
معمولا براي معرفي بهتر قسمت جديدي از يك بازي چند شماره اي، لازم است تا گريزي به شماره هاي پيش از آن زده شود. اما براي معرفي شماره ي چهارم بازي Commandos يعني Strike Force، اين كار لزومي ندارد.Commandos Strike Force برخلاف شماره هاي پيشينش كه سبك Tactical Strategic داشتند، يك بازي تقريبا اكشن اول شخص (FPS) است كه گويي از شماره هاي پيشين، تنها نام Commandos را يدك مي كشد. تغيير سبك يك بازي از استراتژيك به اكشن اول شخص، يعني تحول و دگرگوني اكثر قسمت هاي آن. پس براي شناخت نسخه ي چهارم بازي Commandos نيازي به شناخت نسخه هاي پيشين نيست و بايد آنها را از ياد برد. بايد به اين بازي به عنوان يك بازي مستقل نگاه كرد كه البته در گوشه كنارهايي از آن ميتوان نشانه هايي آشنا و كمرنگ از شماره هاي قبلي آن ديد. نيروهاي ضربتي Strike Forces اين بار نيز در بحبوحه ي جنگ جهاني دوم قرار دارند.سال 1942. نيروهاي ديكتاتورْ هيتلر، بخش هاي اعظمي از اروپا را نابود و تسخير كرده اند. وظيفه ي نيروهاي ضربت، جلوگيري از تخريب و تصرف قاره ي سبز است.مراحل بازي در سه منطقه ي اروپا يعني فرانسه، نروژ و روسيه اتفاق مي افتد. سه شخصيت از هشت شخصيت ِ معرفي شده در سري هاي قبلي بازي Commandos در اين شماره ي جديد ــ آن هم با شكل و شمايلي تازه و متفاوت ــ ، عضو نيروي ضربت هستند : Green Beret، Sniper و Spy. اين سه شخصيت هر كدام توانايي ها و قابليت هاي منحصر به فردي را دارا هستند.Green Beret در مبارزات فيزيكي و نزديك و پر سر و صدا مهارت دارد. به عنوان مثال مي تواند از اسلحه هاي سنگيني مانند ضد تانك ها استفاده كند.Sniper، در تيراندازي از دوردست و مبارزات مخفي كارانه ي نزديك تبحر دارد. او ميتواند با اسلحه ي تك تيراندازش دشمنان را از فاصله ي دور هدف گلوله قرار دهد و يا مخفيانه به پشت سربازهاي نازي بخزد و آنها را با چاقو و بي سر و صدا بكُشد.Spy نيز يك وظيفه و مهارت اصلي دارد و آن چيزي نيست جز نفوذ. نفوذ به ميان دشمنان به طور نامحسوس. او ميتواند جاسوسانه و با پوشيدن يونيفورم هاي نازي ها به ميان آنها نفوذ كند و اهدافش را به ثمر برساند.  CSF يك بازي اول شخص است كه سعي دارد فاكتورهايي از چندين سبك ديگر را نيز در خود جاي دهد.هم ميخواهد اكشن باشد، هم مخفي كاري و هم استراتژيك. حتي اين بازي از خير زاويه ي سوم شخص نيز نمي گذرد. ضعف اصلي اين بازي نيز دقيقا در همين جا قرار دارد. CSF ملقمه ايست بي قانون و ناموفق و اعصاب خورد كن از سبك هاي گفته شده. ادغام غير حرفه اي سبك هاي مختلف، بزرگترين ضربه را به اين بازي وارد آورده است. به فراخور اين تنوع سبك ِ پريشان نيز، راه هاي مختلفي براي به پايان رساندن مراحل وجود دارد. اين بازي پايان باز نيست بلكه چندين راه وجود دارند كه به يك پايان مي رسند. بعضي از مراحل را بايد با شركت يكي از اين سه كماندو به پايان رساند و بعضي ديگر را دو يا سه نفره. در حالت چند نفره، تنها امكان هدايت يك نفر در آن واحد وجود دارد و امكان هدايت همزمان شخصيت ها ممكن نيست. در مراحل چند نفره، تعويض شخصيت ها در هر لحظه ي دلخواه و با دكمه ي TAB انجام ميگيرد. اما قسمت تلخ مراحل چند نفره در اينجاست كه اگر شخصيتي در حالت انتخاب قرار نداشته باشد، هيچ رفتاري از خودش نشان نميدهد. يعني در سر جايش مثل يك مجسمه خشك مي شود و هيچ اثري از هوش مصنوعي و هدايت خودكار توسط كامپيوتر در او ديده نميشود.در اين حالت اگر سرباز دشمني جلوي او قرار بگيرد ميتواند به راحتي اين مجسمه را بُكشد مگر اينكه به كاربر الهام شود كه يكي از نيروهايش در خطر است تا به موقع دست به تعويض شخصيت ها بزند ! تنها راه حلي كه در اين ميان به نظر مي رسد، پنهان كردن مجسمه ها در مكان هايي ست كه در تيررس سربازان دشمن نباشد ! مراحل تك نفره نيز به گونه اي طراحي شده اند تا با قابليت هاي شخصيت موجود در آن مرحله سازگار باشند. اما در هر صورت آنقدر Gameplay اين بازي ضعيف است كه با كاربر سر ناسازگاري ميگذارد ! بدترين قسمت Gameplay نيز هنگاميست كه كاربر تصميم ميگيرد (و يا بهتر است) كه مرحله را به صورت مخفي كارانه به پايان برساند. ناخودآگاه، ذهن اكثر كاربران هنگام انجام يك بازي مخفي كارانه جديد، به سمت بازي هاي بزرگ و موفق اين سبك منحرف مي شود و آنها را در موقعيت مقايسه با آن بازي هاي بزرگ و موفق قرار مي دهد. بسياراني بر اين باورند كه بازي Splinter Cell يكي از بهترين هاي سبك مخفي كارانه و شايد بهترين آنها باشد. بزرگترين ويژگي كه در سري بازي هاي SC وجود دارد و بازي CSF نيز فاقد آن است، تسلط بر موقعيت و جريان بازيست. در SC كاربر بدون استرس و آشفتگي همه چيز را تحت كنترل خود دارد. HUD بازي كاملا به درد بخور است.به وسيله ي آن كاربر ميزان سر وصدايي كه در بازي ايجاد ميكند و يا ميزاني كه در روشنايي قرار دارد را به خوبي رويت ميكند. حتي بدون HUD نيز ميتواند بر بازي تسلط داشته باشد. اما بازي CSF اينگونه نيست. همه چيز اعم از HUD بي مصرف گرفته تا زاويه ي ديد اول شخص، دست به دست هم ميدهند تا كاربر هنگام بازي دچار آشفتگي و سر در گمي و در نهايت عدم تسلط بر موقعيت و صحنه ي بازي (كه مهمترين عامل بازي هاي مخفي كارانه است) بشود. HUD بازي يك قطب نماي بي مصرف را در بالاي تصوير نشان مي دهد كه بدون استفاده از آن، و به وسيله ي راداري كه در گوشه ي پاييني تصوير قرار دارد نيز، كاربر موفق به پيدا كردن راه خود خواهد شد. نكته ي جالبي كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه در بازي SC، رادار و يا نقشه اي كه مكان دشمنان را نمايش دهد وجود ندارد اما با اين وجود، باز هم كاربر بر بازي مسلط است و اين نكته مي تواند گوشه اي از ارزش هاي يك بازي موفق مخفي كارانه را به رخ ديگران بكشد. طراحي سيستم تير اندازي بازي در سطح قابل قبولي قرار دارد. اما بزرگترين مشكل آن آساني اش است. مخصوصا وقتي كه بازي در حالت آسان قرار داده شود، عمدتا با شليك يك تير و با هر اسلحه اي، دشمنان در هر فاصله اي كه قرار داشته باشد كشته مي شوند. شخصيت هاي بازي به سيستم Rag doll (عروسك پارچه اي. سيستمي كه حركات بدن شخصيت هاي بازي را طبيعي جلوه ميدهد) مجهز هستند و حركات آنها به خصوص هنگامي كه تيري به قسمتي از بدنشان شليك مي شود، طبيعي و قابل قبول است. اما بايد توجه داشت كه سيستم Ragdoll سيستم تازه اي نيست و در خيلي از بازي هاي قديمي ديگر نيز از آن استفاده شده است. در هر حال، فيزيك اين بازي اصلا در حد بازي هاي سال 2006 نيست و در سطح بسيار پاييني قرار دارد. 
هوش مصنوعي در CSF به طرز وحشتناكي ضعيف است. اگر حركات بدن دشمنان مانند يك عروسك پارچه اي است، هوش مصنوعي آنها نيز تقريبا به اندازه ي يك عروسك است ! هوش مصنوعي آنجايي به اوج افتضاحش مي رسد كه بازي روند مخفيانه دارد. در اين حالت كاربر مي تواند در فاصله ي بسيار نزديكي از دشمن شروع به دويدن كند، بالا و پايين بپرد و حتي مي تواند در دو طرف دشمن يعني چپ و راست او قرار گيرد بدون اينكه دشمن متوجه حضور او شود ! در حقيقت دشمنان بازي فقط توانايي ديدن روبرويشان را دارند !  وقتي دشمن شما را رويت كند، فقط كمي خودش را جا به جا ميكند و از همان جا شروع ميكند به تير اندازي و به خودش زحمت دنبال شما آمدن را نمي دهد. شما ميتواند تا جايي كه دلتان خواست با دشمن موش و گربه بازي كنيد و يا از آن منطقه فرار كنيد و مطمين باشيد كه در هر صورت برنده هميشه خود ِ شماييد ! اگر بازي CSF به روايت يك جنگ كهنه مي پردازد، گرافيكش نيز كهنه است.گرافيك بازي تاريخ مصرف گذشته است. چيزيست در حدود گرافيك بازي هاي 3 سال پيش، با كمي بهينه سازي.شخصيت هاي بازي همه گي داراي كمترين جزيات و بافت ها هستند و به صورت ساده اي طراحي شده اند. طراحي محيط ها و اشيا موجود در آن ها، از طراحي شخصيت ها بهتر است. بافت هايي با جزيات معمولي كه به لطف فضا سازي موفق، قابل تحمل هستند. طراحي شهرهاي مخروبه در روسيه خوب است و جزيات زيادي در آنها قرار دارد.طراحي آب ها هم زيباست. بعضي افكت هاي محيطي مانند ذرات برف و باران و گرد و غبار معلق، به خوبي كار شده اند. نورپردازي و سايه ها در سطح بسيار پاييني قرار دارند. در مراحل و در گيري هاي وسيع، افت محسوس فريم ها مشاهده مي شود و نرخ فريم هاي بازي ثابت نيست. به طور خلاصه گرافيك CSF قابل مقايسه با شماره ي اول بازي بزرگ و موفق Call Of Duty است. 
هرچه Gameplay و گرافيك اين بازي ضعيف و نخ نما باشد، موسيقي و صداگذاري آن باشكوه و موفق است.موسيقي هاي اين شماره از بازي نيز مانند شماره هاي پيشينش، درخشان و زيبا و گيرا هستند. موسيقي بازي با سازهاي زنده و توسط يك اركستر عظيم سمفونيك ضبط شده است. اين بازي تكنولوژي هاي به روز Creative X-fi و Creative EAX را نيز پشتيباني مي كند و صداگذاري اين بازي در سطح بالايي قرار دارد.  CSF نسبت به ديگر بازي هاي سبك FPS بازي كوتاهي است مخصوصا اگر به صورت مخفي كارانه انجام نگيرد در مدت كوتاهي به پايان مي رسد. اين بازي حالت Multi Palyer را نيز پشتيباني ميكند كه مي توان از طريق LAN يا WAN به انجام بازي به صورت چند نفره پرداخت.Mod هاي Death matchو Sabotage براي انتخاب وجود دارند.اين قسمت از بازي نيز تقريبا تقليديست از بازي Call Of Duty و ديگر بازي هاي آنلاين. CSF با ارفاق يك بازي متوسط است كه البته تاريخ مصرفش گذشته. تكرار مكررات است. سوژه ي كهنه و دستمالي شده ي جنگ جهاني دوم اين بار نيز با پرداختي ضعيف تكرار مي شود. Gameplay اعصاب خرد كن ِ بازي، بزرگترين نقطه ي ضعف آن است. شايد بتوان به لطف گرافيك متوسط و موسيقي درخشانش، آن را تحمل كرد و بازي را دور نينداخت. شركت سازنده ي بازي يعني Pyro Studios ، يك تغيير سبك كاملا ناموفق را تجربه كرده است و يك بازي ناموفق ديگر را به كلكسيون ناشر ضعيف تر از خودش يعني EIDOS اهدا كرده است. حتي اگر طرفدار دو آتشه ي سري بازي هاي Commandos هم باشيد توصيه كردن اين بازي مشكل است. در حقيقت اين بازي به هيچ كاربري توصيه نمي شود. شعار تبليغاتي يكي از شماره هاي پيشين اين بازي اين بود : Sometimes the hard things are the only ones worth doing. با ساخت شماره ي چهارم اين بازي، اين شعار نقض مي شود زيرا استوديوي Pyro كار سختي را انجام داده كه آن كار ارزش انجام نداشته است ! |