| واقعا بررسی کردن یک بازی که ضعیف عمل کرده و با برخورد های منفی و سردی روبرو شده وقتی طرفدار آن باشیم سخت است اما این مساله زمانی پررنگ تر می شود که خوانندگان مطلب هم بدانند که ما طرفدار بازی Dirge of Cerberus هستیم! در ابتدا بازی بسیار خوب شروع می شود. در دقایق اول بازی، عظمتی که در بازی دیده می شود شما را در بر می گیرد اما با سرعت بسیار زیادی بازی شروع به افت می کند و تمام اشکالات بازی از چپ و راست نمایان می شوند به طوری که حتی گیمر های عادی هم می توانند در یک ساعت اول بازی به این اشکالات پی ببرند. واقعا اینکه Square Enix در این تقریبا دو سالی که در حال ساخت بازی بوده چه کار می کرده سوالیست که حتی سازندگان بازی هم جواب آن را نمی دانند. Dirge of Cerberus را براحتی می توان نا امید کننده ترین بازی ای دانست که نام Final Fantasy را یدک می کشد. داستان بازی بر خلاف تمام تصوراتی که داشتیم چیزی نبود که این همه ما را در انتظار نگه داشت، شاید قسمت هایی از داستان بسیار خاطره انگیز باشد و اطلاعاتی را به گیمر بدهد که مدت ها انتظار آن را می کشیده اما نوع روایت بازی بدلایلی که از دل بر می آید و توسط زبان قابل بیان نیست اصلا به دل نمی نشیند. شاید بشود گفت بازی در حالت و دنیایی اتفاق می افتد که به هیچ وجه جذابیت لازمه را برای روایت چنین داستانی فراهم نمی آورد. صدا گزاری نزدیک به فاجعه ی بازی در نابودی بازی نقش به سزایی داشته است، شاید صدای Steve Blum روی خیلی از شخصیت های دنیای بازی نشسته باشد و لحظات زیبایی را برای آن شخصیت ها رقم زده باشد اما این صدا از نوعی نیست که بی احساس بودن و سرمای سنگین شخصیت Vincent Valentine و جملاتی که ادا می کند را منتقل کند. هر چقدر که ما قبل از انتشار بازی از پیوستن Square Enix به سازندگان سبک اکشن و اول شخص خوشحال بودیم (به دلیل اینکه بازی های این شرکت که عموما RPG ژاپنی هستند کاملا نوآورانه و منحصر به فردند چیزهایی که بازی های سبک shooter در 90 درصد مواقع ندارند) حالا عاجزانه از SE خواهش می کنیم که تا زمانی که سوژه و از همه مهمتر کارگردان مناسب برای این سبک پیدا نکرده اند تا فرسنگ های این سبک پیدایشان نشود.

گام اول: چه زیباست در دقایق اول بازی که بسیار کوتاه و زودگذر است و خیلی زود این خاطره ی خوش از بین می رود شما تنها چیزی که از بازی می بینید، می شنوید و احساس می کنید فقط و فقط زیبایی بی حد و حسریست که در جای جای بازی مشهود است. دموی Pre-Render بازی مثل همیشه شاهکاری فراموش نشدنی از Square Enix است، از طرفی گیم پلی چیزی کاملا تازه و نو به نظر می رسد، از همه مهمتر گرافیک بازی در همان شروع کار خوب به نظر می رسد (با توجه به قدرت PS2 و ... ) و در انتها موسیقی متن بازیست که بسیار دل نشین نواخته می شود. گام دوم: پایان خوشی ها و زیبایی ها بعد از مدت کوتاهی که مبارزه های بازی شروع می شود احساس بدی به شما دست می دهد که این بازی خیلی غریبه است با اینکه نو به نظر می رسد و البته سبک مبارزه ی آن هم بر خلاف چیزی که ما از FF انتظار داریم نوبتی نیست اما با وجود نوبتی نبودن بازی خیلی کند تر شده است چرا که کنترل بازی مشکل دارد و چه در حرکت و چه در انجام حملات شما را می آزارد. فاجعه ی بزرگ زمانی خودش را بیشتر نمایان می سازد که شروع به انجام مبارزه از نزدیک کنید، یک تقلید کاملا ضعیف از بازی هایی مثل DMC که اصولا اگر بخش مبارزات از نزدیک و بدون اسلحه از بازی حذف شده بود بازی قابل تحمل تر بود اما بدلیل اینکه این مبارزات کاربرد بسیاری دارند و شما مجبور به انجام آن ها هستید بازی به طور مرتبط در فکر شما رو به افت می رود. 
گام سوم: زیبایی تصویر کجا رفت؟ در شروع بازی (که این شاید به 2-3 دقیقه هم نکشد) گرافیک بازی به نظر خیلی عالی و تحسین بر انگیز به نظر برسد اما این زیبایی ناگهان غیب می شوند نه اینکه گرافیک بازی ضعیف تر شود بلکه دلیل آن اینست که در ابتدا بدلیل هیجانی که گیمر دارد هیچ کدام از اشکالاتی که وجود دارد را نمی بیند! محیط های بازی بیش از حد خشک هستند حتی بزرگترین انفجار ها هم تغییر خاصی در شکل فیزیکی آن ها ایجاد نمی کند، از طرفی رنگ بندی محیط ها بیش از حد مرده به نظر می رسند و از همه مهم تر (و عجیب تر) اینکه تعداد رنگ های به کار رفته در محیط های بازی کم است مثلا در یک محیط رنگ غالب صحنه قهوه ایست و بقیه ی رنگ ها خیلی کمتر به کار رفته اند و بدلیل اینکه محیط های بازی وسیع هستند و مدت زمانی زیادی را در آن ها می گذرانید (یا بهتر بگوییم "تلف می کنید") کم کم از انجام بازی خسته می شوید و تصمیم می گیرید که مراحل را دیمی و بدون دقت بگذرانید. ناگفته نماند رنگ آبی (معمولا کم رنگ و در ترکیب با سفید یا نقره ای) در خیلی از صحنه های بازی به کار رفته است آن هم به مقدار زیاد که اگر شما بعد از این بازی از آبی بدتان نیامد باید علاقه ی وافری به این رنگ داشته باشید. متحرک سازی شخصیت پر از اشکال است حتی سازندگان به خودشان زحمت نداده اند که حرکات Vincent را حداقل طبیعی نشان دهند نه اینکه حرکات Vincent همان فاجعه ای باشد که در حرکت دشمنان دیده می شود اما به عنوان حرکت یک نقش اول ضعیف است و البته به عنوان یک بازی که نام FF را یدک می کشد فاجعه است. لباس شخصیت از هیچ گونه نرمشی بر خوردار نیست حتی لباس Vincent غیر از ریش ریش های پایین آن از هیچ گونه تحرک بر خوردار نیست. طراحی دشمنان هم از یکنواختی خاصی رنج می برد و باس فایت های بازی هم از خستگی چشم شما نسبت به اینکه با تعداد کمی از افراد در مدت زمان زیادی جنگیده اید نمی کاهد. تنها زیبایی بخش دیداری بازی دموهای Pre-Rendered آن هستند که ای کاش تعدادشان بیشتر بود .  گام چهارم : می شنوم می شنوم!!! موسیقی متن بازی واقعا شاهکاریست که تا سال ها زنگ صدای آن را در گوش خود به همراه دارید تعداد قطعاتی که می شنوید بیش از حدیست که مدت زمان انجام بازی نیاز دارد و این باعث می شود که موسیقی خوب بازی شما را پای بازی نا امید کننده ای مثل DoC نگه دارد. اگر به موسیقی بازی امتیاز 10 را بدهیم باید به صدا گزاری بازی امتیازی مثل 3 یا حتی کمتر بدهیم، شخصیت های دیگر بازی حراف نیستند چون موقعیت های حضور آن ها خیلی کوتاه تر از اینست که وقت پر حرفی را داشته باشند ولی این Vincent است که در تمام دقایق بازی باید تحمل شود. شاید از خودتان بپرسید چرا تحمل؟! دلیل آن استفاده از صدای Steve Jay Blum به جای Vincent است که اصلا با شخصیت Vincent مقایسه با شخصیت اون نیست. نوع جملاتی که Vincent ادا می کند اصلا مناسب صدای Blum نیست چیزی که همه از Vincent انتظار دارند صدایی سرد و محکم است اما صدای Blum بیشتر حس خشونت ( و تا حدودی ترساندن طرف مقابل) را منتقل می کند. افکت های صوتی بازی هم زیادی عمق دار و کشیده به نظر می رسند و اصولا وقتی یک انفجار صورت می گیرد صدای آن چند بار با امواج کوتاه تر به گوش می رسد اما چرای این قضیه را هیچ کس نمی داند. گام پنجم: آشفته حال هنوز هم با وجود اینکه از بازی فاصله گرفته ایم اما احساس بدی نسبت به داستان آن داریم، این احساس کماکان با من باقیست که هیچ کدام از چیز هایی که در داستان منتظر آن بودیم اتفاق نیفتاده نه اینکه بازی اطلاعات ضروری در مورد Vincent برای تکمیل داستان FF VII را نداده باشد اما خیلی از چیزها را هم بازگو نکرده است (البته شاید ما انتظار بیشتری داشته ایم). دقیقا بر خلاف Advent Children که فراتر از حد تصور بود این بار Dirge of Cerberus نا امید کننده ترین اثر ممکن را ارائه کرد. تعداد زیادی شخصیت به بازی اضافه شده اند از تمام شخصیت های قدیمی هم در بازی حضور دارند، این تعداد زیاد شخصیت ها مشکل بسیار بزرگی برای روایت داستان است هیچ کدام از شخصیت ها موقعیت این را ندارند که خودشان را به گیمر بشناسانند. این بار بر خلاف بقیه ی بازی هایی که نام FF VII را بر خود می بینند شما هیچ حس خاصی نسبت به هیچ کدام از شخصیت ها پیدا نمی کنید (نه دلسوزی نه نفرت). داستان بازی به جای این که حس و حال یک بازی با نام FF را به شما منتقل کند بیشتر شما را یاد داستان های کلیشه ای می اندازد که در اکثر بازی های شوتر شاهد آن هستیم. 3 سال بعد از ماجرا های FF VII که دنیا بر اثر کار های سفیروث تقریبا به طور کامل نابود شده بود مردم شروع کرده اند تا زندگی خود و دنیایشان را بسازند اما این وسط یک گروه از سربازان پیشرفته و قدرتمند به دنبال یک اسلحه ی سری به نام Omega Weapon هستند و قصد نابودی زمین را دارند (معمولا روس ها، آلمان ها، آدم فضایی ها یا یک فرد ثروتمند قصد این کار دارند اما این بار وضع کمی فرق دارد اما چندان تفاوتی با کلیشه ی معمول ندارد). این وسط آن ها برای پیدا کردن Omega Weapon به Vincent نیاز دارند (؟) و در طول داستان در می یابید که Vincent چه ارتباطی به این قضیه دارد و از طرف دیگر بدلیل خود درگیری های Vincent می فهمید که در گذشته بر او چه گذشته است. اینبار هم دقیقا با داستانی همانند Advent Children روبرو هستیم که تمرکز اصلی بر روی یک شخصیت است و این شخصیت به خود یابی می پردازد اما دوستان قدیمی هم هنوز هستند و دارای نقش کوتاهی هستند (البته نسبت به AC نقش آنها در DoC بیشتر است). جذاب ترین شخصیت هایی که به بازی اضافه شده اند گروه The Tsviets هستند که متاسفانه جذابیت آن ها در حد نامشان باقی می ماند. این گروه در نسخه ی ژاپنی با نام Zvet معرفی شده بودند که در زبان روسی این کلمه به معنی رنگ است و تمام اعضای این گروه 5 نفره نام یک رنگ را بر خود می بینند (رنگی در پوشش و رنگ موی آن ها دیده می شود و جالب تر این که نام این افراد در یک زبان خاص معنی آن رنگ را می دهد). متاسفانه باس فایت هایی که با این افراد دارید آن جذابیتی که یک باس فایت باید داشته باشد را ندارند و این باعث لطمه ی شدیدی به شخصیت این افراد شده است.
گام ششم: اکشن اما کند تر از قبل وقتی سازندگان بازی هم در نامگذاری سبک بازیشان مانده اند ما هم نباید خودمان را سرزنش کنیم که چرا هنوز درنیافتیم سبک بازی چیست (و برای چه این گونه است؟). سبکی که می توان به بازی اطلاق کرد یک تقلید بسیار کورکورانه و نادرست از بازی های اکشن به اصطلاح بکش و برو جلو می باشد. در هر مرحله شما یک هدف کلی را دنبال می کنید هر کسی به نظر شما دشمن می آید را بکشید و رو به جلو به روید تا مرحله تمام شود اما یک سری هدف جانبی مثل نجات دادن افراد بی گناه در بازی وجود دارد (تا بازی کلیشه ای تر هم شود) که برای بدست آوردن Exp بیشتر در بازی قرار دارند و می توانید آن ها را انجام دهید تا به وسیله ی آن ها در بین مراحل قدرت های Vincent و اسلحه های او را افزایش دهید یا به خرید آیتم بپردازید. این جور بازی کردن شاید در مرحله اول خوب به نظر بیاید و کنترل ضعیف بازی قابل تحمل باشد اما در طول بازی با طولانی تر شدن مراحل این روند خسته کننده خیلی بیشتر از آنچه که باید شما را خسته می کند، دلیل آن هم کنترل بد بازی خصوصا در مبارزات از نزدیک و بدون اسلحه ی گرم است. محیط های بازی در یک کلام خسته کننده اند محیط های آشنایی هم در بازی می بینید اما تغییرات زیادی نسبت به FF VII در آنها وجود دارد، خیلی از محیط های بازی شبیه به هم هستند و این خیلی دائما تکرار می شود. منو های بازی دقیقا مانند یک بازی RPG ژاپنی است اما تا حدودی کار با آن ها راحت تر است چون مطمئنا طرفداران بازی های اکشن از نوع شوتر حال و حوصله ی این جور منو ها را ندارند. شما می توانید تبدیل به هیولا شوید (Limit Break ها). این امکان خیلی جا ها به کار می آید و شما بدین وسیله چندین و چند تن از دشمنان را به راحتی نابود می کنید. در بازی مبارزات نزدیک به هم وجود دارد که به وسیله ی دست Vincent انجام می شوند. اما این بخش بدلیل کنترل افتضاحش خیلی شما را آزار می دهد از همه بدتر این است که شما در برخی باس فایت ها باید از این قابلیت استفاده کنید. باس فایت های بازی خیلی ضعیف هستند، هیچ کدام از باس ها آن طور که باید قلق خاصی برای کشتن ندارند و کشتن آن ها با افراد عادی فرقی ندارد با این تفاوت که کشتن آن ها بیشتر وقت می برد. در بازی حالت FPS هم وجود دارد که بیشتر از اینکه FPS باشد شبیه این است که شما در یک بازی عادی شوتر از Sniper Rifle استفاده کنید البته این حالت در عین سادگی اش خیلی کارآمد است. دشمنان شما به نظر خیلی با هوش می آیند اما بر خلاف تصور گیمر دلیل این هوشمندی آن ها سیستم AI بازی نیست بلکه به خاطر اینکه کنترل بازی خیلی شما را اذیت می کند شما براحتی نمی توانید آن ها را هدف گرفته و بکشید. Extra Mission های بازی می توانند شما را سر گرم کنند اما شما که خیلی از بازی نا امید هستید رغبت زیادی به انجام آن ها ندارید.  گام آخر: اما ... اینکه همه از بازی نا امید شده اند یا داستان آن چیزی نبود که همه انتظار داشتند مهم نیست، این مهم است که بالاخره Square Enix تجربه ای در سبک شوتر داشت و این تجربه ی نه چندان خوب نوید آینده ی خوبی را می دهد. بازی نوآوری های خودش را داشت اما بدلیل اینکه یک فرد بی تجربه در مقام کارگردان قرار داشت (Takayoshi Nakazato) بازی بسیار آشفته ساخته شده بود و بیش از حد دلگزا به نظر می رسید اما باز هم داستان آن، که آن هم دچار کمبود های زیادیست برای کسی که طرفدار FF VII باشد شایان توجه است و می توان آن را به عنوان نقطه ی قوتی برای بازی در نظر گرفت. با وجود اشکالات فراوان و بیش از حد کلیشه ای بودن بازی، باز هم پیشنهاد می کنم که این بازی را تهیه کنید چرا که هر چقدر هم ضعیف باشد یک FF اکشن است. |