-----

-----

-----
تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش چهارم )

ارسال شده توسط: امیرحسین فرحزادی | تاریخ: ۲۹ مرداد ۱۳۹۰

Book Scrap

Through the Ritual of the Holy Assumption, he built a world. It exists in a space separate from the world of our Lord. More accurately, it is within, yet without the Lord's world. Unlike the world of our Lord, it is a world in extreme flux. Unexpected doors or walls, moving floors, odd creatures, a world only he can control... Anyone swallowed up by that world will live there for eternity, undying. They will haunt that realm as a spirit. How can our Lord forgive such an abomination...? (.This part of the book is too damaged to read) It is important to travel lightly in that world. He who carries too heavy... a burden will regret it... (The book is too damaged to read any more.

Through the Ritual of the Holy Assumption, he built a world -1

احتمالا میدانید که مراسم Holy Assumption احیای مجدد مردگان صورت میگرفته است. Walter این عمل را 10 سال پیش انجام داده. این مراسم جزئی از طرح و نقشه او جهت نزول مادر مقدس بشمار می آید. در اینجا He مستقیما به Walter اشاره نمیکند ولی با وجود اطلاعات گردآوری شده توسط Joseph و شواهد معلوم، او صاحب و خالق این دنیا می باشد. مشخصا این یادداشت کار Joseph نیست و تکه ای بریده شده از کتابی خاص میباشد.

2- ".It exists in a space separate from the world of our Lord. More accurately, it is within, yet without the Lord's world"

معنا و مقصود این عبارت کاملا مشخص است. دنیای Walter مستقل از دنیای ما میباشد. به معنای دیگر شما نمی توانید جسم فیزیکی خود را وارد آنجا کنید. از اینرو مشخص میشود دخول و خروج Henry به حفره کاملا سَمبُلیک است. در واقع او از حال میرود و این ضمیر ناخودآگاهش است که درگیر حوادث میشود. اگر کمی دقت کنید متوجه میشوید که او هر بار پس از بازگشت به اتاق به جای اینکه به راحتی از حفره خارج شود، از خواب میپرد. حفره ها به نوعی جهت متمرکز کردن ذهن Henry استفاده میشوند. او حتی خود میداند دنیای Walter جدای از دنیای واقعیست و به این نکته در خلل مکالماتش اشاره میکند. شاید به نوعی جسم افراد باعث میشود آنها تا ابد در دنیای Walter زندانی نشوند و در مواقع نیاز مجددا به کالبدشان بازگردند.

3- " Control... Unexpected doors or walls, moving floors, odd creatures, a world only he can .Unlike the world of our Lord, it is a world in extreme flux "

بی گمان متوجه عجیب و غریب بودن دنیای Walter شده اید. این بدان علت می باشد که او احاطه کاملی بر نحوه شکل گیری دنیایش داشته و همه چیز مطابق میل او چینش میشده است. هیچ کس به جز او بر این دنیا احاطه ندارد. احتمال قریب به یقین دنیای Walter تحت تاثیر خاطرات کودکی و نیازهای عاطفی سرکوب شده او قرار گرفته است. اگر خلاف این است چرا دنیای Walter اینقدر ناقص و کریه به نظر میرسد؟! تنها چیزی که دست نخورده و سالم به نظر میرسد همان اتاق 302 می باشد که علت آن هم کاملا مشخص است.

4- " Anyone swallowed up by that world will live there for eternity, undying. They will haunt that realm as a spirit. "

ارواح سرگردان بازی را به خاطر دارید؟! آنها ارواح قربانیان Walter میباشند و چون بعد فیزیکیشان توسط او به قتل رسیده است، تا ابد در آن باقی میمانند و راه گریزی نخواهند داشت.

5- " How can our Lord forgive such an abomination... "

مفهوم این عبارت مشخص میکند این تکه یادداشت برگرفته از کتب فرقه The Order نمیباشد. یا حداقل مخالف مکتبیست که Walter به آن معتقد بوده است. حتما میدانید که The Order شاخه های مختلفی داشت و هر شاخه آیین، مراسم و اعتقادات خود را داشتند.

6- " a burden will regret it... ...It is important to travel lightly in that world. He who carries too heavy "

این نکته بسیار حیاتی است. مسلما آنهایی که بار گناهان کمتری دارند، راحت تر خواهند بود. سایلنت هیل 2 را به خاطر بیاورید... آن همه رنج و عذاب بی علت نبود و مسبب تمام آنها خود شخصیت ها بودند. Henry فرد چندان گنه کاری به نظر نمیرسد.
Superintendent Diary - Umbilical Cord

The red box seems even stranger today. It's giving off a terrible smell. It's disgusting, but I just can't throw it away. It must have been around 30 years ago. That young couple was living in the apartment, but one day they just suddenly disappeared. Ran off just like thieves in the night. I don't know why. It must have been money troubles, or maybe they got themselves into some kind of danger. The problem came after that. They left their newborn baby when they took off. I even found the umbilical cord. I called the ambulance right away and I heard the baby survived, but I don't know what happened to him. Although a few years later, I often saw a young kid hanging around the apartment. One day he just stopped coming by. But now that I think of it, I'll bet he was that abandoned baby. It's a horrible story. Abandoning a newborn baby... That all happened in Room 302... And the umbilical cord I found there... Well, I still can't get myself to throw it away. Sunderland

It's disgusting, but I just can't throw it away .The red box seems even stranger today. It's giving off a terrible smell -1

هیچ جای تعجبی ندارد که جعبه عجیب به نظر برسد. این بند ناف، تنها عضو Walter محسوب میشود که او را روزگاری از لحاظ فیزیکی، روحی و روانی به مادرش متصل میکرده است. همچنین با وجود قدرت های عجیب روحی و ذهنی Walter، ترس و اضطراب Frank عادی به نظر میرسد و شاید به همین علت بوده که نتوانسته آن را طی سال های اخیر دور بیاندازد. شاید او از Walter میترسیده!

2-It must have been around 30 years ago. That young couple was living in the apartment, but one day they just suddenly disappeared. Ran off just like thieves in the night.

با استناد به مکالماتی که در طول بازی میشنویم، بیشتر پدر Walter اصرار بر ترک او دارد. او نوزادشان را نمی خواسته بنابراین بهترین راه را ترک او میدانسته؛ صرف نظر از اینکه چه بلایی ممکن است سر کودکشان آید.

3- " .themselves into some kind of danger I don't know why. It must have been money troubles, or maybe they got "

همان طور که پیش تر گفته شد، پدر Walter از آن دسته پدران سنگدل و ترسو بوده که حاضر به قبول کردن مسئولیت نوزادش نبوده است. صرفا نمی توان این عمل قبیح را به حساب تهی دستی گذاشت و ممکن است هزار و یک دلیل دیگر داشته باشد ولی نکته مهم این می باشد که او فرزندش را نمی خواسته است. او با این کار بذر اعمال جنونی Walter را در وجود او نهاد.

4- " The problem came after that. They left their newborn baby when they took off. I even found the umbilical cord. "

در واقع از نظر آنها خود نوزاد مشکل محسوب میشده است. این حادثه بسیار سنگدلانه میباشد. نوزاد را بدنیا آوری، بند ناف را ببری و سپس فرار کنی! با این وضع جنایت های Walter تا حدی قابل توجیه به نظر میرسد.

5- I called the ambulance right away and I heard the baby survived, but I don't know what happened to him. Although a few years later, I often saw a young kid hanging around the apartment. One day he just stopped coming by.

Frank بیش از آنکه بداند تحت تاثیر قدرت های Walter قرار گرفته است. او برای مدت مدیدی چیز با ارزشی را نگه میداشته بنابراین تعجب آور نیست که بدانیم Walter هم به شکل ویژه ای او را تحت نظر داشته است. Frank تنها فردیست که به دنیای Walter اشاره میکند، حتی به شکل غیر مستقیم! البته شاید این کار به علت قدرت و حضور Walter در آپارتمان صورت گرفته باشد اگر غیر این باشد، یادداشت های به جای مانده از او در دنیای Walter را به چه شکل توجیه میکنید؟! مخصوصا زمانی که بدانید Walter هیچ کدام از آن یادداشت ها را ندیده بود زیرا در قید حیات نبود. تنها یک مورد به ذهن میرسد آن هم این است که او Frank را به دنیای خود کشانده باشد. البته راه دیگری نیز وجود دارد. احتمالا خود Frank برای یک یا دو دفعه پا بدنیا Walter گذاشته و احتمالا از حوادث عجیب آنجا سر در نیآورده و دیگر وارد آن نشده است. در یکی از یادداشت های Frank که در ادامه آن را تحلیل خواهیم کرد، در مورد جزییات یک رویای عجیب صحبت کرده است. با فرض هر یک از حالات، به این نتیجه میرسیم که Frank در دنیای Walter به اندازه کافی حضور داشته تا از خود یادداشت هایی به جای بگذارد.

6- " But now that I think of it, I'll bet he was that abandoned baby. "

این جمله تا حدودی نظریه های مطرح شده را تصدیق میکند.

7- It's a horrible story. Abandoning a newborn baby... That all happened in Room 302... And the umbilical cord I found there... Well, I still can't get myself to throw it away.

معنای این عبارت کاملا مشخص است. داستان Walter غمناک شروع شد، ترسناک پیش رفت و در انتها مجددا غمناک به اتمام رسید. غمناک به این علت که او ناخواسته وارد جریاناتی منحرف شد. او تنها مادرش را میخواست. آیا چنین آرزوی ساده ای تاوانی بدین سنگینی دارد؟! Walter تنها وسیله ای بود که از عقاید منحرف فرقه، برداشت های انحرافی تر کرد.
Nurse Memo

I lost Eileen Galvin's hospital room key. She was a patient brought in with severe injuries. I wonder if I left it in one of the other hospital rooms. I really hope not...

در این متن کوتاه نکته جالبی نهفته است. چه الزامی وجود دارد که آنها درب اتاق Eileen را قفل کنند؟! از وضعیت و میزان جراحات وارده به Eileen مشخص است که او نمی تواند از اتاق فرار کند. از طرفی نیازی به این کار ندارد زیرا برای زنده ماندن بایست تا مدت زمان تعیین شده بستری بماند. پاسخ این سوال واضح میباشد. شماره حک شده بر روی Eileen این فرضیه را شکل میدهد که احتمالا قاتل برای اتمام کارش مجددا سر و کله اش پیدا شود و گم شدن کلید اتاق Eileen مسئولین بیمارستان را نگران ساخته است.
Jasper Burned Memo

Something's here but nothing's here. I feel something from the well. Something's missing. Aaaaaaaahhhh!!!!! It has begun!!! Jasper

1- " Something's here but nothing's here. I feel something from the well. "

اگر بخاطر داشته باشید دنیای Walter از قوانین خاصی پیروی نمیکرد، هر آنچکه او بخواهد میماند و هر آنچکه نخواد از بین میرود. ارواح، یتیم خانه، Mother of Stone، خود Jasper، ... من جمله این موارد می باشند. از طرفی دیگر، هیچ کدام از این ها وجود واقعی ندارند. شاید Jasper به این نکته پی برده که وظیفه او در دنیای Walter تنها به عنوان روحی سرگردان خواهد بود.

2- " Something's missing. "

در دنیای Walter خیلی چیزها مفقود میشوند. به نظرتان منظور این عبارت بُعد فیزیکی دنیاست؟! اصل علت و معلول چطور؟! شاید هم منظور رها سازی از بند خواسته ها و علایق شخصی باشد؟! در کنار تمامی این نظرات فلسفی شاید Jasper تنها به اجزای تکه تکه شده و مفقود شده عروسک اشاره میکرده است!

3- " Aaaaaaaahhhh!!! It has begun!!! "

Jasper علاقه شدیدی به عقاید و تعلیمات فرقه داشته است. شاید حرف های او کم ارزش و یاوه گویی قلم داد شود ولی در بطن سخنانش نکاتی را میتوان یافت. او با این حرفش به نزدیک و نزدیک تر شدن Walter به هدفش اشاره میکند. همان طور که میدانید Walter برای انجام این کار نزدیک به 10 سال وقت گذاشته است و حال زمان به ثمر رسیدنش است.

Descent of the holy mother - The 21 sacraments

The First Sign And God said, At the time of fullness, cleanse the world with my rage. Gather forth the White Oil, the Black Cup and the Blood of the Ten Sinners. Prepare for the Ritual of the Holy Assumption. The Second Sign And God said, Offer the Blood of the Ten Sinners and the White Oil. Be then release from the bonds of the flesh, and gain the Power of Heaven. From the Darkness and Void, bring forth Gloom, and gird thyself with Despair for the Giver of Wisdom. The Third Sign And God said, Return to the Source through sin's Temptation. Under the Watchful eye of the demon, wander alone in the formless Chaos. Only then will the Four Atonements be in alignment. The Last Sign And God said, separate from the flesh too, she who is the Mother Reborn and he who is the Receiver of Wisdom. If this be done, by the Mystery of the 21 Sacraments, the Mother shall be reborn and the Nation of Sin shall be redeemed.

1- "Time of Fullness."

این عبارت مشخص میکند که مراسم بایست در زمان خاصی صورت پذیرد. احتمالا تشخیص زمان صحیح توسط رهبران به Walter آموخته شده بود. دل کندن از دنیا و اراده عجیبش، از او فردی ایده آل جهت انجام این مراسم ساخته بود.

2- "Cleanse the world with my rage."

گویا طبق سنت فرقه خلق بهشت و جاودانگی به غیر از خون و خونریزی ممکن نباشد. این وعده ایست که مسلما در انتها برای آن ها زندگی پوچ و بی ارزشی را به ارمغان خواهد آورد. ولی در اینجا نکته ای وجود دارد! آیا Walter میپذیرد مادر مهربانش در قسمتی از این " خشم " نقش داشته باشد؟! شاید او فکر میکرده با اینکار، مادرش را از گناهان دنیوی مصون نگه میدارد ولی طبق وعده این یادداشت، بالعکس این مادرش است که بایست دنیا را از گنه پاک کند. Walter در کودکی بارها و بارها در طول روز این جملات را تکرار میکرده و ممکن است مفهوم جملات را گم کرده باشد. او جملات سنگین و فلسفی کتب را با ذهن بچگانه خود تجزیه و تحلیل میکرده است. شاید مفهوم این جمله در ذهن Walter به این صورت نقش بسته باشد : " مادر را احیا کن و باقی عمر خود را در خوشی سپری کن ".

3- "Gather forth the White Oil, the Black Cup and the Blood of the Ten Sinners."

همان طور که پیش تر در سایلنت هیل 2 دیدیم، White Oil و Black Cup جهت احیای مجدد استفاده میشوند. Walter به Crismon Ceremoy یا Book of Lost Memories نیازی ندارد زیرا بخش اعظمی از آنها را از بَر است. از آنجا که Walter به عنوان یک فرد مرده بی مصرف است، سعی میکند با انجام این مراسم خود را مجددا احیا کند یا حداقل از ناپدید شدن ضمیر ناخودآگاهش جلوگیری کند. بنابراین او با وسایل مذکور خود را احیا میکند. جزییات این مراسم مطلب مهمی را بیان میکند. با استناد به این موضوع متوجه میشویم پایان Rebirth نسخه دوم به سرانجام نمیرسد. به معنای دیگر James در این پایان موفقیتی حاصل نمیکند زیرا او 10 قلب گنهکاران را در اختیار نداشت.

4- "Prepare for the Ritual of the Holy Assumption."

معنای این عبارت بسیار شفاف و ساده است. بعد از جمع آوری موارد مورد نیاز، مراسم را اجرا کن. البته نحوه انجام مراسم شرح داده نشده است.

5- "Offer the Blood of the Ten Sinners and the White Oil."

در اینجا از جام سیاه حرفی زده نشده است. احتمالا مواد دیگر درون آن ریخته شده اند. به هرحال صحبت از پیشکش کردن می باشد و احتمالا مقصود خدای فرقه است.

6- "Be then release from the bonds of the flesh, and gain the Power of Heaven."

عبارت فوق بدین مفهوم است که از کالبدت خارج شو، دنیای خود را خلق کن و آن را مطابق میلت اداره کن. دنیای Walter بسیار کوچک است و تحت تاثیر خاطرات کودکیش بنا شده( یتیم خانه، زندان، آپارتمان ها). همچنین موجودات آن از خاطرات ترسناک دوران کودکیش بر گرفته شده و به همین علت است که اکثریت هیولاهای بازی فَرم و ظاهری عجیب و غریب دارند. دقت نظر داشته باشید که در یتیم خانه مدام به Walter القا میشده که افراد خارج از آنجا همگی شیطان و گنهکار هستند بنابراین جای تعجبی ندارد که او آنها را با این شکل و فَرم خلق کند. با این وجود نتیجه میگیریم دنیای او بیشتر از اینکه بر پایه منطق بنا شده باشد، توسط خاطرات دوران کودکیش سنگ فرش شده است.

7- " From the Darkness and Void, bring forth Gloom, and gird thyself with Despair for the Giver of Wisdom. "

تاریکی، پوچی، افسردگی و نامیدی تِم قتل های Walter میباشد. حال اگر بخواهیم کمی عمیق تر آنها را ریشه یابی کنیم بایست به تحلیل دنیای Walter بپردازیم. تاریکی و پوچی اشاره به دنیای Walter دارد. جایی که همه چیز رنگ و بوی خون میدهد. همه چیز وجود دارد ولی در عین حال هیچ چیز وجود ندارد( اشاره به جمله Jasper که پیش تر تحلیل کردیم). افسردگی و نامیدی همان چیزیست که چنین دنیایی برای بازدیدکنندگانش به ارمغان می آورد. هیچ نشانه امید و روشنی وجود ندارد. همه چیز تاریک و ترسناک است. در اینجا منظور از Giver of Wisdom یک تِم و الگو نیست بلکه یک فرد می باشد. او کسی نیست جز Joseph ! در واقع Giver of Wisdom فردیست که اطلاعات مهمی در مورد مراسم 21 قربانی و Walter بدست می آورد و بایست آنها را به نفر بعدی منتقل کند.

8- " Return to the Source through sin's Temptation. "

در اینجا 2 تِم دیگر مطرح میشود؛ منبع و وسوسه! از این عبارت میتوان استنباط های گوناگونی کرد. شاید در اینجا منظور از منبع، هدف اصلی Walter یعنی احیای مادرش باشد یا اینکه مقصود همان مکانیست که در آن نبرد نهایی به وقوع میپیوندد. همچنین " وسوسه گناه " به گنهکاران و قربانیان اشاره دارد. به طوری کلی این عبارت را میتوان اینگونه تفسیر کرد: " با قتل قربانیان و قلب و خون آنها، به مادرت دست پیدا میکنی "

9- " Under the Watchful eye of the demon, wander alone in the formless Chaos. "

عبارت فوق به نظارت خدای فرقه بر Walter اشاره دارد. بی شک Walter در این دنیای بدترکیب تک و تنها پرسه میزند. شاید بگویید او تنها نیست زیرا Eileen، Henry، Jasper و غیره حضور دارند ولی با کمی تامل متوجه میشوید او تنهاست. کسانی که آنجا پرسه میزنند بنا به میل باطنیشان وارد آن نشده اند و به ناچار در این دنیا حضور دارند. هیچکس در جبهه Walter نمی باشد و همگان از او وحشت دارند. بنابراین او تنهاست...

10- " Only then will the Four Atonements be in alignment. "

تاریکی، پوچی، افسردگی و نامیدی چهار صفتی میباشد که اساس و پایه دنیای Walter را تشکیل داده اند. در این خط بیان شده است که تنها در صورت عمل به عبارت قبلی ( wander alone in the formless Chaos ) می تواند کفاره این چهار گناه را بپردازد و خود و دنیایش را رستگار کند.

11- " And God said, separate from the flesh too, she who is the Mother Reborn. "

اگر بخواهیم موضوع را به شکل ساده بیان کنم بدین شکل خواهد بود: Mother Reborn را هم بکش! مشخصا او کسی جز Eileen نمی باشد.

12- " And he who is the Receiver of Wisdom. "

پیش تر پی بردیم که Joseph مسئولیت Giver of Wisdom را بر عهده داشته است. حال سوالی پیش می آید که Receiver of Wisdom چه کسی می باشد؟! او کسی نیست جز Henry! در واقع این Henry است که از اطلاعات با ارزش Joseph استفاده میکند. در اینجا به Walter دستور داده میشود تا Henry را هم از بین ببرد.

13- " If this be done, by the Mystery of the 21 Sacraments, the Mother shall be reborn and the Nation of Sin shall be redeemed. "

و باز هم در نهایت یکی از همان وعده های شیطانی و دروغین فرقه : " خلق خدای ایده آل"! آیا چنین خدایی که با خون و خونریزی خلق شود، خوشی و رستگاری را برای مردم به ارمغان خواهد آورد؟! درسته... کشتن تمامی انسان ها جهت پاکسازی دنیا ! واقعا فکر بی نظیریه!!!
Superintendent Diary - Man with the coat

I had that weird dream today. The one with the man with the long hair and coat. He was crying and looking for his mother again. I saw that man with the coat 10 years ago at this apartment. He was going up the stairs, carrying a heavy tool, and old-looking bowl and a bag that was dripping blood. I never saw him again after that. But a few days later, the neighbors complained that they heard strange noises coming from the supposedly empty Room 302. So I took a look around Room 302 and found signs that someone had been in there, but nothing odd other than that. But that's when it all started. I still hear strange noises coming from the window of Room 302. Sunderland

1- " I had that weird dream today. "

خوب همان طور که قبلا اشاره کردم Frank هم خواب های عجیبی میبیند. همه ما میدانیم Walter مرده است و جسد او هم دفع شده پس تنها راه دیدن او، حضور در دنیایش میباشد. این عبارت مجددا علت وجود یادداشت های Frank در دنیای Walter را توجیه و تایید میکند.

2- " The one with the man with the long hair and coat. He was crying and looking for his mother again. "

بی شک منظور او Walter است ولی به نظر نمیرسد او دیگر مانند دوران کودکیش رفتار کند زیرا نسبت به آینده امیدوار می باشد و راه حلی پیدا کرده است. با این وجود چرا او گریه میکرده؟! Walter در طول عمرش همیشه کمبودهای عاطفی را به دوش کشیده است از این رو گزافه نیست که بگوییم از این وضعیت خسته، افسرده و دِپرس شده است. البته احتمال دیگری وجود دارد. شاید این اشک شوق باشد زیرا لحظه به لحظه به مادرش نزدیک تر میشده است.

3- " I saw that man with the coat 10 years ago at this apartment. "

به نظر میرسد Walter پس از خودکشی توانسته کنترل ضمیر ناخودآگاهش را بدست آورد و از این طریق مراسم "احیای مجدد" را در اتاق 302 انجام دهد.

4- " He was going up the stairs, carrying a heavy tool, and old-looking bowl and a bag that was dripping blood. "

منظور از وسیله ای سنگین همان چاقوی بزرگیست که در اتاقک مخفی آپارتمان 302 مشاهده میکنیم. منظور از کاسه همان جام سیاه است و کیسه ای که از آن خون میچکد، به همان 10 قلب گنهکاران اشاره دارد. پس Walter جهت انجام مراسم Holy Assumption حضور یافته بود.

5- " I never saw him again after that. "

در واقع هیچ کس پس از آن Walter را ندید!

6- " But a few days later, the neighbors complained that they heard strange noises coming from the supposedly empty Room 302. "

سر و صداها میتواند به دلایل گوناگونی ایجاد شده باشد. شاید Walter هنوز احاطه کاملی بر قدرت هایش نداشته و شاید هم دنیای ایده آلش با دنیای واقعی برای چند روزی تلفیق شده باشد. البته احتمال دیگری وجود دارد. او خود را به صلیب دوخت و احتمالا چند روزی را با درد و خونریزی سپری کرده بود.

7- " So I took a look around Room 302 and found signs that someone had been in there, but nothing odd other than that. "

این جمله بسیار عجیب است. مگر ممکن است Frank حفره داخل اتاق و اثرات خون را ندیده باشد؟! او تنها به نشانه هایی جزئی از حضور فردی در آنجا اشاره میکند در صورتی که حقیقت امر چیز دیگریست! Frank به چه علت بایست از اطلاع دادن به Henry و Joseph در مورد اتفاقات عجیب اتاق کوتاهی کند؟! اینجا تنها یک دلیل به ذهن میرسد. او تحت تاثیر قدرت و دنیای Walter قرار میگرد و آنچیزهایی که باید ببیند را نمیبیند و آنچکه باید بگوید را نمی گوید.

8- " But that's when it all started. I still hear strange noises coming from the window of Room 302. "

در واقع تمامی این اتفاقات از 34 سال پیش شروع شد. روزی که نوزادی معصوم با بی رحمی هرچه تمام تر توسط والدینش رها شد. از آن روز به بعد دیگر این ساختمان روی خوش به خود ندیده است. شاید این سر و صداها ناشی از تاثیرگذاری دنیای Walter باشد و شاید هم صدای فریادهای Joseph و Henry بوده اند.
Crismon Tome

She who is called the "Holy Mother" be not holy one whit. The "Descent of the Holy Mother" is naught but the Descent of the Devil. Those that be called the "21 Sacraments" be not sacramental one whit. The "21 Sacraments" be naught but the 21 Heresies. To give birth to a world of wickedness within the blessed realm of our Lord be blasphemy and the work of the Devil. If thou would stop the Descent of the Devil, you must bury part of the Conjurer's mother's flesh within the Conjurer's true body. Thou must also pierce the Conjurer's flesh with the 8 spears of "Void," "Darkness", "Gloom", "Despair", "Temptation", "Source", "Watchfulness" and ."Chaos" Do so and the Conjurer's unholy flesh will become that which once it was, by the grace of our Lord."

قسمت اول این یادداشت به باطل بودن مراسم 21 قربانی و عقاید منحرف فرقه اشاره میکند. بنابراین جملات مهم بررسی خواهند شد.

1- " If thou would stop the Descent of the Devil, you must bury part of the Conjurer's mother's flesh within the Conjurer's true body. "

این عبارت نحوه کشتن Walter را توضیح میدهد. به نظر میرسد بایست قسمتی از بدن ( بند ناف) مادرِ جادوگر ( Walter ) را در بدن واقعی Walter قرار داد.

2- Thou must also pierce the Conjurer's flesh with the 8 spears of "Void", "Darkness", "Gloom", "Despair", "Temption", "Source", "Watchfilness and "Chaos"

ده قربانی اول Walter تنها با نام 10 گناهکار شناخته می شوند ولی پس از آنها به هریک از قربانیان صفتی انتساب داده شد. وقتی صحبت از نیزه میشود شاید به نحوی منظور آن است که قربانبان هم درست همانند روش Walter میخواهند از او انتقام بگیرند. او تقریبا همه قربانیانش را با سلاح سرد به قتل میرساند.
صفحه 1 از 2 | 1 2 ››
1 Like
+
۰۲ فروردين ۱۳۹۲ ۱۹:۱۷
فوق العاده
0 Like
+
۲۶ شهريور ۱۳۹۱ ۲۱:۵۸
wooowwwww
1 Like
+
۱۱ آذر ۱۳۹۰ ۰۲:۰۰
just---> the room...
3 Like
+
۰۳ آذر ۱۳۹۰ ۱۵:۴۹
بزرگترین بازی ترسناک عمرم سری سایلنت هیله که واقعا ادم رو به وحشت بالایی میندازه.
1 Like
+
۰۵ مهر ۱۳۹۰ ۱۴:۵۴
به به! واقعاً لذت بردیم، فقط اگه امکانش بود این پست رو آپ دیت کن که آرشیو کامل بشه
در ضمن شدیداً منتظر نقد Origins هستم
1 Like
+
۱۵ شهريور ۱۳۹۰ ۱۷:۵۷
آقا دمت گرم وای عالی بود بسیاری از نکات مبهم بازی برام روشن شد
1 Like
+
۱۲ شهريور ۱۳۹۰ ۰۹:۱۵
merc! :(
1 Like
+
۰۶ شهريور ۱۳۹۰ ۱۶:۲۵
اون قدر عالی توضیح داده بودی که هیچ سوالی واسم بی پاسخ نموند
بسیار سپاس
1 Like
+
۰۶ شهريور ۱۳۹۰ ۱۳:۴۱
با یه هفته تاخیر : خسته نباشی جوون !
1 Like
+
۰۶ شهريور ۱۳۹۰ ۰۱:۵۱
ممنون واقعا عالی بود
1 Like
+
۰۳ شهريور ۱۳۹۰ ۲۰:۰۱
ممنون. خیلی از نکات مبهم بازی رو برام روشن کردید.
1 Like
+
۰۲ شهريور ۱۳۹۰ ۲۰:۵۲
بسیار مطلبه خوبی بود کاشکی تو سایت یک قسمتی درست میشد برای داستان بازی ها که اگه کسی بازی را نفهمید داستانشو قرار بدن

راستی اگه ممکن هم بود داستان نسخه پنجم هم با نام بازگشت به خانه راهم بزارید بازیه باحالی بود مخصوصا پایانش که خیلی ضد حال بود.
1 Like
+
۰۱ شهريور ۱۳۹۰ ۱۱:۵۴
ممنون بابت این مقاله ی بسیار مفیدتون خیلی جالب بود اونجاشو خوب گفتین تو نسخه ی چهارم روح ها واقعا اذیت می کردن من نمیترسیدم ازشون خیلی عصابم خورد می شد هی زنده می شدن طوری که می خواستم برم به سازنده بگم عقده دارید همچین دشمنایی تو بازی قرار دادید با این محدودیت ابزارها! :دی
5 Like
+
۳۱ مرداد ۱۳۹۰ ۲۲:۴۰
با سلام!
با تشکر از دوست عزیزم آقای فرحزادی!
و اما...
در قسمت یادداشتهای مهم گفته ای: "در دنیای Walter خیلی چیزها مفقود میشوند. به نظرتان منظور این عبارت بُعد فیزیکی دنیاست؟"
اما نظر من اینست: در دنیای کابوس گونه غرق شده در آن، چیزهایی را که در دنیای مادی از دست داده ایم را نیز از دست می دهیم.بله!در دنیای ذهنی و پریشان خود خیلی از وجدانیات و اخلاقیات یا چیزهای دوست داشتنی و کودکانه قبلی دیگر از دست رفته اند.در دنیای غرق شده که فاقد اخلاقیات است چه چیزی را از دست داده ایم؟جواب ادب است احترام است و ...
در اتاقی تاریکی که وارد می شویم بعضی از لوازم داخل اتاق را نمی بینیم و اگر جایشان عوض شده باشند دیگر به سختی پیدا می شوند. می خواهم بگویم که در رسیدن به چیزی که هستیم خیلی از چیزهای دیگر را از دست میدهیم و چیزهای دیگری را بدست می آوریم چه خیر چه شر!
وقتی روحی افسرده گردد دیگر در آن شادابی کودکانه را نمی بینی در واقع هر چیزی را که مرتبط با آن است را از دست می دهی یا کمرنگ می گردد.کودکیت دنبال چیزیست اما روح بزرگ شده و افسرده ات دنبال چیزی دیگر که توسط آن تسخیر شده است. حتی میتواند عروسکی به یادگار مانده از دوران کودکی باشد که کودکیت آنرا به آغوش می کشد اما بزرگیت آنرا پس می زند!
والتر زاییده خودخواهی و بی عاطفگی آدم بزرگهای زمان خود است! او چیزی از خود ندارد.او تماما پر است از تعلیمات و عقاید نادرست سرپرستان و تعلیم دهندگانش است.او قربانی عقاید فرقه های نادرست و شیطانی عصر خود است!! چیزی که در فرقه های حاضر زمان خود نیز می بینیم.در دنیای بی عاطفه و خودخواهانه افراد فاسد امروزی، والتر های زیادی هر روز می میرند!!!
---
در جایی از یادداشتهای مهم درباره والتر گفته ای: "دل کندن از دنیا و اراده عجیبش، از او فردی ایده آل جهت انجام این مراسم ساخته بود."
نظر من اینست: دل کندن از دنیا یعنی دل بریدن از نفسانیات و شهوات و شکم پرستی و گناهان و آرزوهای بیجاست. اما آیا آرمانهای فرقه موجود در بازی و خود والتر اینست؟ کدام آدمیست که از موارد بالا دل ببرد و به چند خدا بودن روی آورد؟ اساسا فطرت و حقیقت انسان بعد از بریدن از گناهان و جدا شدن از این وابستگیهای چندش آور، او را به حقیقت سوق می دهد نه به باطلیت!
---
در بخش مقتولین هنری را اینگونه معرفی کرده ای: "در واقع دانشی است که می بایست دریافت کننده آن باشد"
نظر من اینست: هنری یک معتقد است.یک پیرو راه عقل و دانش،فلسفه! اما فلسفه اش از نوع نادرست و گمراه کننده نیست.بنابراین در بازی همانند دیگر منحرفان مجازات نمی گردد.قلبش مستحقق بیرون کشیدن نیست یا حداقل والتر نمی تواند با فساد خود بر مسلک پاکتر هنری چیره گردد.او تا آخر خط می رود و چیزی جلودار او نیست و سرانجام والتر را ازبین می برد.اما ممکن است در آخر برای نجات جان ایلن، جان خود را از دست بدهد(با توجه به پایانهای دیگر) که این امر محتمل بوده اما خود را به والتر و دنیایش نمی سپارد.هدف والتر گرفتن جان ایلن بنا به هر دلیل نادرستی است اما هدف هنری نجات جان ایلن و پایان دادن به این کابوسهاست.او حامل دانش و منطق است و در برابر جهل و گمراهی والتر و فرقه های منحرف قرار می گیرد. در جایی که تعادل همه چیز به هم می ریزد باید یکی پیدا شود تا دوباره تعادل را برقرار کند!
او اتفاقی پایش به سایلنت هیل باز نمی شود!
---
در بخش سوم این سری مطالب، دیدگاه خودم را به به مطلب شما ضمیمه کرده و نوشته بودم که: " بنابراین می توان اذعان داشت که کابوسها و آرمانهای دیگران می تواند بر خودش و بر انسانهای دیگر نیز تاثیر بگذارد. به نفرتها و جنگهای بوجود آمده در این دنیا دقت کنید.پس من میتوانم دیگران را در کابوس خودم شریک کنم و آنچه که می بینم را به دیگران نشان دهم.پس مبارزه هیتر چیزی جز مبارزه با کابوسها و هیولاهای دنیای دیگران یا خودش نیست..."
این موردی است که در سری بازیهای سایلنت هیل اتفاق می افتد(همانطور که شما در این قسمت از مطالبتان اشاره دارید).شریک کردن دیگران در تجربیات و دردها و اعتقادات خود! از طریق پرتال(سوراخهای روی دیوار- در عالم خواب) و یا در دنیای واقعی و روزمره!
برای همین است که در قسمت چهارم، هنری در هنگام رویا دیدن با دنیای دیگران ارتباط برقرار میکند.این کمی آشنا نیست؟ فیلم ماه رمضان، روح،خواب،ارتباط و ....! (فرحزادی عزیزم، امیدورام خوشت آمده باشد و موافق باشی!)
و حوادث اتفاق افتاده می تواند ناشی از اشتباهات شخصیت اصلی بوده و یا نشات گرفته از اشتباهات و کابوسهای دیگران باشد.بنابراین در جایی که شخصیت اصلی معصوم و بیگناه بوده (همانند عنوان سوم و چهارم) در بازی نقش ناجی و مجازات کننده را پیدا می کند.اما در جایی دیگر که شخصیت اصلی گناهکار بوده (همانند عنوان دوم و پنجم) در بازی نقش مجازات شده و درد کشنده را ایفا می کند که با توجه به اعمالش شکل می گیرد.

---
اتفاقا بر خلاف نظر بعضی از دوستان که عنوان چهارم (the Room) را جدا از سریهای دیگر می دانند، من اینگونه نمی بینم.این عنوان در راستای همان داستان اصلی است.اینکه شخصیت گمنام دیگری در بازی حضور دارد دلیل بر مجزا بودن کل پیکره داستان نمی گردد.در بازی همان فرقه ها، همان انحرافات، همان سو استفاده از بچه ها، همان مجازاتها، همان شخصیتهای گمراه شده، همان فضا و همان داستان پردازی! شاید اصلا در آینده شاهد همکاری هیتر و هنری در بازیهای دیگر این سری باشیم!!! Oh Yeh !!!
هر دو این شایستگی را دارند تا به همه کابوسها پایان دهند حداقل در سایلنت هیل!
بسیاری از دوستان عوض شدن جعبه ابزار همراه کاراکتر و یا نوع ذخیره کرده بازی و تغییر اسلحه ها را دلیلی بر تغییرات اساسی بازی میدانند در حالیکه اینگونه نیست.بازی از همان ستون فقرات سریهای گذشته استفاده میکند که تغییرات دیگر فقط باعث جلوگیری از یکنواختی بازی در نزد گیمرها ایجاد شده است.که من به آن بیماری "عادت شدگی" می گویم.این موضوع را در سایت دیگری هم گفته ام.مهم اینست که این تغییرات به بازی صدمه جدی وارد نکند.
در ضمن در عنوان چهارم باید هنری از دنیای کابوس گونه و موهوم خارج شده تا بتواند بازی را ذخیره کند.در آن فضا و محیط رویا و خواب چطوری می تواند بازی را دخیره کند!!! (امیدوارم باز هم با من موافق بوده و خوشتان آمده باشد.) به نظرم حتی در آن فضا کوله پشتی بی نهایت و رادیو کارایی خود را از دست داده و غیر منطقی به نظر آیند.
---
بیلی و میریام آن دو بچه ای که توسط والتر کشته شدند، بصورت روح دو سر و با نام قربانیهای دوقلو (Twin Victims) در بازی حضور دارند.که در بازی کشته نمی شوند و دوباره باز می گردند.که احتمالا بخاطر بچه و معصوم بودن آنهاست که در خاطر والتر همیشه زنده می مانند.
---
امید است این ضمیمه موجب خرسندی دوستان عزیزم را فراهم کرده باشد و دوست عزیزم آقای فرحزادی ما را هم در بزم سایلنت هیلی خود پذیرا باشد.
با تشکر از شما و همه دوستان گیمری!
2 Like
+
۳۱ مرداد ۱۳۹۰ ۱۵:۵۲
واقعا عالی بود
منتظر شماره ی پنجم هستیم
صفحه 1 از 2 | 1 2 ››

سر فصل