندگی در جنگل عشق میورزند ولی اما راوا به زندگی کردن در شهر و روستاها راقب هستند.


انها قدرت های بسیار قوی برای احساس کردن دارند میتوانند از فاصله 10 کیلومتری با جنگل صحبت کند که به قول خودشان این قدرت نام Voice of the Forest نام دارد این قدرت هر چه از جنگل دور بشوند کمتر میشود و در مرور زمان از بین میرود.برای همین است که راواها به خوبی با انسانها انس گرفته اند و نسل به نسل این قدرت از انها از بین رفته است.آنها به خوبی همه چیز را دراطراف خود احساس می کنند و کوچکترین صدا ها را میشوند.تنها ضعف انها قدرت بدنی ضعیفشان است و برای همین است که جنجگو تن به تن نیستند و فقط در تیراندزای و جادو کردن مهارت دارند.انها اعتقادات قوی در جنگل دارند و کسی که از جنگل خارج شود به چشم یک رانده شده دیده میشود و منفور میباشد.حدود 10 درصد جمعیت ایوالیس ویرا هستند.


Moogle:
قد انها زیر 1 متر است.بدن انها پوشیده از موی نرم است.این نژاد از شماره 3 با این نام وارد این بازی شدند.گرچه در بازی های دیگری مانند Kingdom hearts و Secret of mana نیز حضور داشتند.انها در رنگ سفید هستند. گوش های بلند و آویزان باعث شده است به خوبی صداها را بشنوند.انها به گونه ای در اکثر نسخه های فاینال فانتزی حضور داشته اند وبه عنوان کاراکتر های اصلی و فرعی و فروشنده و... حضور داشته اند .انها دارای هوش و خلاقیت قوی هستند و مهمترنی تکنولوژی ایوالیس یعنی کشتی های هوایی حاصل دست رنج انها است.


آنها در تنظیم وسایل های جنگ هم تبحر دارند و وسایل تدافعی و تهاجمی قوی را پدید اورده اند.آنها در ساخت و ساز بسیار پیشرفته عمل میکنند اکثر انها در Rebanstre زندگی میکنند انها در این شهر برای جابجایی اسانتر Mooggling teleport را اختراع کرده اند.رابطه ی انها با Chocoboho ها بسیار خوب بوده است و شغل اکثر انها در نگهداری و اجاره دادن انها است.آنها به ماجراجویی بسیار علاقه دارند و به شغل های کمی از جمله بازرگانی دیده میشوند.آنها برای همه مقدس میباشند چون همیشه دوست داشتنی هستند و اخلاق خوبی دارند و به بقیه کمک میکنند.حدود 10 درصد جمعیت ایوالیس متشکل از انها است.انها در مکالمات خود کلمه Kupo را بکار میبرند.


Seeq:
این نژاد شبیه خوک هستند علت انها بینیشان است.این نژاد دارای وزن زیادی هستند و رنگ پوستشان تیره میباشد و دارای قدی در حدود 140 سانتیمتر میباشند.انها در همه جا دیده میشوند و در نقش جنگجو و بازرگان و دزد و... هستند.آنها بسیار به زیور الات اهمیت میدهند که خودشان را با ان آرایش کنند آنها بر خلاف هیکل بزگشان دارای سرعت زیادی هستند قدرت بدنی انها در حمله و دفاع بسیار زیاد است.جلوی بدنشان رنگ پوست انسانها هست اما موی بدنشان در پشتشان دارای رنگ های گوناگونی است.


انها در ادا کردن جادو ها ضعیف هستند.انها عاشق دعوا و جنگ هستند و همیشه به فکر گذراندن زندگیشان هستند انها بیشتر به خرابکاران معروفند گرچه عده ای از انها درنقش نگهبان نیز دیده میشوند.انها در استفاده از شمشیر و گزر و تبر بسیار خوب عمل میکنند.10 درصد جمعیت ایوالیش متشکل از انها است.



Bangga:
انها از خانواده ی خزندگان میباشند و با توجه به رنگ پوستشان به 4 نوع تقسیم میشوند:Ruga(زرد - قهوه ای)Faa(برنزه)Bista(قرمز-قهوه ای) Sanga (خاکستری).
هوشی در حد انسانها دارند و چیزی حدود 150 سال عمر میکنند و زاد و ولد در میان انها زیاد است.انها بیشتر در نقش باربر و جنجگو فروشنده و... دیده میشوند.انها دارای پوست سختی میباشند که زره دفاعیشان است دارای گوش های بلند آویزان هستند که باعث شده است به خوبی صداها را بشنوند.آنها بسیار سریع هستند و خیلی خوب میدوند.انها نژادی هستند که به علم علاقه دارند و در زمینه های تاریخ و منطق فعالیت میکنند و برای همین در نقش راهبه و اموزگار نیز دیده میشوند.انها با بینی بزرگشان به خوبی بو میکشند.انها به شکار بسیار علاقه دارند.جمعیت انها در ایوالیس حدود 15 درصد است.


Ultan -Yensa:
انها فرمانروایان دریای شنی The Sand sea هستند.دارای بدنی پوشیده از زره اهنین هستند.انها مهارت خاصی در استفاده از تیر و کمان و شمشیر هستند.انها توسط یک شاهزاده اداره میشوند.و ارثیه انها یعنی دریای شن افتخارشان است.انها بیرحم هستندو زبان انها نزدیک به زبان انسانها است انها بصورت دسته جمعی زندگی میکنند.


Garif:
انها در جنوب rebanstre زندگی میکنند و نام شهرشان Jahara است. از انسانها گریزان هستند زیرا انسانها محل زندگیشان را نابود کرده اند.بدن انها با لباسهای عجیبی از فلز و استخوان حیوانات پوشیده شده است.در آیین انها هنگامی که یک گاریف به دنیا میاید ماسکی بر روی صورتش گذاشته میشود تا وقتی که میخواهد بمیرد نباید این ماسک برداشته شود.انها قبل از جنگ با انسانها بسیار رابطه خوبی داشتند و در دالماسکا تجارت میکردند ولی حالا فقط با مردم Giza Plains تجارت میکنند.انها توسط ریش سفیدشان رهبری میشوند عمر آنها بیشتر از انسانها میباشد.بدن انها با موهای ریز پوشانده شده است و حس بویایی و شنوایی انها در حد انسانها است.انها از خشونت بیزارند ولی موقعی که جنگی پیش بیاید به خوبی میجنگند و سربازان قوی را دارا هستند.انها قوم متمدنی هستند.انها به تجارت و شکار کردن مشغولند.انها به پرورش کمیابترین گیاه یعنی Nana نیز در سرزمین خود مشغولند.

Nu Muo:
این نژاد در Mt-Mour omisece دیده میشوند و دارای قد بسیار کوتاهی کمتر از 1 متر هستند.انها دارای دم بلند هستند و چهره ی انها با ریش و مو بلند پوشیده شده است.انها 3 برابر انسانها یعنی حدود 200 سال زندگی میکنند و همیشه مشغول عبادت هستند انها در جادو کردن بسیار قوی هستند و مهارت بسیار بسیار کمی در نبردهای تن به تن دارند.انها را در نقش راهبه در کوهستان مور اومیسس خواهید دید.


Baknamus:
انها بسیار کم هستند و فقط در قلعه Nabusdis دیده میشوند انها در فاضلاب های این قلعه که پر از کثافت میباشد زندگی میکنند.پوست انها سبز است و قدشان حدود 90 سانتیمتر است.انها بسیار منفور هستند و همیشه در حال خلاف کردن هستند انها از جادو ئ اسلحه استفاده میکنند انها اطراف قلعه Nabudis را به عنوان پایگاه خود انتخاب کرده اند و نام انه Nechrol of Nabudis است.
این 8 نژاد بصورت موجود زنده و با عقل و شعور در ایوالیس دیده میشوند و بقیه دشمنان دارای گونهی های مختلفی هستند که معرفی انها در این نقد نمیگنجد زیرا حوصله خواندنشان را مطمعنآ ندارید.

اما میرسیم به داستان این شماره که فاینال فانتزی هر چیزی که دارد از داستانش دارد:
در ربانستر پایتخت دالماسکا King Ramidas B"naglan Dalmaska بر این امپراطوری حکم میراند اما دو امپراطوری بزرگ دیگر یعنی ارکدیا و روزاریا همیشه بر سر دالماسکا در جنگ و ستیز بوده اند.مردم دالماسکا بسیار از زندگی خود راضی هستند.پرنسس دالماسکا Ashellia B'naglin Dalmaska قصد ازدواج با فردی به نام Rassler را دارد مردم شهر همگی در جشن و سرور هستند و جشن بزرگی در شهر برقرار است.Ashellia که با لفظ Ashe صدا زده میشود بسیار خوشحال است او لباس زیبای سفیدی برای عروسیش را بر تن کرده است Rassler و او در میان دیدگان مردم با یکدگیر ازدواج میکنند. اماارکدیانهاچندی بعد از جشن عروسی نقشه خود را عملی میکننند و با سپاهیان خود پیش میروند.انها Nablia Fortress که در شمال شرقی دالماسکا قرا دارد هدف قرار داده اند یعنی زادگاه رسلر.

رسلر برای زادگاهش و پدرش نگران است و به طرف شهر نابلیا میروند .شاه رامیداس سران بزرگ حکومت و فرماندگان را جمع میکند و بر روی یک نقشه پیشرفته و سه بعدی مقدمات دفاع را میچینند.تمام امید او به بزرگترین فرمادگانش Basch von Rosenberg میباشد.رسلر هم تصمیم میگیرد با او برود.جنگ شروع میشود از زمین و هوا ارکدیانها به نابلیا حمله ور میشوند. توسط جادوگران سفیدWhite Mage یک هاله جادویی در اطراف نابلیا درست میشود تا کمی از یورش نیروهای هوایی دشمن محافظت کنند یک نبرد عظیم روی میدهد در این صحنه شما اوج هنر انیمیشن را خواهید دید.رسلر و باش در کنار هم بر روی Chocoboh های خود میجنگند.مقر جادوگران سفید توسط ارکیدیانها شناسایی میشوند و انها با وارد شدن به ان مکان انها را میکشند و سنگ جادویی Nethecite را ازبین میبرند هاله محافظتی از بین میرود.رسلر نگران است و امیدش را از دست داده است ولی هم اکنون میجنگد ناگهان یکی از تیر انداز های ارکیدیانی تیری به طرف رسلر شلیک میکند.باش در همان موقع فریاد میزند:ارباب رسلر..و باش با کمانش ان تیرانداز را میکشد اما کار از کار گذشته است تیر بر سینه رسلر نشسته است باش بسیار مضطرب است رسلر را در اغوش میگیرد و با چوکوبو خود عقب نشینی میکند.رسلر متاسفانه جان به جان افرین تسلیم کرده است و Ashe در همان بحبوبه ی شادی عروسی بیوه میشود.مطمعنآ هدف بعدی ارکیدیان ربانستر است.
ارکیدیانها به ربانستر حمله ور میشوند اما ابتدا عهد نامه ای برای صلح برای شاه رامیداس میبرند تا ان را امضا کند و خود را تسلیم کند شاه رامیداس که میداند چاره ای ندارد باید ان را امضا کند.از اینجا ما به طرف سربازی به نام Reks میرویم و از اینجا بازی شروع میشود رکس که 17 سال دارد به همراه فرمانده باش(؟!!) از طریق فاضلاب شهر میخواهند خود را به قلعه برساند و جلوی امضای عهدنامه را بگیرند زیرا او نمی خواهد شهرش سقوط کند انها در راه با سربازان میجنگند و با گرو هی 5-6 نفره به سمت قلعه میروند و در راه به مبارزه خود ادامه میدهند .اما تعداد زیادی سرباز می اید رکس میگوید فرمانده شما بروید من از پس ان بر می ایم و باش میرود و رکس میجنگند .بعد از کشتن سربازان رکس وارد اتاق شاه میشود اما جسد سربازان دالماسکایی را بر روی زمین میبنید و خون تمام زمین را فرا گرفته است شاه رامیداس؟؟ او مرده است جنازه ی او بر روی صندلیش افتاده است در همین هنگام شمشیری بدست باش(؟!!*)به شکم او فرو میرود و او چشمانش را از دنیا میبند و در پای عهدنامه امضا شاه رامیداس است که ربانستر را تسلیم کرده است و سقوط ربانستر محول شد اما چرا باش اینکار را کرد.او هم رکس و هم شاه رامیداس را کشته است.و ربانستر و دالماسکا زیر نظر ارکدیا اداره خواهند شد.
دو سال بعد..........
در شهر ربانستر مراسم تاج گذاری Vayne cardas solidor میباشد او سومین پسر امپراطور Gramis است او پرنس ارکیدیا نیز میباشد و پدرش حکومت دالماسکا و ربانستر را به عهده او گذاشته است.در انجای شهرپسری جوان با نام Vaan در حال قدم زدن در بازار است با یک سرباز حکومتی ارکیدیانی برخورد میکند -ببخشید اقا- باشه جلوی چشمت رو ببین-وان میدود و میرود و اما سرباز میگوید کیف پولم کجاست ان پسر باید دزدیده باشه-وان میدود و از دست سربازان فرار میکند در راه دوست صمیمی اش را میبیند یعنی دختر یتیمی به نام Penelo .پنلو او را کمی برای دزدی کردن سرزنش میکند و وان میگوید با این پولها میتوان یک دزد هوایی شد(همان دزد دریایی ولی با کشتی هوایی)به هر حال مراسم تاج گذاری وین اغاز شده است مردم به جای اینکه شادی کنند و به او بی احترامی میکنند و به او بد و بیراه میگویند اما وین با زبان چرب و نرمی که دارد مردم را گول میزند و به گونه ای انها را با وعده های خود ارام میکند.اما جشن تاجگذاری در شهر شروع شده است مردم شروع به شادی کرده اند .وان تصمیم میگیرد به گونه ای وارد قلعه شود و از ماجراها سر دربیاورد و البته کمی دزدی کند.او بعد از مشاجره با دوست قدیمی اش و چند ساعت انجام دادن خواسته های دوستش موفق به گرفتن جواب و کلید ورود به قلعه میشود.با وارد شدن او به قلعه به سمت اتاق جواهر الات و گنج های سنتی میشود او یک تکه سنگ عجیب از یک مجسمه را بر میدارد ام راه مخفی باز میشود -یک مرد جوان با قیافه ای عجیب و یک ویرا با پوست تیره و موهای سفید جلوی او میگیرند و میخواهند جواهر را از او بگیرند اما درهمین هنگام شورشی در شهر به پا شده است و انفجار روی میدهد و ان سه به ناچار با کشتی هوایی کوچک خود فرار میکنند اما موفق نمیشوند . و در فاضلاب شهر فرود می ایند انها راه خود را ادمه میدهند و دختری را میبینند که با گاردهای شهر میجنگند او خود را بانام دروغین Amallia معرفی میکند اما چندی بعد آنها توسط ماموران دستگیر میشوند .وان و ان ویرا که نامش Fran میباشد و Balthier که همان مرد میباشد به زندان قلعه نابلیا میروند در این زندان انقدر گرسنگی به زندانیان میدهند تا از بین بروند.اما انها با جریاناتی که در زندان اتفاق میافتد و البته حس قوی Fran موفق به فرار میشوند امادر راه فرمانده باش را به عنوان اسیر در میان سربازان میبینند-ایا او در این دو سال که شایعه مرگش در میان مردم پیچیده بود زنده است-بله او در این زندان اسیر بوده است و قدرت و محبوبیت و وفاداریش را از دست داده در شهر به او به چشم یک خائن نگاه میکنند به هر حال وان هیچوقت از دیدن او خوشحال نمیشود زیرا او قاتل برادرش است بله Reks برادر وان بوده است که 2 سال پیش به دست باش مرده است.انها فرار میکنند وخلاصه باش به گونه ای با Ashe ملاقات میکند.Ashe از دست بسیار عصبانی است زیرا او قاتل پدرش است اما هر دوی انها خواهان ازادی ربانستر میباشند.البته قسمتهایی از داستان اینجا را نمیتوانیم بگوییم زیرا داستان بازی لو میرود.انها بعد از انجام چندین ماجراجویی با هم انس میگیرند و هر کدام از افراد گروه برا ی هدف خاصی وارد این بازی میشوند و گروه 6 نفره ای را تشکیل میدهند با نام :Vaan -Penelo-Balthier -Fran -Ashe -Bacsh که در معرفی کاراکترها با انها بیشتر اشنا میشویم:
بعد از اینکه هرکدام از کاراکترهای ما با هم اشنا شدند شخصی به Larsa Vayne solidor را میبینند که چهارمین پسر امپراطور گرامیس و برارد وین میباشد اون برخلاف اینکه برادرش عامل فتنه و اشوب است خواهان صلح است او از وجود سنگهایی به نام Nethicite حامل قدرت Mist خبر میدهد.پارتی ما (پارتی در بازیهای RPG به مبارزان گفته میشود)در میابد که برا ی نابودی کامل وین و ارکیدیا نیاز به قدرت اسطوره ای دارند. آنها در می یابند که سنگهای Nethecite که قدرت Mist را دارا هستند میتوانند کار انها را راحت کنند و یکی از اهداف فرعی انها پی بردن به راز این سنگها میباشد. البته ریشه این سنگها در تاریخ ایوالیس است که بیان آن در این مطلب نمیگنجد و داستان پردازی قوی به همه جهات توجه شده است. این در حالی است که ارکدیا در چندین منطقه از ایوالیس توانسته تا این گونه سنگها را تولید کند یکی از این مراکز معدن Henne میباشد.تا اینجا داستان به گونه ای مقدمه ای بود البته کمی پا فراتر از داستان مقدمه گذاشتیم و تقریبا تا 15 ساعت اول بازی به طور خلاصه برای شما تعریف کردیم ادامه داستان به عهده شما مطمعن باشید داستان این بازی چیزی فوق باور است و بسیارقوی و دیالوگ های بیاد ماندنی کار شده است و حاصل کار Yasumi Matsuno یعنی سازنده FFT-FFTA و Vegant story و... میباشد. و این بازی دیالوگ ها و تمام داستان مدیون او است.بنا به خبرهایی او از بند بیماری رهایی یافته است و شایعاتی در مورد پیشوتن او به MistWalker نیز به گوش میرسد.
اما میرسیم به شخصیت پردازی این بازی که همیشه شخصیت پردازی فاینال فانتزی در میان تمام بازیها زبانزد عام و خاص است و همانطور که میدانیم هر شماره دارای شخصیت های بیاد ماندنی میباشد که برای طرفداران به گونه ای زنده جلوه میدهند:


Vaan:
سن:17
جنسیت: مذکر
نژاد: Hume
قد: حدود 170 سانتیمتر
وزن: حدود 65 کیلوگرم
رنگ چشم :قهوه ای
رنگ مو: بلوند
این پسر جوان در 12 سالگی در اثر بیماری پدر و مادرش از دست داده است و هنگامی که 15 سال داشت عزیز ترین فرد خود یعنی برادرش Reks را از دست داد همیشه کشف راز قتل برادرش یک سوال در ذهن او است چرا باید فرمانده باش برادرش را کشته باشد؟ ایا این مساله حقیقت دارد.او پهلوی یک Bangga پیر به نام Migelo زندگی میکند او برای گذراندن زندگیش همه کاری انجام میدهد.از کارهای شرافتمندانه تا دزدی .او یک بچه ی خیابانی است که دوستان زیادی دارد و به گونه ای رهبر انها میباشد.او یک حس عاشقانه نسبت به Penelo دارد چون این دو با هم بزرگ شده اند و درسختی ها با هم بوده اند.

او همیشه آرزو داشته است تا یک روز یک دزد هوایی شود اما هیچوقت پول اینکه یک کشتی هوایی بخرد را ندارد.او 2 سال بعد از اینکه ارکیدیانها وارد شهر شدند روزی وارد قلعه میشود و یک جواهر را میدزد و اما در راه با balthier .Fran اشنا میشود که به گونه ای میخواهند ان جواهر را از او بگیرند اما بر اثر ماجراهایی که پیش می اید او تصمیم میگرد برای اینکه دالماسکا را نجات دهد با Ashe همرا شود.او بسیار عجول است و بسیار کم تجربه است این سفر باعث شده است درکنار دوستانش به فراگیری تجربیات بپردازد.البته یکی از اهداف او برای رسیدن به آرزویش است.Bobby Edner صدایش را به وان هدیه داده است.


Ashlliad B'Nagan Dalmaska:
نژاد: Hume
سن: 19
جنسیت: مونث
قد: 180 سانتیمتر
وزن: 75 کیلوگرم
رنگ چشم: آبی
رنگ مو: قهوه ای روشن
اش تنها دختر شاه رامیداس است.او پدر و شوهرش و 8 برادرش را در جنگ با ارکدیانها از دست داده است و حالا دیگر هیچ چیزی برای ازدست دادن ندارد و تنها هدفش باز پس گیری دالماسکا و انتقام خون عزیزانش است.او سرکرده ی گروه مقاومت دالماسکا است. تنها یک هدف دارد و برای رسیدن به آن حتی خطرناکترین کارها را انجام میدهد.او با اینکه رسلر را از دست داده است هنوز به عشق او باقی است و حلقه ازدواجش بر دستش هنوز نشسته است.او در میان بازی گاهی اوقات توسط قدرت میست روح رسلر را میبیند.اش پس از اینکه با وان و بالتیر و باش و... اشنا شد پس فهمید که به یاری انها نیاز دارد و به گونه ای با منطق تصمیم گرفت و همراه با آنها شد.

او از باش برای قتل پدرش متنفر است اما با صحبتهایی که باش میکند میفهمد که باش هم مثل او هدف ازادی را دارد و به گونه ای او هم قتل پدرش توسط باش را یک کار احمقانه میداند؟او بسیار دختر با هوشی است و در مقابل همه ی سختی ها مقاومت میکند.طراح بازی اعلام کرده است که قیافه او شبیه دخترهای فرانسوی است و این مقداری در ساخت دموهای CG دشواری وارد کرده است.جای او Kari Wahlgran صحبت میکند.


Bachs Van Rosenberg:
نژاد: Hume
سن: 36
جنسیت: مذکر
رنگ مو: بلوند
وزن: 70 کیلوگرم
قد: 180 سانتیمتر
رنگ چشم: قهوه ای
2 سال پیش هنگامی که با نابلینا رفته بود رسلر را نتوانست در میان سیل عظیم دشمن محافظت کند.او را در دالماسکا به عنوان یک فرد مرده و خائن میدانند.او باید ثابت کند این قتل ها کار او نبوده است .او به دالماسکا عشق میورزد و به وظیفه و مسوولیت خود بسیار اهمیت میدهد او در 2 سالی که در زندان نابلیا اسیر بوده است بسیار ضعیف شده است و توسط Judge Gabrath یعنی برادر دوقلویش شکنجه میشود.این دوبرادر در دو جناح مخالف در حال جنگ بر علیه هم هستند.او یک روزی فرمانده اصلی دالماسکا بوده است و در این راه به خوبی از هر نظر پارتی را هدایت میکند.

او نفرت مردم است را زیر پا میگذارد و به جنگ ادامه میدهد.او واقعا آدم عجیبی است و در عین حال بسیار فروتن است و هیچوقت راز قتل شاه رامیداس و رکس را انکار نمیکند ولی از چشمان او میتوان فهمید که این قتلها کار او نبوده است؟پس کار چه کسی بوده است؟او در جنگ با ارکدیانها یک زخم بر روی پیشانیش برداشته است که همیشه این زخم یاداور روز گار سخت آن جنگ است.او بسیار مرد جذابی است.و همچنین کاراکتر مورد علاقه من میباشد.Keith Forguson جای او صحبت میکند.


Balthier Bunnanza:
نژاد: Hume
سن: 22
جنسیت: مذکر
قد: 175 سانتیمر
وزن: 60 کیلوگرم
زنگ مو: قهوه ای
رنگ چشم: قهوه ای
او یک دزد هوایی است که در ایوالیس به هر چیزی دست برد زده است و مخالفان زیادی دارد.همکار او Fran میباشد که یک ویرا میباشد.هدف او از همراهی پارتی ما در قلبش مخفی است و هیچ ضرورتی ندارد که با پارتی همراه شود.اما او پسر D.Cid است که برای ارکدیانها قعالیت میکند و از او متنفر است زیرا پدرش هیچوقت به او توجه نمیکرده است و تمام عرمش را به روی ازمایش در مورد سنگ های Nethecite گذاشته است.

او از بسیاری از مکانهای ایوالیس با خبر است و در بسیاری از مواقع او بسیار کمک میکند.از خصوصیات اخلاقی او به خونسرد بودن او باید اشاره کرد او دربسیاری از مواقع حتی در بدترین شرایط حالت مضحک و خونسرد صحبت میکند و اصطلاحات جالی را به کار میبرد که بعضا طعنه امیز است.در کل او بسیار کاراکتر جذاب و مرموز است.Geidon Emery جای او صحبت میکند.


Fran:
نژاد: Viera
سن: ؟
جنسیت: مونث
قد: 195 سانتیمر
وزن: 80 کیلوگرم
رنگ مو: سفید
رنگ چشم: مشکی
او تنها کسی است که از نژاد انسان در میان 6 کاراکتر قابل بازی ما نیست.او 70 سال پیش توسط اهالی دهکده ویرا در حنگل Golmore ترد شده است و به گونه ای به شهر پناه اورده است و با بالتیر اشنا شده است و درقبال همکار برای او کار میکند.او در بسیار مواقع از حواس قوی خود استفاده میکند و بقیه را راهنمایی میکند او در مورد جادوها و میست ها بسیار اطلاعات دارد .

او هم خونسرد و ساکت و کم حرف میباشد اما بسیار زیبا است زیرا یک ویرا است. واقعا حضورچنین شخصیتی در این شماره ضروری بود.Fran با لحن ارامی صحبت میکند.او از عقاید ویرا ها در مورد جنگل بیزار است و کمی از قدرتهای خود از جمله ارتباط با جنگل را از دست داده است.او در کنار بالتیر وارد این گروه میشود. با حواس قوی خود در بسیاری از مکانها به خوبی بقیه را راهنمایی میکند.Nicole Fanti صداپیشه او است.


صفحه بعدیصفحه قبلی

2 | 1

   نظرات
   [افزودن نظر]
  Black.Shadow
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.
سلام. به نظر من نظر شما محترمه ولی در کمال معذرت باید بگم که کاملا مخالفم. من خودم فاینال رو از 1 تا 12 بازی کردم و افتضاحی که در 12 تجربه کردم مثله افتضاحی بود که در 9 تجربه کرده بودم. اما نمیدونم شما چرا اینجوری فکر میکنین
فاینال 12 از نظر صداگذاری زیاد هم قوی نبود. من خودم خیلی روی بازی فاینال حساسم ولی ترجیح میدم توی نقد با تعصب نباشم. شخصیت پردازی این شماره خیلی ضعیف بود مثله شخصیت وان چی داشت؟ یک پسر زشت که خیلی هم لوس بازی در میاورد. کی میتونه این شخصیت جای شخصیتی مثله تیداس رو بگیره؟ اما در عوض طراحی دشمن این شماره فوق العاده بود. شاهکار بود طراحی دشمنش.
در کل میشه اینطور گفت که فاینال فانتازی 12 یک نو آوری در سری مجموعه ی فاینال بود که کاملا شکست خورد. چه از نظر داستانیش که کاملا سیاسی بود و فانتازی رو به حجو کشیده بود و چه از نظر شخصیت پردازی. اگه شد من یک تایپیک میدم تا همه با نقاط ضعف و قوت این قسمت بیشتر آشنا بشیم. ممنونم. اما در کل خوب بود.

02 ژانویه 2008
  kingreza
خیلی عالی بود eace:

12 آگوست 2007
  AERITH
آفرین من بعنوان یک فاینال خور بجرعت بهت میگم واقعا این لیاقت رو داری که درمورد این بازی بنویسی.خداییش هم خوب مینویسی.

03 دسامبر 2006
  bahramffx
به نظر من نمره 5\9هم خیلی کمه نمره بازی10و نمره نقد شما 20

18 نوامبر 2006
  bahramffx
به نظر من باز هم بهترین است

17 نوامبر 2006
  kohzadi
نقد عالي بود اما شما ايميل اين طرف رو نداري

13 نوامبر 2006
  Dinosaur
واقعأ خسته نباشي. يكي از كامل ترين و بهترين Review هاي عمرم رو خوندم.

08 نوامبر 2006
  ahmad_final
مسلما اگر شماره اول اين دنياي خيالي ساخته نميشد به احتمال زياد شرکتي به نام Square soft يا Square Enix وجود نداشت.چون تير خلاص آقاي هيرونوبو ساکاگوچي بازي FF از آب در امد و توانست اين شرکت را سر پا نگه دارد.البته به خاطر اينکه او از پروزه FF13 کناره گيري کرد شک خيلي از طرفرارهاي اين سري را به شدت بر انگيخت و الحق هم به نظر من حتي به پاي نسخه دهم و درگيريهاي تيدوش نميرسيد.

06 نوامبر 2006
  MRGAME
ایول حال کردن ( با اینکه نخوندمش )

06 نوامبر 2006
  Ryo Hazuki
دستت درد نکنه مشخصه که خیلی برای این نقد زحمت کشیدی و نقد جامع و خوبی شده.

06 نوامبر 2006
  GODOFEVIL
نقد بازی هم مثل خود بازی بسیار عالی بود
واقعا بهترین نقدی بود که من در یک سایت فارسی خونده بودم

06 نوامبر 2006
  Dr.XJ
بسیار بسیار عالی بود
ممنون

06 نوامبر 2006
  alizandi123
نقدتون عالی بود

05 نوامبر 2006
  mj360
بابت نقدتون ممنون. شما با این نقد کار درستتون واین بازی با این همه نکات مثبت حسابی برق رو از سرمون پروندید

05 نوامبر 2006

تعداد كل بازديد كنندگان از بخش نقد و بررسی: 79 (0 کاربر عضو 79 مهمان و 0 کاربر مخفی)
کاربران حاضر: 0